چهارشنبه , ۳۰ آبان ۱۳۹۷
خانه / بخش ادبی فارسی / زنبیل موسا / دانیال فروتن پژوهی

زنبیل موسا / دانیال فروتن پژوهی

10

آنقدر زيرِ فلس‌هاش خيس بود
كه دريا هم با او به جيبِ شلوارم پريد
بر صخره‌های كوچكی كه نمك داشت
موج روی موج از پيرهنم می‌رفت بالا
ساحل را می‌شُست و می‌ريخت در زخمِ چالِ چانه‌ام
كه زنبيلِ موسا هم آنجا مادری می‌كرد
نامه‌هاشان را به كدام جهت گُم كنند
بُطری‌هايی كه پدرند
از لبِ زنِ هواشناس می‌ريخت
كه كُجا ياد تو را دور و دورتر ببرند
(حال و هوام معلوم نی
بهاری‌ام
قايق به دلم نزن
دَنی
به شنای من نيا طوفانی‌ام)
مثل آهی كه از لبِ ماه می‌ريخت
زمينِ پردرد را تُف كردی
و عاشق ساختی
آسمان را بيهوده سَيل می‌كنم
از جای خود بی خود جُم می‌خورم
می‌دانم
ماه افتادنی نيست
مثل بطری‌ای خالی
كه به دردِ شكستنِ خودش می‌خورد
می‌شكنم
اما
از لبِ تو می‌افتم پايين

 

شعر از: دانیال فروتن‌پژوهی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار − 3 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..