یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / معرفی و تحلیل آثار هنری / تحلیل موسیقی پاپ کوردی/پژمان برخورداری

تحلیل موسیقی پاپ کوردی/پژمان برخورداری

اگر فرهنگ را قلمرو کلی نهادها، مصنوعات و عملکردهایی قلمداد کنیم که دنیای نمادین ما را شکل داده و آن را روایت(narrate) یا به تعبیر‌هال بازنمایی (represent) می‌کند و از طرف دیگر این فرض را هم بپذیریم که گفتمان‌ها فقط زمانی به شکل آگاهانه خصلت نظری پیدا می‌کنند و میتوانند به تامل در خود (self-reflection) دست بزنند که موضوع مورد مطالعه آن‌ها به نحو قابل ملاحظه‌ای پروبلماتیک شود، لذا در جوامع پیشامدرن که فرهنگ در بطن زندگی فئودالی یا قبیله‌ای قرار داشت آن‌ها معمولا هیچ درکی از امر فرهنگی به مثابه چیز جداگانه و مجزا نداشتند. از اینرو فرهنگ و به طبع آن نظریه فرهنگی “دیگری” سرکوب شده جامعه ایست که سخنگویان رسمی‌آن اقتصاد و سیاست است. بنابراین تمام پرسش‌های محوری این نوشتار حول مدرنیزاسیون و مابه ازاهای فرهنگی آن صورت‌بندی می‌شود پس قاعدتا پرسش ما از موسیقی کوردی نیز واجد تمایز بنیادین بین الگوهای سنتی و جدید موسیقی از حیث نظریه فرهنگی معاصر است. موسیقی پاپ جدید کوردی بعنوان سبکی درنظر گرفته می‌شود که به تعبیر بوردیو‌هابیتوس یا سازه‌ی ذهنی طبقه ی متوسط نوظهور جامعه را که متاثر از ترکش‌های جامعه ی مصرفی (بودریار) و جامعه نمایش(دوبور) است را راهبری میکند، از این حیث انواع موسیقی‌های سنتی و فولک را در بایست بصورت تاریخمند و مکانمند در بستر زیست جهان و افق‌های فکری ویژه آن جامعه تفسیر کرد.
طرح پرسش‌های بنیادین از موسیقی پاپ بطور عام و پاپ کوردی بطور خاص از آنرو که منطق درونی اش همساز و همدم با منطق تولید و مبادله است واجد دشواری‌های گوناگون است چون دیگر مسائلی از آن گونه که ویلیام فاکنر معتقد بود:” نه به قصد افتخار و کمتر از آن مال بلکه به این قصد که از مصالح روح آدمی‌چیزی آفریده شود که پیش از آن وجود نداشته است” مطرح نیست. علیه موسیقی پاپ نوشتن از این نظر شاید بنوعی تکرار مکررات باشد زیرا نه تولید کننده محصولات موسیقی پاپ به تولیدشان به مثابه امری زیبایی شناسی می‌نگرند و نه مخاطبان تجربه ای از زیبایی شناسی دارند.


