جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / میل تحقق‌ناپذیر ترجمه/ مسعود بیننده

میل تحقق‌ناپذیر ترجمه/ مسعود بیننده

 55b60b7292d61

وسوسه‌ی یکسان‌سازی که سویه‌ی شر وحدت‌گرایی(نه لزوما وجودی) را آشکار می‌سازد، ترجمه را تنها معلول وجود غیرضروری تفاوت‌های فرهنگی و زبانی می‌داند و لذا همواره‌ در رویای آرمانشهری به‌سر می‌برد که در آن مترجمان به تعطیلات(تبعید) فرستاده ‌شوند. مهمل بودن این نگرش و فرض آرمانشهری بی‌نیاز از ترجمه آنجا آشکار می‌شود که هیچ کنش زبانی و یا فعالیت اجتماعی، فارغ از فرایند تفسیر و تأویل و به تبع آن منازعه، عدم توافق و سوتفاهم ممکن نخواهد بود. زبان در کلیت و یکتایی‌اش، فارغ از مقایسه یا مواجهه با زبان‌های دیگر، بدون ترجمه تحقق نمی‌یابد و لذا وجه هرمنوتیکی ترجمه همواره در تمام فرآیندهای زبانی نام‌گذاری، شناخت و ارتباط حضور داشته و وهله‌های تک‌گویی درونی و تصورات فرد تنها را نیز مفصل‌بندی می‌کند.” وظیفه‌ی مترجم در بازآفرینی با وظیفه‌ی عمومی‌هرمنوتیکی که در هر متنی به اجرا درمی‌آید تنها از حیث میزان متفاوت است نه از نظر کیفی”۱٫
اضطرار ترجمه البته وضعیتی است که در مواجهه‌ی زبان‌های متفاوت، و در تقابل امر آشنا و مأنوس با غریبگی و رازوارگی امر ناآشنا و بیگانه سربرآورده و امکان و عدم امکان ترجمه را به امری پروبلماتیک مبدل نموده است. گرچه در این راستا، “گادامر”، ترجمه را به عنوان “کاری سخت و گاه ناشدنی”۲ قلمداد نموده و بنیامین نیز از ناممکن بودن آن سخن به میان می‌آورد اما اینان همچنان بر اجتناب‌ناپذیری و امکان ترجمه به گونه‌ای ویژه صحه می‌گذارند.
آفوریای اجتناب‌ناپذیری ترجمه و در عین‌حال غیرممکن بودن آن، سه استراتژی عمده را ببار آورده است:
استراتژی اول به زبان همچون ابزار انتقال معنا می‌نگرد و کارکرد اساسی آن را بازنمایی واقعیت می‌داند. این رویکرد گزاره‌ای به زبان، ترجمه را در امتداد بازنمایی، به عنوان فعالیت تطبیقی نمایانگرانه‌‌ای برآورد نموده و وجوه هرمنوتیکی و ابهام‌های معنایی را در فرایندهای آن، با موضعی آسیب‌شناسانه فرومی‌گذارد.
استراتژی دوم زبان را نه عمله‌ی جهان واقع بلکه برساخت‌دهنده‌ و تعیین کننده ارزیابی نموده و کارکرد بیانگرانه‌ی آن را بر کارکرد نام‌گذارانه‌ی آن ارجح می‌داند(تیلور)۳٫ این استراتژی که با فلسفه‌ی قاره‌ای و گرایش‌های هرمنیوتیکی پیوند خورده است، پدیده‌ی ترجمه را در بستر تناقض‌ها و امکانیت‌های زبان، پروبلماتیک نموده و با ارجاع به سنت و قواعد اجتماعی- بازی‌های زبانی- سعی می‌نماید در کوره‌ راه‌های قیاس‌ناپذیری و عدم‌قطعیت‌های بنیادی، جایی برای آمیزش افق‌ها(fusion of horizons) و تحقق فهم بیابد.
استراتژی سوم با ارائه‌ی نگاهی تاریخی به زبان، تلاش می‌کند شکاف‌ها و تناقض‌های درون آن را همبسته با منازعات سیاسی/اجتماعی بستر آن فعال نموده و بدین‌ وسیله از طبیعی‌شدن و شی‌وارگی آن جلوگیری نماید. بر اساس این استراتژی، پراکسیس ترجمه تنها راهی است که می‌تواند زبان مادری را از خواب خوش فروبستگی خویش بیدار نموده و در نتیجه مانع‌ غیرتاریخی‌شدن و انسداد درونی آن گردد. بر این اساس، جنبش‌های داخلی و خلاقیت‌های درونی زبان نمی‌توانند نیروی لازم برای واردکردن شکی هشداردهنده به زبان را فراهم آورده و آن را از بمبست خودشیفتگی و قوم‌مداری هویت بسته‌ی خویش بیدار کنند. “زبان از درون خودش نمی‌تواند رادیکالیزه شود، باید از بیرون روی جنگل زبان کار کرد”.۴
وضعیت سیاسی‌اجتماعی جامعه‌ی ایران بعد از انقلاب و همچنین ژئوکالچر پسااستعماری کشورهای پیرامونی(به معنای سیمپتوماتیک آن)، در تعیین استراتژی دستگاه‌های تولید ترجمه‌ بسیار تأثیرگذار بوده‌اند. این وضعیت، صنعت ترجمه در ایران را به سمت استراتژی‌های وطنی‌ای سوق داده که در فرایند آمیزش افق‌ها و معادل‌سازی‌ها، اولویت را به سنت و پیش‌داوری‌ها(به مفهوم گادامری) بخشیده و لذا بیگانگی و فاصله‌های طی‌ناشدنی- در رویارویی با زبان دیگری- را در حریم امن و امان زبان مادری و گنجینه‌ی بی‌بدیل فرهنگ خودی (!) لاپوشانی کرده‌اند. با نگاهی روانکاوانه به ناخودآگاه برخی از متون ترجمه می‌توان به صرافت این نکته را دریافت که در بافتار این اثرها، میل ترجمه در جوار هیچ فتیش فرهنگی و یا ابژه‌ی اصطلاحی(idiomatic) تحقق نمی‌یابد و همواره عنصر مازاد دیگری و سویه‌های غریبگی و ناآشنایی آن‌ها، سیستم نمادین ترجمه را دچار آشوب و بی‌ثباتی می‌سازد. اینچنین است که سایه‌ی تهدید امر سیاسی همواره بر سر استراتژی‌های تحلیلی و هرمنوتیکی سنگینی نموده و رویای سترون و خوش‌باشانه‌ی آن‌ها را آشفته و نابسامان می‌سازد. با نگاهی آنامورفوتیکی(نگاه تغیرشکل دهنده)، می‌توان حفره‌ها و شکاف‌هایی را که این متون ترجمه‌ای در خود حفظ نموده و در یک برهه‌ی ویژه‌ی تاریخی به عنوان موتور محرکه‌ی گشودگی و فراروی زبان بومی‌عمل می‌نمایند مشاهده نمود. حفره‌هایی که سویه‌ی تاریک و برناگذشتنی زبان به شمار می‌آیند و درسی که به ما می‌دهند تجربه‌ی هرچه بیشتر و وسواس‌گونه‌ی امر ترجمه است. پراتیک نظری رادیکال و عمل رهایی‌بخش، در ترجمه‌هایی از این دست به بار می‌نشینند که عدم‌امکان‌پذیری ترجمه را تجسم و عینیت بخشند، ترجمه‌‌هایی که در نهایت، داعیه‌ی استعلایی را در گفتار خود فروگذاشته و از طریق این انحطاط، حقیقت ویژه‌ی خود را برمی‌سازند:
یکی از شبهای زمستان، پدرم پس از سه ساعت که نوشته‌ی شلاوکن برگیوس را ترجمه کرده بود همچنان‌که کاغذ کلاف نخ مادرم را به جای “چوق الف” لای کتاب می‌گذاشت گفت:” جای تأسف است که حقیقت باید خود را در حصار چنین دژ تسخیرناپذیری پنهان کند، و این همه عناد به خرج دهد، و گاه حتی در سخت‌ترین شرایط محاصره تسلیم نشود”۵٫

۱- مدینا، خوزه(۱۳۸۹) مفاهیم بنیادی در فلسفه‌ زبان، ترجمه‌ی محمود کریمی،تهران:پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ص ۱۲۹
۲- بابک‌ معین، مرتضی(۱۳۹۲) چیستی ترجمه در هرمنوتیک گادامر و ریکور، تهران: انتشارات سخن، ص ۱۸۷
۳- لان، کریس(۱۳۹۱) ویتگنشتاین و گادامر(به‌سوی فلسفه‌ پساتحلیلی)، ترجمه‌ی مرتضی عابدینی‌فرد، تهران:نشر کتاب پارسه، ص ۴۰
۴- مهرگان، امید(۱۳۹۱) ایده‌های منثور، تهران: انتشارات روزبهان، ص ۱۵۳
۵- استرن،لارنس(۱۳۸۸) تریسترام شندی، ترجمه‌ی ابراهیم یونسی، تهران: انتشارات نگاه، ص۲۵۳

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × 2 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس