یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / استقلال اقلیم کردستان عراق بر ویرانه‌های میراث بعث/د.محمد حقمرادی

استقلال اقلیم کردستان عراق بر ویرانه‌های میراث بعث/د.محمد حقمرادی

 

آغاز نوشتار

این نوشتار می‌توانست نقدی بر عملکرد حاکمیت احزاب کُرد در اقلیم کردستان به سبب ناتوانی و ناکامی‌و اساساً نداشتن طرح و برنامه برای توسعه اقتصادی و سیاسی اقلیم و فراهم نبودن شرایط داخلی مساعد برای جدایی از عراق باشد، اما موضع گیری‌های خصمانه و عاری از رویکرد همدلانه و حقوق بشری و دوری از تحلیل‌های مبتنی بر اخلاق سیاسی و تأکید صرف بر منافع گروهی و ملی خویش، نقش مخاطب را پیش از نوشتن در نگاشتن این نوشتار آشکار کرد. تجربه دردناک و خاطره زخمی‌کُردها در عراق در کنار نفی، انکار و مخالفت‌ها، تحلیل سیاسی را به امری اخلاقی برکشید. مخالفت‌های ناروا و انکار حقوق مردم کورد در عراق و نادیده گرفتن شرایط تاریخی ای که اکنون را میسر ساخته است، مرا بر آن داشت به جای سرزنش قربانی و برکنار از مخالفت‌ها و موافقت‌ها، با رویکردی تاریخی به جامعه و سیاست در عراق، مسئله همه پرسی استقلال اقلیم کردستان را در پرتو آن تحلیل نمایم.

انجام همه‌پرسی دمکراتیک ترین کنش سیاسی است، یعنی مراجعه به افکار عمومی‌برای تصمیم گیری درباره مسائل خطیر و تسلیم اراده عمومی. بنابراین واکنش‌های تهدیدآمیز و مخالفت با آن با روح دمکراسی و حقوق بشر سازگاری ندارد. البته نگرانی‌های امنیتی و اندیشیدن به پیامدهای سیاسی و ژئوپلتیک آن امری طبیعی است. این همه پرسی در وهله اول مربوط به اراده مردم کُرد در عراق و در وهله دوم به کشور عراق مربوط است. اما طبیعی است که کشورهای همسایه نیز نسبت به پیامدهای آن ابراز نگرانی کنند. تحولات چندسال اخیر و مبارزه کردها علیه داعش در در عراق و سوریه که با کشتار، آوارگی و به اسارت رفتن تعداد زیادی از مردم کرد نیز همراه بود، کردها را به کانون تحولات خاورمیانه و سیاست‌های منطقه ای و بین المللی کشاند به طوری که می‌توان گفت اکنون در کنار مسئله فلسطین، مسئله کوردها نیز به یکی از مسائل پیچیده و حساس در خاورمیانه استعلا یافته است.

 

تجربه کردها در عراق و میراث بعث

کشور عراق پس ازفروپاشی امپراتوری عثمانی براساس خواست و منافع دولت‌های بزرگ به شیوه‌ای جعلی و بدون لحاظ کردن خواست و اراده ملت‌ها و خصیصه‌های هویتی آنها شکل گرفت و از همان ابتدا تشکیل دهنده یک ملت نبود و هیچ وقت یک ملت هم نشد و از یک ساختار متضاد و گسسته برخوردار بود که تنها با اعمال خشونت و سرکوب مانند نسل کشی انفال و کشتار دسته جمعی ۱۸۲۰۰۰ نفر از کردها ، ویرانی بیش از ۲۰۰۰ روستا در مناطق کردنشین، تبعید، آوارگی و بمباران تداوم یافت. البته شیعیان عراق نیز دستخوش سیاست‌های ستمگرانه و خشونت آمیزآن شدند. وجود این زمینه گسست و بحرانزا در کنار برسرکار آمدن دولت‌های دیکتاتور و پیروی از ایدئولوژی ملی گرایی عربی و مذهبی سنی گرا، زمینه فروپاشی سیاست را در عراق فراهم کرده است. در واقع تمام این اقدامات خشونت گرایانه و ستمگرانه  نتیجه امتناع سیاست در چنین بستری بود. اکنون که دولت عراق به دلیل ورشکستگی نظامی‌و البته سیاسی و اجتماعی توان خشونت دوباره را ندارد؛ اقدام کوردها به همه پرسی برای  استقلال و رهایی از این تاریخ و خاطره و جلوگیری از تکرار فاجعه، نشانه و نتیجه اضمحلال  و فروپاشی سیاست در عراق است. می‌توان گفت اکنون در عراق آخرین تتمه وحدت اخلاقی، روحی، عاطفی و اجتماعی در عراق از بین رفته است.اکنون در عراق هزینه باهم بودن بر هزینه جدایی از هم پیشی گرفته است. تداوم این وضعیت یا به تداوم و عمیق تر شدن بحران و ایجاد شکاف‌های بیشتر و تکرار فاجعه می‌انجامد و یا به روی کارآمدن شخصیت ودولتی اقتدارگرا و سرکوبگر می‌انجامد که تنها بحران را اندکی به تعویق می‌اندازد اما آن را فاجعه بارتر می‌سازد و تاریخ یک قرن خشونت را در عراق دوباره تکرار خواهد کرد و سرانجام نیز به فروپاشی و تجزیه کامل عراق می‌انجامد.

شرایط اسفناک پیش آمده در عراق، در واقع نه محصول فقدان دیکتاتوری به نام صدام، بلکه دقیقاً محصول حکمرانی وی و رژیم بعث است. در واقع آنچه پس از سرنگونی یک دیکتاتور و رژیم سرکوبگر اتفاق می‌افتد مولود و محصول شیوه حکومت داری آن دوران است که به دلیل نبود جامعه مدنی، سرکوب روشنفکران و روزنامه نگاران، نبود صدای انتقادی، نبود احزاب و تشکل‌های مستقل خارج از حاکمیت و حاکمیت ایدئولوژی قومی‌و مذهبی ، جامعه را بی قدرت، کودک، منقطع  و ناتوان ساخت و به مرگبارشدن هویت‌ها انجامید.

 

آنچه در عراق نصیب کردها شد، زخم‌های التیام‌ناپذیر و خاطره‌های فراموش نشدنی است و جدا از این رژیم بعث با ویرانی روستاها، تخریب زمینهای کشاورزی و منابع آبی، سیاست زمین سوخته را اجرا می‌کرد. لذا حکمرانی اقلیم معلول شرایط پیش از خود و میراث دار دوران حاکمیت بعث است. دورانی که در فقر، جنگ، کشتار و ویرانی سپری شد. شنگال و تهاجم وحشیانه داعش به مناطق کردنشین عراق، تکرار انفال و حلبچه در شیوه ای متفاوت و در راستای همان سیاست بود؛ چرا که علی رغم اینکه داعش هویتی قومی‌و ملی ندارد اما به جهت پیروی از فرهنگ و سنت عربی، پدیده ای عربی محسوب میشود. اکنون نیز کشف اجساد مردگان و گورهای دسته‌جمعی و بقایای روستاهای ویران شده، بازتولید همان خاطره‌ها و زخم‌های التیام ناپذیر است که فراموشی را ناممکن می‌سازد. درشهرهای اقلیم کردستان عراق  نماد زخم‌های ابدی حاکمیت بعث برپاست مانند نماد انفال در شهر هولیر و نماد بمباران شیمیایی در شهر حلبچه و با خاک یکسان شدن بیش از ۲۰۰۰ روستا. بخشی از پیامد این فجایع و زخم‌ها، تثبیت کردها در گذشته و امکان ناپذیری اندیشیدن به آینده است ولی استقلال اقلیم در راستای نفی گذشته و گشودن آینده است.

دوپارگی و چند پارگی اقلیم، فقدان اراده قوی در رهبران اقلیم برای گام برداشتن در راه استقلال و مبارزه با مشکلات و پیامدهای آن، بدهی خارجی و مشکلات اقتصادی متعدد، فقدان زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی، مصرف زدگی و وابسته بودن به تولیدات محصولات خارجی ، اختلافات داخلی دیرینه، محصور بودن در بین کشورهای عراق، ایران، ترکیه و سوریه که استقلال اقلیم کردستان عراق را تهدیدی برای امنیت و تمامیت ارضی خود می‌دانند، نداشتن مرز زمینی خارج از این کشورها و عدم دسترسی به آبهای آزاد، بستن سد بر روی آبهای مرزی که به اقلیم سرازیر می‌شدند، شکل نگرفتن قشر نخبه ناسیونالیست، نبود وحدت و اراده مشترک برای تشکیل دولت، حمایت بین المللی اندک و مخالفت منطقه ای شدید از دلایل مخالفت‌های داخلی با گام برداشتن در مسیر استقلال اقلیم کردستن عراق است که اغلب آنها درست و قابل تأمل هستند اما با نگریستن به عقب، چگونه می‌توان گفت آینده پیش روی آنها بدتر از گذشته آنها خواهد بود؟.

مسئله ای که برخی تمایل دارند بر آن تأکید کنند حمایت اسرائیل  از استقلال اقلیم کردستان عراق است تا بدین گونه با همسان کردن آن دو و همانی پنداشتن این دو سرزمین و ساختار سیاسی متفاوت هم کردها را به مانند اسرائیل متجاوز نشان دهند و هم اینکه کردستان مستقل را چون اسرائیل تهدیدی برای کشور ایران بازنمایی کنند و بدین گونه با این کردهراسی و دشمن پنداری، حاکمیت را به واکنش هرچه شدیدتر علیه استقلال مناطق کردنشین عراق وادارند. سستی و بی مایگی این پنداره من را از پاسخگویی بی نیاز می‌سازد اما پیامد این دیدگاه در بعد داخلی مهم و از نظر سیاسی خطرناک است. باورمندان به این نگره فراموش کرده اند که بخشی از کردها در ایران زندگی می‌کنند و علی رغم زندگی در بافت سیاسی متفاوت و سرنوشت متفاوت، براداران و هم زبانان آنها محسوب میشوند و برخورد و گفتمان  خصمانه نسبت به آنها در همبستگی ملی و روح یکپارچگی کردها با سایر ایرانیان صدمه می‌زند.

