جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / روشنگری و لیبرالیسم/آزاد حاجی‌آقایی

روشنگری و لیبرالیسم/آزاد حاجی‌آقایی

download

پروژه روشنگری آنچنان با اعتقاد به عقل و تاکید بر انسان گرایی درهم آمیخته است که عملا تفکیک ابعاد متباین و ناسازگار روشنگری و ایدئولوژیهای برآمده از آن در لابلای همپوشانیها و خط کشیهای ایدئولوژیک مستتر باقی مانده است. این امر بویژه در تنوع ایستارهای پروژه روشنگری رادیکال و میانه رو در ارتباط با عمل سیاسی جایگاه برجسته تری به خود گرفته است؛ تا جاییکه این دو پارگی «روشنگری» ، ایدئولوژیهای برآمده از این دو سویگی را نیز دستخوش سوگیری در عرصه عمل و نظر سیاسی نموده است؛ و در این میان لیبرالیسم نیز به مثابه یکی از ایدئولوژیهای برآمده از روشنگری از تبعات آن در امان نبوده است. بازخوانی سیر اندیشه لیبرالیسم و موضعگیری گونه‌های متفاوت آن را  نسبت به مفهوم «خیر» و « عقل» و « حکومت» می‌توان در هر دو حیطه نظر و عمل بازیابی کرد.

روشنگری

با انقلابهایی که در قرون جدید در حوزه‌های مختلف علم به وقوع پیوستند مفاهیم به جا مانده از قرون میانه نه تنها روی به تحلیل نهادند بلکه همگام با آن مجموعه ای از پیش فرضهای تحمیل شده بر جستارهای فلسفی نیز دستخوش چالش شدند. کامیابیهای چشمگیر علوم جدید درتوضیح جهان طبیعی با توسل به شمار نسبتا قلیلی از فرمولهای ریاضی یا بهره گیری از کشفیات جدید در حوزه علوم تجربی و نجوم، فلسفه را از ارائه خدمت هرچه بیشتر به تئولوژی رهانیده و در راستای به چالش کشیدن «قدیم» و پی ریزی « جدید»  در حوزه نظر و عمل گام برداشتند. ایده‌های بازتاب یافته از این دگرگونیها در انقلاب فرانسه نیز، با به چالش کشیدن نظم سنتی سیاسی و از طریق صورت بندی ایده آلهای روشنگری، یعنی آزادی، برابری و برادری به اوج خود دست یافتند.

اما روشنگری از طریقی دیگر نیز گذار از انسان مدنی الطبع را به سوی انسان اقتصادی که دربردارنده  میل خود-پسندی و نفع شخصی بود امکانپذیر ساخت. این امر نیز از طریق خصوصی سازی فضیلت و قبح زدایی از غرور و خود خواهی، با اقتصاد آزاد در فعالیت اقتصادی  امکان تحقق پیدا کرد. گسست از ارزشهای سنتی نیز راه را فرا روی اخلاقی شخصی شده گشوده و انسان ابزار ساز به مثابه یک بازیگر مستقل و عقلانی بدون داشتن دینی به هیچ کس در تاریخ تولد یافت.

در این میان و به رغم آنکه تا به کنون از مواضع متفاوتی به این فرایند و اهداف آن نگریسته شده است؛ اما به نظر می‌رسد مفهوم پروژه روشنگری که از سوی « السدیر مک اینتایر» عمومیت یافته است به مثابه پروژه ای در راستای یافتن توجیه عقلانی مستقل برای اخلاق یا امری فراسوی سنت و اقتدار به منظور کشف اصول اخلاقی جهانشمولی مطرح شده باشد که ریشه در ویژگیهای پایدار طبع بشری دارند. بر این مبنا هدف روشنگری یافتن اصول اخلاقی غیر قابل تغییر و مستقل از تمامی‌ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی درک شده است که متفکران روشنگری آن را در هر جای-گاهی قابل اعمال قلمداد می‌کردند. جان گری پروژه روشنگری را به مثابه تلاشی در راستای ساختن آنچه که وی آن را «تمدن جهانشمول» به معنای تحقق یک نظم سیاسی ایده آل می‌نامد- یک ایده آل سکیولارِ متمدن مبتنی بر اصول عقلانی- در نظر می‌گیرد. طبق نظر گری، این امید کانونی و باور روشنگری حاکی از این باور بود که گسترش عقل باید یک اجماع جهانی را بر مبنای الزامات «زندگی خوب» ترویج و ارتقا دهد.