نگاهی به انبوه آلبوم‌های تولید شده‌ی موسیقی پاپ دو مدعای اصلی آدورنو را در اینباره تایید می‌کند. یکم استاندارد شدن؛ بدین معنا که ساختار اصلی ترانه‌ها روزبه روز یکسان تر می‌شود و بخش‌های اصلی آن‌ها با هم قابل تعویض است. و دوم فردیت مجازی؛ یعنی یعنی با نوآوری ظاهری و رنگ و لعاب‌های قلابی بخصوص در ویدئو کلیپ‌ها شنونده به دام نوعی فانتزی می‌افتد و در واکنش یا برای شکست‌های خود مرثیه سرایی می‌کند ،[غافل از اینکه این تجربه ی به ظاهر فردی نوعی تجربه ی دستکاری شده و منقاد توسط امر کلی (سرمایه و مابه‌ازاهای پست مدرنیستی آن) است که تمام واکنش‌ها را قابل پیش بینی و خنثی می‌کند.] و یا فرد که با اعوجاج میل و سرکوب آن مواجه شده است  بواسطه این موسیقی و این نوع ویدئو کلیپ‌ها از طریق لذت بردن از ژوئیسانس دیگری لذتی بغایت سوبژکتیو یابد. این فردیت مجازی در واقع همان ایده آل فردیت در جامعه لیبرال است که خود را به تعبیر لوکاچ بی واسطه و بدون تنش می‌نمایاند و از طرفی منطق خود را متافیزیکی و فرمول بندی شده می‌انگارد. بسیاری از کلیپ‌های پاپ این روزهای موسیقی کوردی یادآور تحلیل درخشان آدورنو از گروه‌های جیترباگ(نوعی رقص پر تحرک) است: ” گروه‌هایی از بین توده‌های عقب مانده که خود را بواسطه فعالیت کاذب متمایز می‌دانند…همزمان فقدان فردیت خود و تبدیل شدن به سوسک‌هایی را که با شعف به اطراف می‌دوند را ثابت می‌کنند. شعف آن‌ها بی محتوی و تشنجی است، مثل شعف قبایل وحشی به هنگام کوبیدن روی طبل‌هاست! ” طبق اظهارات آدورنو شیوه‌های تولید سرمایه داری پس روی (regression) در گوش دادن را شرطی می‌کنند و افراد نسبت به واقعیت دهشتناک موجود بی تفاوت می‌شوند و افراد با تخلیه ی هیجانی آن نوع آزردگی و اندوه را که بایست ابراز اجتماعی شود و در خود درونی (internalize) می‌کنند. موسیقی پاپ به مردم آرامش و فرجه ای را که پس از اتمام کارهای ماشینی و سخت به آن نیاز دارند می‌دهد، دقیقا به این دلیل که دشوار نیستند و در حالت بی توجهی هم امکان گوش دادن آن وجود دارد.
 اثرهای تولید شده با المان‌های غیرزیباشناختی/غیرموسیقایی صدمات جبران ناپذیری به تجربه و سابقه ی شنیداری فرد وارد می‌کنند. آثاری که به ندرت در آن سازی نواخته می‌شود و اگر هم نواخته شود درگیر چند نت و آکوردهای ساده خواهد بود. اما در عوض با صداگذاری‌های  کامپیوتری و انواع افکت به جبران این نقص پرداخته تا خواننده بتواند ترانه‌هایش را در آن فضا بگنجاند. خواننده‌هایی که بسیاری از آن‌ها جهت ژوست کردن صدایشان از اتوتیون (auto tune) استفاده استفاده می‌کنند تا از این طریق فالشی صدا را بپوشانند و آن را بطور کاملا تصنعی کوک کنند. موسیقی این آثار چون از آکوردهای عاریه‌ای، دومینات‌های متنوع و همچنین آکوردهای غیرهارمونیک بی‌بهره هستند لذا اثر با سادگی کودکانه ای روبه رو می‌شود که در آن خبری از جزئیات تنالیته نیست. در موسیقی تنال به وسیله ی پروگرشن‌های متناوب بین گام‌های مینور و ماژور کلیت موسیقی سازمان میابد. نوعی نیروی دینامیک بین گام‌ها وجود دارد که مخاطب را به خود الحاق کرده و به سوی خود می‌کشد. (البته بایست این نکته را در نظر داشت که در موسیقی‌های پست مدرن آوانگارد همچون آثار فیلیپ گلاس یا استوک‌هاوزن تکرار نه به دلیل عدم آشنایی آهنگساز و ابتذال اثر بلکه این تکرار کاملا اندیشیده شده و دارای بینش محتوایی است. به عنوان مثال در موسیقی کروماتیسم که همه ی گام‌های موسیقایی در جهت مرکزیت زدایی از موسیقی تنال استفاده می‌شود).


