چهارشنبه , ۳۰ آبان ۱۳۹۷
خانه / معرفی و تحلیل آثار هنری / بهمن محصص بر بوم مرتضی خسروی/احسان نقشبندی

بهمن محصص بر بوم مرتضی خسروی/احسان نقشبندی

7

هیچ هنرمندی اثرش را به‌تنهایی و به‌دوراز این جهان خلق نمی‌کند. او جهان اطرافش را می‌شناسد، از آن تأثیر می‌پذیرد و درنهایت با مهارت و نگرشی که دارد آن را به زبانی بیان می‌کند. اینجا زبان نقاشی است و نقاش مرتضی خسروی نقاش جوان بجنوردی است چند سالی است کارش را به‌صورت بین‌المللی عرضه می‌کند.

سوژه او نه طبیعت است و نه صنعت، سوژه او انسانی متأثر و هنرمند و گوشه‌گیر فراری از چشم‌های ما است. سوژه در یک نما متعجب، در نمایه دیگر وحشت‌زده و درجایی دیگر گویی از جهان به در است و در بعد مکان جای ندارد و در ناکجا سیر می‌کند. هفت پرتره از یک هنرمند از چهره بهمن محصص، نقاشی و مجسمه‌سازی که کم‌کار نکرد اما بسیار کم پیرا بود. انسانی چونان یک بوم سفید که همه‌چیز، من‌جمله عصر جدید، انسان مدرن، تنهایی هنر و حتی سر نوشت‌های دردناک آثارش دست‌به‌دست هم می‌دهند، تا این بوم را هربار با خطی زمخت، سیاه‌تر و سیاه‌تر کنند و درنهایت محصول خود را در جهانی تنها و به دید بیننده‌هایی می‌گذارد که هرکدام نیز محصولی از آن محصولات‌اند. انسانی که اینجا گاه نگاهش را از ما می‌رباید و فرار می‌کند و گاه نیز اگر به ما می‌نگرد یا وحشت‌زده است و یا متعجب! 

کارهای مرتضی ادامه کارهای پیشین خودش نیستند و چونان برخی هنرمندان دیگر تا پازلی مزمن نمی‌سازند بلکه در همان یک گالری در هر تابلو پازلش را تمام کرده است. مرتضی احساسات و به اصطلاحی که خود او به‌کار می‌برد “حالات روانی ” سوژه‌اش را در چندین تابلوی مجزا به تصویر می‌کشد. در نگاه نخست گویی این تابلوها گویی تفاوت اندکی با هم دارند اما با تأمل و تحقق بیشتری درمیابیم که سوژه هر بار قصه‌ای متفاوت برای گفتن دارد. خستگی، ویرانی، اندوه، مرگ، حسرت و تنهایی اینها همه باهم بارنگ‌های سرد و تمی‌افسرده هفت تابلویی را می‌سازند که مرتضی از بهمن کشیده است. کارش دقیق و نکته سنجانه است و جزئیات نیز برایش بسیار مهم‌اند. اما تنها آن جزئیاتی که بر چهره محصص سوارند و نه حتی آنچه که پشت سر اوست. به شکلی دقیق حالات روانی سوژه را از طریق ضربات تند و گاه آرام قلمش و به کمک چشمان باز و بسته او به تصویر می‌کشد.