این ایده نیز که متفکران روشنگری استانداردی جهانی را از خوب و بد سیاسی اتخاذ کرده اند در میان نظریه پردازان سیاسی معاصر و فیلسوفان بسیاری از ایدئولوژیهای متفاوت بسط و گسترش یافته است؛ و اتخاذ چنین رویکردی شاید دلیلی برای این امر بوده باشد که چرا روشنگری از سوی بسیاری از لیبرالهای معاصر رد یا مورد انتقاد قرار گرفته است. برای نمونه جان رالز که روشنگری را به مثابه اجماع همپوشانی مد نظر قرار می‌دهد که در آن اعضای جنبش همگی و بنابه دلایل گوناگونی از شماری از ایده‌های بنیادین لیبرالی یعنی عقل و تجربه گرایی حمایت کرده اند تاکید می‌نماید که لیبرالیسم سیاسی وی به شدت از لیبرالیسم روشنگری که یک آموزه جامع لیبرال و غالبا سکیولار مبتنی بر عقل است متفاوت بوده و آن را رد می‌نماید؛ چرا که در این معنا سیاست به سوی یک درک تکین از «زندگی خوب» هدایت شود. رالز این شکل جامع و یا روشنگرانه از لیبرالیسم را به دلیل شکست در وفق دادن تمایزهای سیاسی و مذهبی موجود در میان جوامع مدرن تقبیح می‌نماید. شماری از لیبرالهای معاصر نیز با تاکید بر این هسته کانونی نظرِ رالز تئوریهای سیاسی خود را در راستای شناسایی این تمایزات بنا نهاده اند. جرالد گاووس Gerald Gaus در اینباره بر این باور است که جریان اصلی نظریه سیاسی معاصر لیبرال با توجه به پشت سرنهادن « ایمان روشنگری» که پیشرفت در اخلاق و علوم سیاسی را سبب ساز انحراف در باب حقیقت اخلاقی و سیاسی می‌شود درصدد بسط و توسعه یک تحلیل پسا- روشنگری از سیاست برآمده است.

لیبرالیسم

اشاره به این دیدگاههای متباین در باب مفهوم روشنگری ناشی از این واقعیت است که ایده ی  اصلی روشنگری که برمبنای خودآیینی و تکیه بر عقلانیت و آزادی  قوام گرفته بود از نقطه آغازین خود تا به انتها اساسا پروژه ای پاره پاره تلقی گشته و از همان آغاز پویشهای خود در درون صف بندیهای ناسازگار فکری «روشنگری رادیکال» و جریان «روشنگری میانه رو» دچار شکاف شده بود؛ امری که اکنون نیز در قرائتهای مختلف از ایدئولوژیهای راست و چپ مشهود است. شاید بتوان از این نقطه جایگاه مفهوم لیبرالیسم را در بطن روشنگری، در آغازین گامها؛ به هنگامیکه تنها به حقوق فردی و حکومت محدود می‌اندیشید؛ پیگیری کرد. اما لیبرالیسم نیز از درون برخوردار از ایستارها و گونه‌های متفاوتی بود.

از منظر مدرنیته فلسفی، تباین بین جریان اصلی میانه رو و رادیکال روشنگری بسیار برجسته تر و قدرتمندتر از عناصر همپوشان آن تداوم خود را حفظ کرد؛ برای نمونه جریان میانه رو از پذیرش برادری و تولرانس جامع ( خصوصا در نزد لاک و لکلر) و حاکمیت نشات گرفته از مردم سر باز زده و به طور گسترده ای نیز با تشبث به قرائتی بسیار محافظه کارانه به مفاهیم صرفا اخلاقی-سکیولار؛ ،به  مفهوم سنتی فضیلت پشت پا زده و با تقلیل دامنه روشنگری و رهایی نسبت به اصول اولیه خود نقض عهد نمود. از منظری دیگر؛ برخی از گونه‌های لیبرالیسم مانند قرارداد گراییِ لاک، Deontology ( علم اخلاق)کانتی، فایده گرایی بنتهامی‌در بسیاری از ویژگیهایشان ایده آلیست بودند و از  اصول اولیه ای مانند تغییر ناپذیری اقتضائات قانون طبیعی، نیازمندیهای عقلانی نوع بشر و به حداکثر رسانیدن بیشترین «خیر» برای بیشترین شمار افراد حمایت می‌کردند. در مقابل لیبرالیسم هیوم، اسمیت، منتسکیو در بسیاری از وجوه این اصطلاح که بر مبنای تجربه و مشاهده تجربی به جای اصول متعالی یا پیشینی اولیه قرار گرفته بود از نظرات بسیار عملگرایانه تری برخوردار بودند. این امر نشان دهنده دغدغه‌های عملی تر آنان در دستیابی به «خیر» و توجه هرچه بیشتر به اهمیت زمینه فرهنگی و تاریخی بود که در نهایت به حمایت آنان از رفورمهای تدریجی منتهی گردید. چنین تمایزهایی را می‌توان در تاکید هریک از این متفکران بر ابعادی از اندیشه لیبرالی مشاهده نمود؛ برخی از متفکران روشنگری مانند لاک ایده‌های لیبرالی را بر مبنای حقوق و بنیادهای طبیعی ترویج و ارتقا بخشیدند و دیگرانی نیز مانند بنتهام بر لزوم به حداکثر رسانیدن سود تاکید داشتند و متفکران دیگری نیز مانند هیوم، اسمیت، منتسکیو بدون در نظر داشتن شالوده ای از این دست، از این ایده آلها بهره گرفتند.

از اینرو می‌توان با اشاره به دو پاره گی جریان « روشنگری» به دو جریان اصلی نیز در میان بسیاری از لیبرالها اشاره نمود؛ دسته ای که از عصر روشنگری تا به کنون در صدد برآمده اند تا لیبرالیسم را بر مبنای اصول اولیه انتزاعی مانند قوانین یا حقوق طبیعی، مفهوم قرارداد اجتماعی، الزامات عقلانی شان بشری، به حداکثر رسانیدن سود قوام بخشند و در مقابل متفکران روشنگریِ عملگراترِ لیبرالیسم که بدون تکیه بر چنین استانداردهای انتزاعی از مفهوم « حق» به موارد معین و کاملا تجربی اشاره و در این راستا نه از پایان‌ها یا خیر‌های تکین یا انتزاعی؛ بلکه از امنیت، خود آیینی فردی، صلح،شادکامی‌و لذتهایی ستودنی بهره گرفته اند.

اشاره به این دو رویه در نظرات لیبرالیستی از این رو حائز اهمیت است که لیبرالیسم کسانی مانند هیوم، اسمیت و منتسکیو که در پی برساختن امنیت افراد تحت لوای قانونی برآمده بودند آزادیهای فردی ، بیان و باورهای مذهبی، صیانت از داراییهای فردی و تشویق به تجارت را تشویق می‌کرد، اما لیبرالیسم آنها از حیث مبانی و مفاهیم آن عملگرایانه و انعطاف پذیر به شمار میرفت. در حالیکه سویه دیگر لیبرالیسم که بر مبانی جهانشمول و ایده آلیستی قرار داشت با اتخاذ رویکردی کلی تر درصدد یک کاسه کردن نظر و عمل سیاسی در تمامی‌جای-گاهها برآمده و اصول تغییر ناپذیری را به عنوان آموزه سیاسی درپیش گرفتند. از ینرو بازخوانی دوپارگیهای اصلی روشنگری و لیبرالیسم شاید این فرصت را فرا روی بازاندیشی در مبانی هدایت یا سمت و سوی عرصه عمل و نظر در جوامع درحال گذاری مهیا نماید که رسوب اندیشه‌های ارتدکسیک و خاطرات به جا مانده از آن همچنان دستورکارهای سیاسی آن را تحمیل می‌نمایند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 − 9 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس