جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / زنان: «سیرن»های دنیای مدرن/ د. عبدالله امینی

زنان: «سیرن»های دنیای مدرن/ د. عبدالله امینی

photo_2016-07-16_12-33-32

امروزه زنان و بازار مصرف (چونان محلی برای عرضه و تجلی کالاها و تولیدهای انبوه) به­‌شدت به­ هم گره خورده‌­اند، تا آنجا که آن­ها نه چونان دو «پدیده»ی متمایز از هم، بکه حتی زن از جهتی خود بر اساس منطق بازار و جلوه‌­ی فریبای آن عمل می­کند و آن را بازتولید می­کند. به­‌تعبیری زن به یکی از مُدها یا کالاهای همان بازار بدل شده است. البته این امر تنها به زنان و نوع عملکرد و رهیافت آن­ها منحصر نمی­شود، مردان نیز در چنین روند کالایی شدن و شی­‌شدگی زنان نقش چشمگیری داشته­‌اند. نگریستن به زن نه چونان «غایتی فی­‌نفسه» (کانت) بلکه به‌­مثابه ابزاری برای «ژوئیسانس» (کیف- لاکان) و لذت مقطعی یکی از دلایل اصلی چنین رخدادی است.

اما اگر این نحوه نگرش را به همین سان ادامه دهیم و در نهایت به نقش فعال و اثرگذار مردان در به­ حاشیه راندن و «ابژه»گردانیدن زن اذعان کنیم و خود زنان را به­تمامی‌از دخالت در این فرایند مبرا سازیم، رویکردی یک­سویه خواهد بود. چرا که حتی اگر بپذیریم که مردان در جهت دادن به «ذوق زیباشناختی» کلیت جامعه کم­‌وبیش دخیل‌­اند، اما از سوی دیگر خود زنان نیز این روند را تشدید و پیشاپیش بازتولید می­کنند. لذا حتی می­توان با توجه به مصداق­های متعدد در حیات هرروزینه­‌ی زوج­های امروزی جامعه­‌ی خودمان به نتیجه­‌ی عکس تلقی رایج زمانه رسید- یعنی اگر تا­به­‌حال با توسل به مفاهیم و تعابیری چون «خشونت علیه زنان»، «نابرابری»، «حقوق مساوی زن و مرد» و اموری از این دست از منظری فمینیستی گفتمان «مردانه» و مرکزیت «سوژه‌­ی مذکر» را محکوم می­کردند و از «مظلومیت» زنان از حیث حقوق طبیعی، اجتماعی و سیاسی آن­ها در مقابل جامعه‌­ی «مردسالار» دفاع می­کردند، اگر بیشتر دقیق شویم، آن­ها گویی بر سر قبری گریه می­کنند که مرده­ای در آن نیست و میان­‌تهی می­نماید. گویی این مردان هستند که می­بایستی بیشتر مورد حمایت قرار گیرند و بیشتر بر آن­ها ظلم می­رود و وجه انفعال در آن­ها به حد اعلای خود رسیده است. به­عنوان نمونه، اگر زنان خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر منطق بازار و اصول حاکم بر آن قرار گرفته‌­اند و حتی گاهی مشتاقانه به قواعد آن گردن نهاده و آن­ها را تثبیت می­کنند، مردان نیز به تبع آن­ها و به‌­نحو ضمنی عمدتاً از روی ناچاری در راه تحکیم همان اصول بازار و منطق مبادله­‌ای گام برمی­دارند که بخش اعظم نیروی بدنی و روحی خود را صرف آن می­کنند.

6-15-2014-1-54-42-PM

تاحدی می­توان گفت که جامعه­‌ی فعلی و اصول کلی حاکم بر آن در کلیت خود «زنانه» شده و «سوژه‌­ی مذکر» و جهت‌­دهنده تنها محدود به الفاظ شده است و در عمل محلی از اعراب ندارد. بر این اساس، آنچه در واقعیت رخ می­دهد، این است که این زنان­‌اند که مردان- این «ملوانان» جهان مدرن- را، آن­گونه که خود می­خواهند، راه می­برند و آهسته با «خشونتی نمادین» آن­ها را تحت سیطره­‌ی خود قرار می­دهند. به بیان دیگر، زنان کنونی با آواهای دل‌­انگیز و جلوه­‌ی فریبای­شان مردان را به جانب خود جذب کرده و به مرگ تدریجی گرفتار می­سازند. لذا اگر واقع­‌بینانه بنگرییم، این مردان هستند که می­بایستی ندای کمک­‌خواهی سردهند و زبان به اعتراض بگشایند. البته خود زنان هنوز چندان که شایسته است، به این امر آگاهی ندارند و خودآگاه نشده‌­اند، مردان نیز از سوی دیگر هم­چنان پیش خود به برتری پوشالین و میان­‌تهی خویش در مقام «سوژه‌های مذکر» اطمینان خاطر دارند و به آن می­بالند، غافل از اینکه نقطه­‌ی ثقل ارشمیدسی آن­ها مدت­هاست که متزلزل شده است.      

