چهارشنبه , ۳۰ آبان ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / «هستی و زمان» مارتین هایدگر/آزاد برزنجی/ت: باسط مرادی

«هستی و زمان» مارتین هایدگر/آزاد برزنجی/ت: باسط مرادی

16801

مارتین‌هایدگر(۱۸۸۹-۱۹۷۶) یکی از فیلسوفان بزرگ قرن بیستم به شمار می‌آید. فیلسوفی که نه تنها تفکر و رویکردهایش بر اندیشه‌های فلسفی بعد از خود بلکه بر بسیاری از رشته‌های دیگری همچون هرمنوتیک، زیبایی‌شناسی، ساخت‌شکنی، روان‌شناسی، نقد ادبی و…نیز تاثیرگذار بوده است.
وی اوایل جوانی دانشجوی رشته‌ی الهیات کاتولیک بود.‌هایدگر بعدها از جامه‌ی دینی بیرون می‌آید، که ازین رو تحت تاثیر استاد خود یعنی«ادموند هوسرل» معتقد است فنومنولوژیا باید خود را از دین جدا سازد.
‌هایدگر پس از جنگ جهانی اول با هوسرل آشنا شد و در سال ۱۹۱۹ همچون دستیاری، نزد او در دانشگاه فرایبورگ به تدریس پرداخت.
وی کتاب «پژوهشهای لوژیکی» هوسرل را خوانده بود و تفکرات و رویکردهایش از بسیاری جهات بر او تاثیر گذاشته بود. علاوه بر این نباید فراموش کرد که هوسرل معتقد بود که موضوع اصلی فلسفه «خودگرایی» نیست، بلکه «پدیده»‌ها می‌باشند، و نیز به همین خاطر بود که متد توصیفی را پیشنهاد کرد، به عبارتی توصیف پدیده‌ها جهت بیان و تبیین «ماهیت»شان.
در سال ۱۹۳۳ زمانیکه‌هایدگر ریاست دانشگاه فرایبورگ را به عهده گرفت بلافاصله به ستودن نبوغ رهبری(فوهرر)یعنی هیتلر پرداخت و به این نتیجه رسیده بود که نازیسم آغاز برپایی نظامی‌است غیردینی و زمینی. که چنین دیدگاهی برایش بسیارگران تمام شد و مخالفانش جهت تقلیل ارزش داشته‌های فلسفی‌اش به کارش گرفته بودند.‌هایدگر بعدها از این بابت پشیمان شده و از نازیسم انتقاد کرده و زیر نظر سیستم امنیتی قرار می‌گیرد. در اینجا لازم است به این نیز اشاره شود که نباید از نظرگاه سیاسی، فلسفه‌ی‌هایدگر را سنجید.
سال ۱۹۲۷ بود که‌هایدگر کتاب عظیم خود”هستی و زمان”را نوشت و آن را به هوسرل تقدیم کرد. لیکن بعدها زمانیکه بر کرسی استادی نشست رابطه‌اش با هوسرل به سردی گرائید و بعدها تفاوت برجسته‌ی میان آن دو در کتابهای «کانت و مسئله‌ی متافیزیک» و «متافیزیک چیست» آشکارشد. با اینهمه تاثیر متد پدیدارشناسی نزد‌هایدگر به روش موثری برای واکاوی هستی مبدل شده بود.
اماکدام هستی؟
‌هایدگر از اصطلاح «دازاین-DASEIN» برای واژه ی هستی استفاده می‌کند که به معنای «هستی-آنجا» می‌باشد. می‌توان گفت که این اصطلاح نزد‌هایدگر از اصلی ترین اصطلاحات یا از اصلی ترین مفاهیم فلسفی می‌باشد که خواننده از این طریق می‌تواند به فلسفه ی او راه بیابد.(دازاین)شامل آن وجودی است که به طور کلی در روندِ واکاویِ هستی و پیبرد به آن، به خود معنا می‌بخشد.
اما «دازاین» در پروسه‌ی «زمان» قرار دارد و اینگونه پرده از خود برمی‌دارد. این نیز به آن معنا نیست که زمان چیزی باشد بیرون از دازاین یا اینکه دازاین بیرون از زمان باشد، بل می‌توان گفت دازاین زمانمند است، و زمان نیز در دازاین همزمان هر سه بُعد زمان یعنی «گذشته، حال، آینده» را در خود فرا می‌گیرد.
دو روش نیز برای دازاین یا هستی وجود دارد که در موضعیتِ در مواجه‌یِ با «مرگ» مشخص می‌شوند:
«هستی اصیل» و «هستی نااصیل»
«دازاین» شدن است در- جهان،اما این شدن – در- جهان خصلت برجسته ی روزانه ی ما با جهان است و‌هایدگر این روش یا این رابطه را نیز «بهادادن» می‌نامد.و نیز از طریق همین بهادادن «دازاین» است که چیزهای این جهان مهر بشری به خود می‌گیرند و معنا می‌یابند و جهان نیز برای «دازاین» به جهانی ابزاری مبدل می‌شود. بنابراین «دازاین» در این جهان ابزاری فقط با آن چیزهایی که به کارشان می‌گیرد، پیوند نمی‌گیرد، بلکه با دیگر اشیاء نیز ارتباط می‌گیرد.بنابراین همانگونه که دازاین شدن-در-جهان است،همانطور نیز دازاین شدن است-با-دیگری‌ها، به عبارتی «با» یک نوع صفتِ جوهریِ دازاینی.
دلهرگی «اصیل» برای دیگری، او را یاری می‌دهد که به آزادی و به انتخاب امکان‌های نایابش دست یابد، لیکن غالب اوقات این پیوندِ با دیگران یک رابطه ی بی ارزش است و دازاین تحت سلطه ی چنین معیارها و سنت‌ها و رسم و رسوماتی قرار می‌گیرد که دیگران آن را بنیان نهاده اند، که از طریق رسانه و دیگر مراکز جمعی نوعی تجانس و یکدستی بر دازاین تحمیل می‌شود که در این حالت، صورتِ «دازاین» صورت یک وجود نااصیل را به خود می‌گیرد.
با این حال اگر چه «دازاین» شدن-در-جهان است،اما مثل یک وجودِ آب در یک لیوان نیست،بلکه وجودی می‌باشد که بدون جهان وجود ندارد و جهان نیز بدون او نیست،همچون سایه و آفتاب.
گفتیم که دو نوع روش برای هستی وجود دارد: وجود نااصیل و وجود اصیل.
وجود نااصیل:
مادامی‌که دازاین شدن-در-جهان،و شدن-با-دیگران،باشد،در اینصورت وجودی است که نمی‌تواند تنها وجود داشته باشد، بنابراین ناچار است «با» «دیگران» باشد. که همین باعث می‌شود به موضوعی برای دیگران مبدل شود و در شمار و به یکی از اعضای گله درآید و از سنن و رسم و رسومات پیروی کند و از قوانین و احکام اجتماعی اطاعت نماید، که در این حالت دازاین نیز هرقدر که ادغام شود و هر اندازه که مخالف رسم و رسومات و سنتها باشد، به همان اندازه نیز به وضعیت «وجود نااصیل» نزدیک‌تر می‌شود، که این نوع وضعیت نیز وضعیتی است که دازاین در آن می‌زید.
از صفات وجود نااصیل نیز می‌توان به وراجی،فضولی و بدفهمی‌اشاره کرد. وراجی به این مفهوم که مردم در زندگانی روزانه‌شان نیازمند آن باشند تا با یک زبان با هم صحبت کنند و بیشتر صحبت‌هاشان بی مغز و بی معنا باشد و در سطح بگو و مگوهای روزانه باقی بماند. حالت «وراجی» نیز دازاین را مجبور می‌سازد که در پی چیز تازه ای باشد برای گفتن،به همین خاطر است که به فضولیت پناه می‌برد و فضول واقع می‌شود و می‌خواهد که خبر تازه ای به دست آرد، اما نه برای «کسب» دانش و معرفت، که برای وقت گذرانی و پرکردن اوقات فراغت؛ این حالت نیز موجبات «بدفهمی» را به دنبال دارد، چرا که هرکسی می‌پندارد که خبر واقعی و خبر حقیقی نزد اوست، که اینگونه نیز بدفهمی‌شکل می‌گیرد. در واقع همه‌ی این‌ها نیز موجب اُفت دازاین واقع می‌شوند.
وجود اصیل:
وجود اصیل احساس می‌کند که وجودی است-ازبرای-مرگ، به عبارتی وجودی است که در مواجهت همیشگی با مرگ قرار دارد. مادامی‌که هستی نیز برای مرگ است، دازاین احساس می‌کند که وجودش وجودی گذرا و پایان پذیر است و با تهدیدِ فنا شدگی روبروست. این آگاهیداشتن از مرگ، دازاین را مجبور می‌سازد که نسبت به مرزهای وجودی خود آگاهمند باشد. بنابراین روبه روشدن با این حقیقت، و نه وازدن آن، یک نوع پذیرفتن وجود اصیل است. البته وجود اصیل نیز همیشه یک نوع «تردید یا دودلی» به همراه دارد که تفاوت دودلی با تردید نیز در این است که تردید عبارت است از «تردید از چیزی»، در حالیکه دودلی، «تردید از چیزی آشکارشده نیست».
با این حال مادامی‌که دازاین، شدن-درجهان و شدن-برای-مرگ باشد، به معنایی، وجودی نیز زمانمند است و تاریخش نیز میان تولد و مرگ می‌باشد، لیکن وجودی نیست که در تاریخ باشد، بلکه وجودی تاریخی ست و تاریخش نیز تنها گذشته نیست، بلکه گذشته، حال و آینده را نیز شامل می‌شود. به عبارتی می‌توان گفت خودِ تاریخ شامل دازاین است و تمامی‌امکان‌ها و رخدادها نیز معنای «خاص» تاریخی خود را از پیوند با انسان‌ها به دست می‌آورند. بنابراین تاریخ او، تاریخ جهان است و همچنین از همین طریق است که تاریخ و اشیا معنا می‌یابند. اگرچه دازاین در «وجود نااصیل» می‌پندارد که تاریخ او پستوی تاریخ جهان می‌باشد…

* این نوشته مقدمه‌ی است از آزاد برزنجی بر کتابی ترجمه شده از‌هایدگر تحت عنوان “گفتگویی با‌هایدگر”. پروفسور محمد کمال این کتاب را به زبان کوردی تحت عنوان “گفتگۆیه‌ک له گه‌ڵ‌هایدگه‌ردا» برگردانده است. 

یک دیدگاه

  1. واقعا نمی دونم چه لزومی به ترجمه ی مقالات و نوشته های کردی به فارسی وجود داره در این سایت..اون هم ترجمه ی یه مطلب دسته چندم در مورد هیدگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × سه =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..