جمعه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / درباب نسبت لیبرالیسم و سکولاریسم (صلیب و شمشیر)/آزاد حاجی‌آقایی

درباب نسبت لیبرالیسم و سکولاریسم (صلیب و شمشیر)/آزاد حاجی‌آقایی

download

مفهوم سکولاریسم از آن دست مفاهیم قابل تفسیری است که با ایستاری نسبی همواره در همبسته‌ای گفتمانی و در نسبت با مفاهیم دیگر معنا یافته است؛ اما آنچه که بازخوانی سنت تاریخی اندیشه غرب آن را به مثابه روندی تاریخی عیان ساخته است تمایز یافتن آن در تجربه تاریخی مناسبات کلیسا- دولت در اروپاست. شاید این ابهام و تجربه بوده است که اجازه ظهور اشکال متنوعی از سکولاریسم را در بسترهای متفاوت جغرافیایی فراهم و امکان دگردیسی آن را در سنتی گفتمانی به مثابه یک سازه در پهنه مناسبات قدرت مقدور ساخته باشد. با وجود ابهام و تجربه متمایز تاریخی- جغرافیایی سکولاریسم شاید بتوان آن را در برهه کنونی حول سه گزاره مفصل بندی نمود؛ موضعی که باید نسبت به دین گرفته شود؛ به خلاف سکولار و سکولاریزاسیون یک آموزه سیاسی به شمار می‌رود و سرانجام، به مثابه موضوعی که با Polity حدود و ثغور آن تحدید شده است در کنه خود یک «خیر» به شمار نرفته بلکه در راستای ارتقای دیگر «خیر»‌های سیاسی و اخلاقی جامعه اعتلا یافته است. اما درک این سه گزاره الزاما با بازخوانی مفروضات لاک در باب رابطه بین دولت و دین مقدور می‌باشد.
کلیسا طی قرون وسطی با تاسی به «شهر خدا»ی سنت اگوستین و جامع الالهیات Summa Theologica توماس آکویناس توانسته بود با ادعای فرا ملی بودنِ حاکمیت خود، عقلانیت کنش سیاسی را از عقلانیت polis در یونان باستان به چارچوبی تئولوژیک احاله دهد. اما تحولات قرون شانزده و هفدهم میلادی به سان برهه ای مهم در ظهور سکیولاریسم مدرن و پیوند وثیق آن با سنت لیبرالیسم سیاسی در بطن خود حاکی از گسستی سیاسی در این جهان بینی و معرفت شناسی به شمار می‌رود که باید آن را در پرتو تسامح مذهبی فرد-محور در آثار لاک جستجو نمود.
لاک تسامح مذهبی را در « نامه ای درباب تسامح» و «دو رساله» مورد بررسی قرار داد که نقطه آغازی برای پیوند سکولاریسم با لیبرالیسم به شمار می‌رود. لاک در هر دو نوشته تئوری سیاسی خود را با مباحثه ای تئولوژیکال یا صریح تر، مخالفت با تفسیری مذهبی آغاز می‌نماید که هنجارهای مرسوم محافظه کاری و مبتنی بر مسیحیت انگلستان آن عصر را به چالش می‌کشد. این دو رساله به طور قابل توجهی درک عصر جدید را مبنی بر اینکه چگونه ایده‌های جدید می‌توانند در جوامع مذهبی توسعه یابند روشن می‌کند. این ایده که نظم سیاسی می‌تواند با تسامح مذهبی و پذیرش برابری طلبانه نوع بشر به لحاظ طبیعی تداوم یابد در اروپای آن عصر بسیار بحث برانگیز تلقی گشته و تئوریهای طرفدارانه لاک از دمکراسی لیبرال چندان موهن تلقی گردید تا جایی‌ که به نظر می‌رسید پیش فرضهای اخلاقی ریشه دار در مشیت الهی و نظم طبیعی تمدن بشری را به سخره گرفته است.

consumerism-left
با وجود واکنشهایی از این دست، نکته اساسی لاک در «رساله ای درباب تسامح» پذیرش پیش فرضهای یک جهان بینی مذهبی است که سعی دارد تا با تاسی به آن ارجحیت و تقدم رفرماسیون مذهبی یا باز تدوین ادعاهای اخلاقی جدید را در باب مبنای مشروعیت اتوریته سیاسی به کرسی بنشاند. از این رو لاک در این رساله از یک دولت سکولار و جدایی مذهب از نهادهای حکومتی دفاع می‌نماید. نخستین فرض از نگاه لاک وجود دولت به مثابه یک داور و یک قدرت عالی قانونگذار است که به لحاظ قانونی به صرف تامین زندگی، آزادی و دارایی افراد در جایگاه خود نشسته است. اما در نخستین فرضِ لاک، دولت از طرف خداوند «حق نجات روح انسان» برخوردار نشده است، بلکه دولت صرفا برآمده از خواست کسانی است که در وضعیت طبیعی بسر برده و مشترکا درصدد خروج از «وضعیت نابهنجار طبیعی» برآمده اند. بدینگونه دولت مدنی لاک با قدرت اجباری و تدارک دیدن خیر جمعی که هر دو بنیادهای مشروعیت دولت را تامین می‌کنند پای می‌گیرد. اما از سوی دیگر «رستگاری» صراحتا یک خیر شخصی-فردی به شمار رفته و از اینرو به جای اینکه دیکته و اعمال گردد لازم است بر مبنای متقاعد شدن قوام یابد.
در دومین فرض، در اندیشه لاک خداوند به مثابه یک موجود کامل و متعالی، ضامن تحمیل اتوریته یک فرد بر فرد دیگر در راستای اجبار پذیرش یک آئین یا مذهب نبوده و با مدنظر قراردادن چنین امری یک دولت مشروع باید بدون داشتن هیچگونه دغدغه‌ای برای یک دین ویژه به اعمال اتوریته خود بپردازد. این نخستین دلیل برای ترویج جدایی کلیت سیاسی و مذهبی را می‌توان از طریق مقایسه با دیگر استدلالهای جان لاک که مدعی تسامح مذهبی می‌باشد بیشتر پیگیری کرد. لاک براین باور است که اگر دولت درصدد کنترل مذهبی یا اعمال مذهبی خاص برآید احتمالا بواسطه شکست در مجازات گناهکاران مذهبی یا حاکمیت مشروع خود را در انظار عموم از دست می‌دهد یا در دستیابی به اهداف خود شکست می‌خورد.
سومین فرض حاکی از جدایی کلیسا از دولت است. لاک با بی اعتنایی موقتی به دو فرض پیشین، جهان جداشده‌ای را به وسیله موقعیتهای درهم تنیده با شاکله ای مذهبی به تصویر می‌کشد که منجر به انطباق تولد یک فرد با نجات روح خود می‌شود. بنابه این فرضِ لاک اگر موجودات فانی با چشم پوشی از دستورات عقل خود و پذیرش کور کورانه آموزه‌های اعمال شده از سوی پادشاه ملتزم شده باشند چگونه می‌توانند راهی به سوی بهشت بیایند؟ لاک صراحتا براین باور بود که پذیرش و صحه گذاردن لاقیدانه بر آموزه‌های یک نظام دین سالار تنها به پیدایش معابر بسیار تنگی به سوی بهشت آنهم گشوده فرا روی عده‌ای بسیار قلیل منجر خواهد شد. و در این میان البته مشیت الهی خواهان اینست که همگان یا عده ای بسیار به این جایگاه دست یابند. از اینرو لاک فرض را بر این مدعا قرار می‌دهد که دولت دینی باید در راستای تسهیل دستیابی مردم به به بهشت گام بردارد. از اینرو به نظر میرسد که در این فرض سوم دولت از حق تحمیل یک باورهای دینی برخوردار نبوده بلکه صرفا به شیوه‌ای بالقوه حامی‌جدایی کلیسا از دولت است. این اقدامِ لاک را با توجه به زمینه و بستر تاریخی انگلستان آن عصر می‌توان تلاشی برای تغییر ارزشها و هنجارهایی قلمداد کرد که فرهنگ سیاسی عصر خود را بازتاب می‌داد.
دوره‌های بعدی تاریخ اروپا نشان داد که مفروضات لاک در بسترهای متفاوت جغرافیایی و در پرتو مناسبات کلیسا- دولت و پروژه ملت سازی به تفاسیری جدید در دو شکل متمایز اما مرتبط به هم تبدیل شدند؛ سکولاریسمی‌ضعیف مبتنی بر سنت انگلو- آمریکایی و سکولاریسمی‌شدید که با خصومت مذهبی شناخته شده و بر سنت فرانسویِ آن استوار است. اما علیرغم دو قرائت متفاوت از این آموزه، پیوند وثیق سکولاریسم با لیبرالیسم را نمی‌توان خارج از فرضهایی تصور کرد که لاک به آن پرداخته بود. 
امروزه هر نظریه ای در باب سکولاریسم را باید در گستره وسیعی از مناسبات بین دین و دموکراسی مورد بازخوانی قرار داد. تنش‌های فراوان نظری بین دین و دموکراسی حاکی از وجوه متمایز وضع بشری در تفسیرهای این دو به شمار می‌رود. دین سیستمی‌اعتقادی بر مبنای امر الهی و مقدس است. اما دموکراسی لیبرال این جهانی، عرفی و تساوی طلبانه است. بدون مد نظر داشتن باور دینی، دموکراسی در گونه لیبرالی خود حاکی از دلالت بر حق برابر و قانونی تمامی‌شهروندان بدون هیچگونه تبعیضی است. تا جاییکه غایت آن مدیریت امور انسانی در راستای آفرینش زندگی خوب در این جهان و نه جهان آخرت است؛ آنهم بدون بکار بردن زور. اما در این میان تنش بین دین و دموکراسی لیبرال در مبنای اخلاقی مشروعیت اقتدار سیاسی ریشه دارد. شاید از این رو باشد که اتخاذ نگاهی مبتنی بر این یا آن و بدون درک مساله مبنای اخلاقی مشروعیت، واگویه‌ی همان گفته مشهور گاندی باشد که؛ کسانی که فکر می‌کنند دین باید از سیاست جدا باشد نه دین را درک کرده‌اند و نه سیاست را.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − 3 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..