اگر منطق بازارْ زنان را به ابزار صرف بدل کرده و ملاک موجودیت آن­ها بر اساس قابل مصرف بودن­شان سنجیده می­شود، زنان نیز به‌­نوبه‌­ی خود مردان را به ابزار صرفی بدل ساخته­‌اند که حیث انسانیت و غایت فی­نفسه بودن­شان در معرض خطر جدی قرار گرفته است. زنانی که گرچه هنوز در یک جهان ذهنی «سنتی» می­اندیشند و در عوض انتظارات زندگی مدرن را خواستارند، زنانی که خود تظاهر به «مدرن« بودن می­کنند، اما در نهان هم­چنان زنانی از حیث اندیشه به قواعد جهان سنتی پایبندند، ولی از «دیگری» خود هم در اندیشه و هم در عمل (به­ ویژه در زندگی زناشویی) مطالبات مدرن دارند. مردان در چنین جامعه­‌ای در وضعیتی دوگانه گرفتار شده­اند، در آنِ واحد می­بایست هم «مردانگی» (آنچه از یک مرد چه در مقام یک «دیگری» و چه در مقام شریک زندگی انتظار می­رود) بکنند و هم به­‌نحوی نقش زنانه را به­‌خود بگیرند، نقشی که با شانه خالی کردن زن سنتی در جهان مدرن آن را بر دوش مرد گذاشته است.

از یک طرف، زن خود شیفته­ آواهای دلفریب و محرّک بازار و جلوه­ی دروغین آن شده، همان «وانموده»ای (بودریار) که ابژه‌­ی میل و معیارهای ژوئیسانس او را پیشاپیش مشخص کرده است و عملاً هرگونه حق انتخاب و تصمیم­‌گیری را از او سلب کرده است؛ از طرف دیگر، مرد نیز متقابلاً شیدای آواهای فریبای زنی شده که وجود «واقعی» ندارد، بلکه «خلأ» یا جلو‌ه­ی محض و هم­چنین برساخت‌ه­ی امری بیرون از خویش است. مرد به­‌نحو مضاعف احساس سوژه بودنش را از دست داده است، او نیز به­ناچار تابع ابژه­‌ی میل و ژوئیسانسی شده که زن (خواسته یا ناخواسته) برای او  معین ساخته است. لذا دیگر خبری از سوژه‌­ی مذکر دکارتی در میان نیست، آنچه هست سیطره­ی «سوژه­‌ی شقه­‌شده» و ازهم پاشیده شده‌ی مؤنثی است که او نیز تابع میل خود نیست، بلکه دل در گرو چیزی گذاشته که به او خیانت می­کند.

در واقع، آنچه میل سوژه‌­ی مؤنث و جامعه­‌ی مصرف را به‌هم گره می­زند، در میل سیری­‌ناپذیر و خلئی قرار دارد که در هر دو متضمن است. میل به مصرف کردن و جلوه­‌ی بازار مصداقی از تعبیر «نامتناهی مطلق» است که هیچ حد یقفی ندارد، چرا که هر آنچه در بازار عرضه می­شود (و به تبع آن هر آنچه میل زنانه برمی­گزیند)، همواره چیزی شیک­تر، کامل­تر، زیباتر و فریبنده‌­تر از آن را می­توان تصور کرد. بدین طریق هم مرد و هم زن دنبال میل «دیگری» هستند، بدون اینکه به این امر کاملاً خودآگاه باشند، منتها مرد یک مرتبه بیشتر از زن گول این وانموده و جلوه را خورده است.

بدین­سان، زن چونان جلوه، خلأ، سوژه­‌ی بی­‌بنیاد و بی­‌مرکز، واسازه­‌ناپذیر، نقاب و فریبنده در عرصه­‌ی نمادین همواره در وضعیتی سادومازوخیستی قرار دارد. از یک­سو، دیگریِ مرد را با وادار کردن او به گردن نهادن به خواسته‌­های پی­‌در­پی­‌شان آزار می­دهند و از سوی دیگر، به میل خود خیانت می­کنند و همواره (بیش از مردان) در پی دستیابی به ژوئیسانسی در تکاپو هستند که در عمل دستیابی به آن ممکن نیست.

*  «سیرن» در یونان باستان موجود زن­‌مانندی بود که آوازهای دلفریبش ملوانان را به­ سوی خود می­کشید و آن­ها را به کام مرگ می­فرستاد.

3 دیدگاه

  1. ابتدا باید اشارە کنم کە جامعەی کنونی ما بە آن شدت کە شما اشارە میکنید فمنیست نشدە است امروزە در بسیاری مناطق شاهد خشونت ( در هر زمینە ای ) علیه زنان هستیم و بسیاری از مردان هم کە ندای برابری حقوق را سر میدهند فقط بە این خاطر است کە از جامعە عقب نیفتند در عمل کار خاصی نمیکنند.
    جامعە ی ما چند صد سال است کە مرد سالار بار آمدە است و ما عملا هر اتفاقی کە یک ذرە از قدرت ما کاستە شود را بە عنوان عمل فمنیستی میپنداریم .

    • مخاطب عزیز پیشاپیش از حسن توجه شما تشکر می نمایم.
      یقیناً سخن شما درست است که در جامعه ما مردسالاری پیشینه ی تاریخی بسیار گسترده ای دارد و چنان عمیقاً در بطن فرهنگ ما ریشه دوانیده که به راحتی در طول یکی دو دهه بر اثر گرایش های فکری فمینیستی غربی حل و فصل نمی شود. من به هیچ وجه منکر خشونت هایی که جامعه ی مردسالار ما بر زنان اعمال می کند (چه خشونت های فیزیکی و چه خشونت های نمادین) نیستم، اما مسأله من ناظر به آن وضعیت هایی است که با ادای دعاوی فمینیستی می رود که همان مغالطه ی مردسالارانه را در جانب دیگر تکرار کند. یعنی اگر مردسالاری و خشونت مردانه خوب نیست، بدیهی است که زن سالاری و خشونت زنانه هم به صلاح نیست. یعنی ما باید کاری کنیم که نوعی وضعیت میانجی پدید آید که هر دو طرف احساس راحتی کنند و دیگری خود را چونان ظالم یا دشمن ننگرند.

  2. هيرش مصطفي سلطاني

    بژيت كاك عبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × دو =

قالب وردپرس پوسته وردپرس