وقتی هرکدام از این تابلوهای هفت‌گانه را می‌بینیم در کسرت آنها وحدتی نیز می‌یابیم، گویی هرکدام یک واژه‌ای جدا از یک جمله‌اند که در وصف انسان و هنر و رنج‌های او نوشته‌شده است. مسائل فلسفی چون وحدت در کسرت، بودن و زمان و گاه نیز مکان در این نقاشی‌ها خودشان را به خوبی نشان داده‌اند. مسئله بودن و اساساً بودن در جهان، مسئله‌ای مطرح و از مسائل به‌اصطلاح ازلی تاریخ فلسفه است که هیچ‌گاه پرونده‌اش بسته نشده است. بودن در جهان و بودن صفر را ما در لابه‌لای بافت این هفت اثر به‌وضوح می‌بینیم و حس می‌کنیم و هر بار برایمان اندیشه‌ای بدیع می‌سازد. دو تابلو از هفت تابلوی حاضر در نمایشگاه با پوششی متفاوت و دارای پس زمینه ای مادی می‌باشد. بهمن محصص در کت و کرواتی مرتب و با عینک که پشت سرش نیز حضور ابعاد اشیاء مشهود است. درحالی‌که در پنج تابلوی دیگر نه این پوشش وجود دارد، نه عینکی و نه پس زمینه ای مادی. گویی آنجا، در اصل هیچ جا نیست و مکانی مطرح نیست، دردو تابلوی نخست محصص را در جهانی مادی با همه متعلقات آن می‌بینیم! او آنجا حضور دارد و نفس و درد را تا ته سرمیکشد! با این تفاوت که تنها در این دو تابلو چشمانش کاملاً بازند که دریکی متعجب و در دیگری وحشت‌زده است. در تابلوهای دیگر؛ محصص چشمانش را یا کاملاً بسته و یا اگر نیمه‌باز است به ما نمی‌نگرد و آنجا نه خبری از عینک هست و نه کت و نه کروات و نه حتی ابعاد و دربیان درست‌تر؛ مکان. او در ناکجاآباد است، یا مرده است یا حس مرگ را به ما القا می‌کند و یا در انتزاعیاتی است که ما از آنها تنها مبناهایی مثل؛ درد، تنهایی، و زخم‌هایی بر جان او درک می‌کنیم.

“او در جهان است و سپس نیست”، در این‌ یک جمله کوتاه ما سه مسئله ازلی فلسفه را یکجا باهم داریم؛ بودن، زمان و مکان.

8

هنر مرتضی ایده و موضوع دارد. ایده و موضوعی که بخش اصلی آن به هنگام پرداخت خود را به نقاش و بیننده ارضه می‌کند. محصص؛ مخلوقی که زمانی خالق بوده است و حال در چنگال جوانی هنرمند در انتظار آفرینشی دوباره است. او محصص را با چشم‌ها و زخم‌هایش فرق می‌کند، زخم‌هایی که در روند کشیدن نقاشی ذره ذره بر پوست سوژه‌اش خود را می‌خراشاند. صورت زخمی‌اینجا صورتگری است که قلمش به‌دستانش زمانی خودایی کرده‌اند. اما این خالق زخم خرده همه آنهایی است که کارهایش را صرفاً به شکل یک کالا می‌نگریسته. و آنها که سفارش داده‌اند، بهمن ساخت و دوباره خودشان آن را یا زخمی‌کرده‌اند یا دزدیدند و یا نابود کردند. زخم‌هایی که بهمن داشت ازاینجا آمده بود. او آثارش را فرزندان خود می‌دانست به‌طوری که هربار با زخم خوردن آنها بهمن خود نیز زخم می‌خورد و در قربت ذره ذره جان می‌داد!

مرتضی؛ این نقاش باهوش که با ادبیات و ابزار و مهارت نقاشی به خوبی آشناست، بسیار زیرکانه این زخم‌ها را بر صورت و گردن بهمن، چون سیلی‌های ناجوانمردانه زمستان سرد تصویر کرده است. مرتضی کمترین کاری که اینجا کرده است این است که پرونده محصص را دوباره بازکرده و چون طعنه ای آن را به ما میزند.

در این آثار چیزی به معنای متعارف کلمه زیبا نیست! اما مفهوم انتزاعی زیبایی که فلاسفه را من‌جمله کانت سال‌ها به خود مشغول داشته بود را در خود دارد و درست همان است که باید باشد. انتزاعی و ماندگار به همان شیوه که کانت می‌گفت، با بستن چشمهایمان نیز از این زخم‌ها و تصاویر نمی‌توانیم فرار کنیم چرا که سریعاً با همان‌ها در ذهنمان مواجه می‌شویم. اما اینجا دیگر زیبایی مطرح نیست بلکه به قول آدورنو، والایی است که پیداست. زخم‌های بهمن را می‌بینیم، چشم‌هایمان را مثل خود او می‌بندیم و درنهایت آن درد را که باید، می‌کشیم. در کشتن فرزندانمان!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هشت + 18 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..