جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷
خانه / بخش ادبی فارسی / شعر “دو آبشار خسته” /آمنه باجور

شعر “دو آبشار خسته” /آمنه باجور

 

 

 

 

 

 

 

افتاده‌ام روی لم 

با دیکتاتور‌ترین آغوش دنیا

و در من که دست‌هام دمکرات

کشیده حرف‌ها زده

مرا برده از من با

آن یکی را هم یکی

در این خط‌ها که داری

به برده‌ها می‌زنی

هر روز پاهات را برداشته

قدم زده آن یکی

و این یکی مانده تا جای خالی‌ت

تنها نمانده باشد بی

من که سردترین سرزمین این خانه‌ام

جز آن در که نمانده‌ای دیگر

بسته‌ام همه را در چمدان

باقی فقط تویی

که عکس‌ات جز خانه‌ی آن یکی

جا نمی‌شود در قابی

خواسته‌ای تنها با

آن یکی که من نیستم باشى

رفته‌ای برده‌ای گذاشته‌ای

در یکی دیگر قدم‌هات را

با صدای پاهات که دیگر پا نمی‌دهد

پا تر از من کسی بلند نمی‌شود برات

برود در کافه‌ای

که از بس نیامده‌ای

بمیرد روبروی جای خالی‌ت

آن یکی هم که منم

دیگر نیستم

از دست‌هام که دو آبشار خسته‌اند

دیگر تنت نمی‌چکد روى کاناپه

و از آن ماهی

که دارد می‌پرد روی تخت

آب دور است

كاش لب‌هات

اسم من بود فقط



آمنه باجور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده − شانزده =

قالب وردپرس پوسته وردپرس