جمعه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
خانه / بخش ادبی فارسی / شعری از ایوب عبدل

شعری از ایوب عبدل

 

کور که نبودم

دیدم طبیعت وحشی را

دیدم که چگونه گیسوان سبز تو را آزرد

چگونه کاسه‌­های چشم‌­های تو را آزرد

خفاش­‌های گلوی تو را آزرد       خفه کرد.

از رگ­‌های بریده­‌ی بازوهات

جریان گرم عاطفه را دیدم

که چگونه بر خاک ریخت و پرپر زد.

 

کور که نبودم

با دو چشم سیاه از بخت

دو دست

دو پا

و یک ستون فقرات از سی و سه چشم

دیدم طبیعت وحشی را

دیدم که چگونه دهان کف­‌آلود خرسی گرسنه را

به جان ازگیل­‌های گوشتی‌­ات انداخت و بار برداشتی

توله کردی؛

من توله‌­های تو را دوست داشتم

من توله­‌های تو را

لای پرهای قلبم پناه دادم

من توله‌­های تو را شیر دادم

میوه­‌های دل دادم و دیدم

که چگونه دست­های مرا کشتند

زانوهای مرا کشتند

دندان‌­های مرا کشتند

ستون فقراتم را کشتند.

کور که نبودند

دیدند طبیعت وحشی را

دیدند که چگونه شکوفه‌­ها از درخت عاطفه پر زدند، رفتند

دیدند که قلب

چگونه به قلب بودن خود

به مَجاز خود شک برد و پرده برافتاد

دیدند که چگونه بابونه­‌های صورتم فرسود

چگونه استخوان بازویم گریست در آغوش پوست.

 

کور که نبودم

دیدم که چگونه توله­‌ها

با پنجه باغ­ صورتت را شخم زدند

تخم زنبورهای زرد کاشتند و سبز شد       گل کرد و میوه داد

دیدم که چگونه کودکان دست­‌هایت بی­‌صدا گریستند

در عزای پروانه­‌ها        بابونه­‌ها.

 

دیدم طبیعت وحشی را

در تارهای صوتی رگبار

وقتی‌­که پرده را کنار زده بودم

و تو آرام

خفاش­‌های گلویت را تاراندی و گفتی:

“چرا ماتت برده؟ بیا عزیزم، بیا بشین سر میز. بچه‌­ها گرسنه‌شونه.”

 

 

                                                               ایوب عبدل،   ۷/۷/۹۴

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × یک =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..