سرانجام

الزامات ساختاری فارغ از شرایط داخلی و رهبری کردها، امکان تشکیل یک کشور مستقل و قدرتمند کُردی را نمی‌دهد. اما علی رغم ضعف‌های اساسی در ساختار سیاسی و زیرساخت‌های اقتصادی، اقلیم کردستان عراق شرایط بهتری از بسیاری از کشورها که در گذشته به استقلال دست یافتند و خیلی از کشورهایی دارد که چندین دهه است به عنوان یک کشور مستقل شناخته می‌شوند. اما شرایط ژئوپلتیک منطقه و محاصره در میان کشورهایی که به دلیل تداوم جمعیتی کردها در سرزمین خود، از لحاظ امنیتی دچار هراس هستند، این شرایط شکننده را شکننده تر ساخته است.به نظر می‌رسد این هراس بیشتر از آنکه ناشی از عامل بیرونی تشکیل حکومت مستقل کردی باشد به وضعیت درونی این کشورها و به سطح توسعه یافتگی و وضعیت دمکراسی در آنها برمیگردد.

مخالفت سیاستمداران و دولتمردان کشور با همه پرسی برای استقلال اقلیم کردستان عراق قابل فهم است، اما مخالفت‌های خصمانه برخی از نویسندگان ایرانی با آن، اسطوره ای بودن برابری و برادری کردها با ایرانیان و ایدئولوژیک بودن شعارهایی مانند «هیچ کس به اندازه کردها ایرانی نیستند» و «کردها اصیل ترین قوم ایرانی» هستند را نزد آنها برملا می‌سازد. این موضع گیری‌ها پیامد نامطلوبی بر روان و ذهنیت کردها در ایران برجای خواهد گذاشت. اگر کردها در ایران همسویی سیاسی با برادران کُرد خود در آنسوی مرز نداشته باشند نمی‌توانند از برادری و زبان و فرهنگ، تاریخ و خاطره مشترک خود با آنها بگذرند؛ بنابراین موضع گیری خصمانه روشنفکران بر همبستگی ملی در ایران لطمه می‌زند و نخبگان کرد را از جامعه مدنی ایران ناامید و دور می‌سازد که پیامد نامطلوبی برای وحدت روحی و اخلاقی در کشور دارد.

آرمان یک ساختار سیاسی مطلوب، نیکبختی و حفظ تمامیت کرامت انسان است و اگر به سمت پایمال کردن این ارزش اخلاقی و آرمان اجتماعی بگراید، حفظ تمامیت ارضی آن، مشروعیت اخلاقی و سیاسی خود را از دست می‌نهد.کردها در عراق به دلیل خاطرات و تجارب تلخی که دارند امکان پیوند روحی و تشکیل دوباره ساختار سیاسی یکپارچه را ندارند و کمتر کسی به چیزی به نام علت عراق باور دارد و دیگر اعمال زور و خشونت نیز نمی‌تواند حتی یکپارچگی جغرافیایی و سرزمینی را به عراق برگرداند. بازگشت به عراقی یکپارچه ناممکن است  و اصرر بر آن یا به دیکتاتوری جدید و یا فروپاشی کامل و همه جانبه ختم می‌شود. تصّور تسلط دوباره اقتدارگرایی بر عراق و حاکمیت سیاسی و سرزمینی به مانند دوران بعث همانند تصور تشکیل دوباره اتحادجماهیر شوروی است. دورنمای عراق نشان می‌دهد نه این کشور به سوی صلح و دمکراسی پیش می‌رود و نه تجربه‌های تلخ باهم بودن در عراق در سده گذشته، امکان ذهنی بودن به مثابه یک ملت را می‌دهد. بنابراین تداوم وضعیت کنونی که به نفع بعضی از ابرقدرتها و کشورهای منطقه‌ای است تنها به بازتولید دوباره اقتدارگرایی و شکل گیری رژیمی‌سرکوبگر می‌انجامدکه بحران را همچون چوب لای زخم باقی می‌گذارد و عمیق‌تر می‌سازد. البته احتمال تدارک و سازماندهی توطئه ای دیگر مانند داعش برای ناممکن ساختن استقلال کردستان عراق امری دور از ذهن نیست.

دکتر محمد حقمرادی، دکترای جامعه‌شناسی

منبع : ماهنامه بیروهزر شماره ۶ و۷- تیرماه ۱۳۹۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 + هفت =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..