ترانه‌های پاپ موجود از آن جهت که دارای معنای مستقل از موسیقی نیستند با لیریک‌های فولکلور هم متفاوت هستند و مسئله ی اصلی در پاپ چسباندن چند ایماژ بشدت ساده و به دست دادن یک کلیت دروغین و انتزاعی است. ترانه‌هایی که اگر وجه ملودراماتیک آن حذف شود چنان بی مایه می‌شوند که خوانندگان آن دست به جعل و شیادی می‌زنند. جعل کردن بینی، گونه، باسن و حتی میزانسن دروغینی که وجه متناقض و بشدت پرتنش واقعیت اجتماعی موجود را حذف کرده تا فرم ایده آل و خلسه آور خود را با رانه‌هایی از سکس و نوستالژی به پیش ببرند.
در ادامه ی بحث از تکه پاره شدن کلیت سونات‌های بتهوون همان نقشی را برای آدورنو ایفا می‌کند که رمان‌های رئالیستی بالزاک برای لوکاچ ایفا می‌کرد.تکامل جامعه بورژوایی برای آدورنو بسمت آزادی فردی و بیان (expression) بیشتر نبود بلکه بالعکس بیشتر در جهت ویرانی تجربه عمل می‌کرد. پایان پیانو سونات‌های بتهوون که پیوند درون ماندگار تجلی کل در جز و بالعکس را تداعی میکرد و تحلیل آدورنو از منطق هگلیِ کلیت هیچ هستی جز را متعین میکند مبتنی بر این قضیه است که جزهای موسیقایی بایست بصورت مونادگونه کلیت را بازتاب دهند. آنچه آدورنو اینجا در مورد موسیقی بیان می‌کند در واقع تصریح کننده موضع او از جامعه نیز هست. سوژه‌ها یا ایگوهای منفرد “هیچ ” هستند. سوژه‌ها از طریق میانجی‌ها و درونی کردن امر کل قوام می‌یابند. ایده ی جامعه به مثابه سونات موسیقی هم از اینجا نشات می‌گیرد.
از نگاه دیگر فراگیر شدن علاقه به موسیقی پاپ را میتوان حاصل از جهانی شدن و در پی آن بهنجار شدن (normalization) انواع خاصی از قهرمانان توخالی پاپ در قالب شوهای تلویزیونی Idols ردگیری کرد که ذائقه‌های موسیقایی توسط نگاه خیره و استاندارد شده ی دیگری سازمان می‌یابد . پس شکل گیری این نوع موسیقی بی تاثیر از التفات جامعه به بیرون نبوده و به حیث مکانی همیشه ” آنجای ایده آل” را در پس ذهن خود دارد. با مقایسه و تحلیل روایت بین موزیک ویدئوها میتوان خط سیر ملودراماتیک و روایت استیضاح گرانه ی آن‌ها را چه در قالب فرم بدوی موسیقایی و چه در قالب آپاراتوس‌های سینمایی و همچنین ترانه‌های آن‌ها را که در کلیتی وهم آلود بنام موسیقی خالتوری( موسیقی رقص) ارائه می‌شود را تشخیص داد.
بنابراین موسیقی‌های پاپ موجود بازنمایی کننده‌ی این از هم گسیختگی و زجه‌های منفک در برهوتی هستند که هیچ گاه میانجی‌های خود را نمی‌یابند و بلافاصله در خود خفه شده و وضع موجود را تداوم می‌بخشند. در جامعه آنتاگونستیک که بر مبنای استثمار طبیعت سامان گرفته است همه‌ی هویت‌ها زخم آنتاگونیسم را بر چهره‌ی خود دارند از اینرو رمانتیزه‌کردن واقعیت یا پناه بردن به نوستالژی همان سودای تحقق‌ناپذیر بازگشت به مادر است نه مواجهه با تناقضات و تن دادن به منطق نفی متعین. جامعه‌ی کوردی نیز که بر پیکر خود از یک سو زخم تروماهای تاریخی دارد و از سوی دیگر نوعی سرمایه‌داری  عقب افتاده در حال تغییر مناسبات اجتماعی آن است همانطور که در اول بحث هم اشاره کردیم وضعیت فرهنگی آن در این مناسبات دچار تغییر گفتمانی شده بنابراین موسیقی و دیگر آیتم‌های فرهنگی آن نه به مثابه اعیان طبیعی بلکه نشانگر تجلی انواع “دیگری”‌ها و کشمکش و منازعه‌ی بین آن‌هاست. لذا بدبینی و منفیت نسبت به آهنگ‌های پاپی که با ولوم زیاد در خیابان‌های شهر پخش می‌شود دارای سویه ای بس عقلانی است. ملودی‌هایی که چون‌هاله‌ای اهریمنی از خراشیده شدن واقعیت جلوگیری می‌کنند و به تعبیر آدورنو المان‌های آن عمل “هیچ” است.

* گۆڤاری شی، ژماره ۲ & 3، رێبه‌ندانی ۱۳۹۵ی هه‌تاوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × پنج =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..