چهارشنبه , ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / “نا-فضا”ی سیاست دانشجویی در عصر ابتذال دانشگاه/پژمان برخورداری

“نا-فضا”ی سیاست دانشجویی در عصر ابتذال دانشگاه/پژمان برخورداری

  1. یافتن و ایستادن بر جایگاه درست نقد در زمانه‌ی تبدیل شدن امر انتقادی به مقوله‌ای بی‌مایه و دکوراتیو کار آسانی نیست. عصری که سپهر گفتمانی آن را از یک سو رژیم حقیقت بازار و از سوی دیگر انواعی از هویت‌خواهی‌های متصلب و مستبدانه کرانمند کرده‌اند. درون چنین فضایی که سیاست زدایی از نهاد جامعه بطور کلی و بصورت خاص نهاد دانشگاه برای گفتار حاکم از نان شب هم واجب تر شده و توزیع نهادی امر امید بخش و امر شاد به بخشی از کارویژه‌های ضروری دانشگاه مبدل شده است، شاید سخن راندن از امر سیاسی چندش آور باشد. و در این راستا به پیش بردن جنبش دانشجویی که نه از عنایات ویژه برخوردار است که بدان وسیله ” گفتمان” خود را به پیش ببرد و نه با شرکت‌های “موفقیت در سه گام” و “چگونه پول پارو کنیم” ارتباطی دارد که بتواند از مواهب دانشگاه کارآفرین استفاده کند، حقا که کار دشواریست. جنبش‌های دانشجویی که قرار است در عین تمکین به قانون و رعایت حدود همزمان کارگزاران “نقد سازنده” و بازنمایی کننده ی “روحیه ی پرسشگری” باشند و از اینرو همواره در ذیل منطق قلمروگزاری تعریف گشته و از اینرو نتوانسته اند به میل خویش وفادار بمانند و تابع جایگاه ساختاری شده اند که ایدئولوژی اصلی آن را تعریف کرده است. از طرف دیگر دست و پا زدن اساتید و دانشجویان برای اندوختن فله ای مقاله و رزومه جهت ارتقا و یا قاپیدن پروژه‌های آکادمیک از همدیگر و یا در موارد به روزتری برگزاری کارگاه‌های “با ما فیلسوف شوید” و “اضطرابتان را به ما بسپارید” همه و همه نشان از مبدل شدن دانشگاه به یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ دارد. دانشجویان (و به ویژه دانشجویان علوم انسانی) برای ماندن در دانشگاه لاجرم باید قواعد این میدان را پذیرفته و به آداب و مناسک برده منشانه ی آن گردن بنهند.
  2. از میانه‌ی چنین ویرانه‌ای جنبش دانشجویی باید سربرآورد، در هنگامه ای باید بانگ انتقاد سر داد که پیکره ی اصلی جامعه خاموش بوده و آخرین بازمانده‌های یک رخداد سیاسی به محاق فراموشی سپرده شده است. رخدادی که سوژه‌های سیاسی همه ی توش و توان میل ورزی خود را از آن اخذ کرده اند. فراموش کردن حقیقت میل و تن دادن به امر روزمره البته ممکن است این سوال را به ذهن متبادر کند که سخن گفتن از چنین کلیاتی آیا دردی از ما دوا میکند و یا اینکه در برهه ای که دانشگاهی که هنوز در اداره ی امور جاری و جزیی خود مانده است، آیا معطوف کردن نقد به مباحث جدی انتقادی مسئله‌ای را حل میکند؟ در جواب باید گفت که یقینا این امور همان جسمانیت و عینیت یافتن امر کلی هستند. خصوصی سازی و گران سازی خدمات اجتماعی، تشدید سازوکارهای کنترلی بر مبنای انواع و اقسام تبعیض‌های اجتماعی و نظارت‌های امنیتی، میلیتاریزه/ تینیجریزه شدن اتمسفر جامعه، سازوکارهای غالبی هستند که دست اندکار قاب‌بندی فرماسیون‌های زندگی دانشجویی نیز هستند. بنابراین نقد از به محاق رفتن  خرد جمعی به معنای اصیل آن و جایگزینی آن با منطق افسارگسیخته ی دانشگاه کارآفرین/بومی‌خود را در امور کاملا انضمامی‌نشان خواهد داد. اشغال فضاهای بازنمایی (تعبیر از لوفور) در دانشگاه و کدگزاری آن‌ها توسط شرکت‌های گوناگون، جنبش و حرکت دانشجویی را گرفته و آن را به سرمایه منگنه می‌کند. فضاهایی که می‌تواند به انجمن‌های علمی‌و کانون‌های دانشجویی واگذار شود به راحتی به حراج گذاشته می‌شوند. همچنین نوجوانانه شدن (teenagerization)  فضای دانشگاهی نه بدیلی در جهت بازپس گیری این فضاها بلکه غالبا هم سوی فضای کالایی شدن دانشگاه است. اگرچه نوع خاص کنش‌های دانشجویان نسل جدید ما را ممکن است به یاد نمایش نامه‌های آبزوردی بیاندازد که در جهت ناکارا کردن عقلانیت صوری و گفتار ارباب عمل می‌کند ! اما متاسفانه این کنش‌ها بازنمایی کننده ی ابتذال کالایی شدن و معلق شدن هنجارهای عام جامعه ایست که ادعای اخلاق مداری اش گوش فلک را کر کرده است. بنابراین این امور عینی و این آشفتگی‌ها همانطور که ذکرش رفت عینیت یافته ی ساز و کار‌های کلی تر هستند نه اموری منفرد و بی ربط با آن‌ها.
  3. از اینرو برون ماندگان خود را در لوای منطق اعتدالی/ پوپولیستی، همه چیز را به دست “خود مردم” باید داد، و همچنین منطق مهرورزی مدیریت جهانی، تعریف نکرده و سر خود را به فراخوانی‌های) (interpellation) آنان برنخواهند گرداند. اعتدال به مثابه وجدان معذب جامعه ای مستاصل عمل می‌کند که تنها وظیفه ی آن سازماندهی عجز و ناتوانی توده ای است که “توان سیاسی” خود را به حراج گذشته و به پوچ ترین شکل ممکن، مکانیزم سرکوب (repression) در شکل “تکرار” را به عنوان سیاست جا می‌زند. گفتار مدیریت جهانی نیز که منتهی الیه راست افراطی تلقی می‌شود ( که این روزها در هیات کابوس دهشتناک فرویدی هر آن امکان به سطح آوردن محتوای ناخودآگاه را با خود دارد!) از آنجایی که از بدنه ی جامعه عقلانیت زدایی کرده و برای حل و فصل کردن مشکلات دل در گرو مداخله ی امر کاریزماتیک داشته و صرفا با مفاهیمی‌چون “مستضعفان جهان” و “ساده زیستی” لاس می‌زند، تکلیفش با سیاست مشخص است. هردوی این دوگانه ای که ذکرش رفت علی رغم تفاوت رویکردهایی که نسبت به مسئله ی دانشگاه با هم داشته اند اما در حراج کردن دانشگاه و تقلیل آن به یک بنگاه یا موسسه اجتماعی تردیدی به خود راه نداده اند. در این رویکرد واحد، دانشگاه صرفا عرصه ی تولید کارمند برای بروکراسی دولتی بوده و هیچ ابایی هم از گفتن اینکه سالانه نیرو، هزینه و توان هزاران هزار جوان در فضای عقیم دانشگاهی هدر می‌رود ندارند. خاک خوردن خروارها مقاله و پایان نامه که هیچ مابه ازایی در واقعیت ندارند و مبدل کردن آن‌ها به یک مشت آمار واهی، تنها به درد تبلیغات ایدئولوژیک میخورد و بس.

 

  1. دانشجو به مثابه یک قشر اجتماعی همواره بصورتی پیشینی با مفهومی‌بنام جوانی گره خورده است. این مفهوم همان دال شرور و شیطانیست که از آنجایی که قلمروگریز است و در قالب منطق مکان چفت و بست نمی‌شود و تهدیدی بالقوه برای هنجارهای موجود است، از سوی گفتار حاکم تصاویر یوتوپیایی از آینده به آن محول می‌کنند و نقش و نگار خویش بر آن می‌زنند. این نقش و نگارهای گفتمانی در قالب انواعی از ایماژهای مصرفی/ معنوی، پرسه زنی‌های مجازی، جنون فوتبال، غرق شدن در گفتمان‌های زیبایی/ انقیاد بدن یا در منتهی درجه ی خود عنصر جیغ و ویغ کننده در متینگ‌های انتخاباتی سوژه‌های جوان خود را فراخوانده و بوسیله ی نام گزاری (naming) مفهومی‌توخالی و پوچ ذیل دانشجوی جوان را بر سینه ی وی نصب می‌کنند تا به تعبیر ژیژک سوژه ی هیستریک را به سوژه ی منحرف مبدل کنند و آن را به گفتار ارباب (که گفتار دانشگاه هم جزوی از آن است) پیوست کنند. از اینرو پاپس کشیدن به “شب جهان” و منفیت محض به معنای اعاده ی حیثیت کردن از مفهوم “جوانی” که در یک زنجیره ی هم ارزی با مفهوم دانشجو قرار گرفته است بسیار مهم است. نافضای سیاست دانشجویی به معنی بازیابی کثرت، بالقوگی و نیروی دگرگون ساز اکنون و مبدل کردن زمان کسالت بار و خفقان آور روزمره به ملجا و مفر زمانی یکسر انفجاری و تکینه است. نافضای سیاست دانشجویی آن پتانسیل اضافی مهارناپذیریست که فعلیت مداوم آن استهلاک دم و دستگاه‌های انقیاد آن را تضمین می‌کند. از اینرو نفی جایگاهی که ماشین قلمرو ساز حاکم برای وی ساخته است تعیین کننده ی میزان حیات و پویایی اوست. ناکارا کردن این ماشین و متورم کردن زبانی که دم و دستگاه‌های آن با آن خطابه می‌گویند از جمله ی نفی متعین این جایگاه ساختاریست. از اینروست که راهی به رهایی نه بواسطه ی دلخوش کردن به تصمیم یک حزب و فرقه ی مشخص بلکه در گرو بالقوگی، تصمیم ناپذیری و نا-چیز بودن سیاست رادیکال می‌دانیم. در زمانه ای که دانشگاه حتی دیگر آن شور و شوق و میل را هم برای پشت کنکوری‌ها برنمی‌انگیزد که به وصال آن برسند (چون دانشگاه تماما با فنون ماورالطبیعی موسسات عقل زایل کن کنکور همواره در دسترس بوده یا کافیست مقداری سر کیسه را شل کرد) بازگرداندن آبروی دانشجو و دانشگاه در گرو بازگرداندن رادیکالیته ی آن و هم هویتی با سمپتوم‌هایی ست که ذیل گفتار موجود مازاد تلقی می‌شوند. جیب‌های خالی شده، خانه‌های ویران شده، دست‌های ترک برداشته و روان‌های افسرده شده مان سمپتوم‌های مقاومت ما در مقابل گفتارهای مسلط موجودند.
  2. * نا-فضا(non-space)/ ناشوێن

یک دیدگاه

  1. فوق العاده بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 + 8 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس