جمعه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / “چریکه‌ی شه‌و” و سبد امنیت فرهنگی!/ پژمان برخورداری

“چریکه‌ی شه‌و” و سبد امنیت فرهنگی!/ پژمان برخورداری

userupload_2013_12829821501417809133-7881

 بولگاکف در مرشد و مارگاریتا اینگونه می‌گفت: “خدایان ، خدایان من! زمین شب هنگام چه غمگین است! مه روی مردابها چه رازآلود هستند… کسی که در این مه سرگردان شده ؛کسی که قبل از مرگ رنج بسیار کشیده؛ یا بر فراز زمین پرواز کرده، یا باری بیش از توانش را تحمل کرده است این رویه را می‌فهمد… کسی که از پای درآمده این را می‌فهمد…”

 پروژکتورها روشن می‌شوند و برنامه شروع می‌شود، مجری برنامه با ظاهری آراسته، گشوده و خوش خلق شعری را از بر می‌خواند و سپس به تعریف و تمجید از مردم و معرفی اسپانسر برنامه می‌پردازد! و آنگاه با نور پردازی‌های ملکوتی خوانندگانی از شهرها و دهات‌های مختلف، که برق ژل مالیده به سرشان(گویی تناقضی شگرف را در زیر خود پوشانده است) با شور و‌ حرارت آواز می‌خوانند و بازیگر برنامه هم آنطرف‌تر با دستمالش مشغول رقصیدن است!

 آدورنو می‌گفت: “پیروزی بر زیبایی بواسطه‌ی شوخ طبعی و قهقهه جشن گرفته می‌شود، وجود خنده از این ناشی می‌شود که دیگر چیزی برای خندیدن وجود ندارد. لحظه‌های خوشبختی عاری از خنده‌اند” در جامعه‌ی کاذب خنده نوعی بیماریست که خوشبختی و سعادت را مورد حمله قرار می‌دهد و می‌رود تا آن را در کلیت بی ارزش خویش غرق سازد. پر واضح است امتزاج فرهنگ و سرگرمی‌(fun) و به هم آمیزی موسیقی و پیام کوتاه در لعابی بومی‌سیر قهقرایی فرهنگ به مثابه امر والا را در قالب فقدان تجربه ی جمعی و اندیشیده شده و عدم صورت بندی تجربه‌های زیسته نشان می‌دهد. به تعبیر والتر بنیامین:” دوران مدرن دوران تورم تجربه‌های زیسته ایست که قابلیت نقد و تبادل ندارند، شکل جدیدی از یگانگی بدون اصالت”. این شکل از هنر محصول تقلیل و خنثی کردن تجربه‌های جمعی به صورت فردی است که مانع از شکل گیری امر جمعی و بیرون ریختن آنتاگونیسم اجتماعی است.این فرم‌های جدید از شوهای موسیقایی کلیت‌هایی هستند که بواسطه ی بنگاه‌های اقتصادی و سیاسی علی رغم از دست رفتن تکینگی(singularity) هنر از شکل گیری کلیت آن عاجزاند. چریکه ی شه و نه به مثابه یک برنامه ی تلویزیونی صرف بلکه همانند یکی از میانجی‌هایی نگریسته می‌شود که در حکم استاندارد ساختن ساختارهای هنری و به طبع آن استاندارد کردن واکنش‌های توده عمل می‌کند، توده ای که مدام نظر آن‌ها پرسیده می‌شود ، مسج‌هایشان محسوب می‌شود و با استیضاحشان (interpellation)می‌گویند مردم فلان موسیقی را دوست دارند و هرکس ذائقه خاص خودش را دارد! باز گردیم به آدورنو آنجا که می‌گوید:” تجربه متمرکز و هوشیار تنها برای کسانی ممکن است که در زندگی آنقدر تحت فشار و ملال نبوده اند که همزمان بخواهند از ملال و فشار رها شوند”. دستگاه‌های تولید کننده میل( به تعبیر دلوز) دستگاه‌های اخته کننده میل و وصل کننده ی آن به ماشین‌هایی میل ورز هستند. افراد پس از ساعت‌ها کار فرسایشی و کسل کننده ی روزانه به تنها چیزی که نیاز دارند لم دادن روی مبل و گوش دادن به نوعی از موسیقی است که واقعیت دهشتناکش را نخراشد بلکه برایش یک لالایی بخواند تا آماده شود برای کار روز بعد، او به اخلاقیاتی نیاز دارد که مجری برنامه مبلغ آن است و همگان را به روی گشاده و سلام کردن به آسمان و کوه‌ها سفارش میکند ( غافل از اینکه این امر خود استیصال و به بن بست رسیدن اخلاق را معترف است).  رمانتیزه کردن ارتجاعی واقعیت مدرن و پنهان کردن سویه‌های آسیب‌زای آن زیر لوای سنت خود بخش دیگری از این اخلاقیات است.

115111_826

 میتوان رد این ماشین مثله کننده را آنجا که ذائقه ی موسیقایی را به منطقه گری تقلیل می‌دهد هم پی گرفت. در این مکانیزم تعلق اجزا به منطقه ی بومی‌و محلی خود بسیار تاثیر گذار تر از فرم و ارزش  موسیقایی است. این سترونی و بی مایگی آنجا به اوج خود می‌رسد که تعداد پیامک‌های مردم بر ارزش موسیقایی فایق می‌آید، مردمی‌که سوژگی موسیقایشان و تعلق مبتذل شهرگرایی و ناحیه گرایشان از قبل چفت و بست شده است. در این حالت با یک تیر دو نشان زده می‌شود، هم موسیقی از هرگونه اعتبار و تحلیل فرمیک می‌افتد و هم میان منطقه‌های مختلف بر سر یک خواننده، رقابت و تعصبی سطحی شکل می‌گیرد. رمز نهفته در ادغام و سپس حذف کردن زیبایی شناسی چیزی نیست جز بازنمایی کامیابی به منزله ی وعده ای که نادیده گرفته شده است. تبدیل کردن فرهنگ به سبدی که بایست به اندازه ی کافی توزیع شود و به مشمولانش برسد! منگ کردن و حساسیت زدایی از امری هرچند مهمل و مبتذل و منعکس کردن آن درون ساختارهای خود و تبدیل کردن آن به یک پکیج که رویش را با یک پاپیون و گل پلاسیده تزئین کرده اند، خود بازتاب دهنده ی ویژگی‌های پارانوئید ارزانی کننده ی آن کادو است. سیل پیام‌های دریافتی از طرف برنامه ی چریکه ی شه و نشانگر عطش مردم برای پر کردن شکاف و پارگی عمیق بین امر عینی روزمره و امر ذهنی مستاصل شده است، چریکه ی شه و نشان داده است که بخوبی می‌تواند خواست‌های توده را دریافت کند و پاسخگوی امر ذهنی باشد! کنسرو کردن موسیقی کردی و آمیختن آن با پاپ باعث می‌شود که شنوندگان این نوع موسیقی رفتاری کودکانه با این نوع موسیقی برقرار کنند،” رفتارشان به انسان‌های عقب مانده شبیه نیست، بلکه تصویر کسانی را در ذهن زنده می‌کند که اجبارا عقب مانده نگه داشته شده اند، همیشه با نوعی لجاجت همان غذایی را می‌خورند که قبلا خورده اند”. درگیر نشدن فکورانه و فعال افراد با موسیقی موجب شکل گیری تیپی از موسیقی می‌شود که همانند افیون افراد را در سکونی خلسه آور نگه می‌دارد، این افراد که مدام به عنوان ابرمن و مهربان و مهمان نواز و فلان و بهمان از آنان یاد شده و سپس با ترکیب فولکلور و پاپ از آنان پذیرایی مفصلی صورت گرفته است،اساسا سیاست را امری چندش آور می‌بینند که می‌بایست از آن دوری گزید، و اتوماتیک وار به منطق ” بیایید خوب باشیم” تن می‌دهند. عنصر مهم دیگری که در این برنامه و دیگر شوهای تلویزیونی برجسته است، قرعه کشی و بخت آزمایی است. بخت و شانس خود روی دیگر طراحی و برنامه ریزی است. مژده ی ابلهانه ی اینکه همگان آمده اند! و شانس پولدار شدن دارند، در این حالت آدمیان همگی در حکم ماده ی صرف اند تا بدان حد که صاحبان قدرت و سرمایه می‌توانند هرکسی را به بهشت خصوصی خود( تعبیر آدورنو) ارتقا دهند و مجددا او را از بهشت بیرون اندازند تا به دامان همان حلبی آبادی برگردد که از آن آمده بود.همچنین شرکت کنندگان در مسابقه خوانندگی نیز متوسل راه کوره ای هستند تا بلکه یک شبه در معرض نگاه استاندارد شده و همگانی قرار گیرند و سپس میانمایگی خود را با شعف تمام جشن بگیرند تا سرپوشی باشد بر تمام گنداب‌هایی که بوی تعفنش جامعه را دربر گرفته است. به گفته ی ارتگایی گاست در “طغیان توده‌ها” تمام ظرفیت‌های جامعه با توده‌ها پر شده است، از ایستگاه‌های اتوبوس‌ها گرفته تا سینماها، صف کشیدن جلوی فست فودها و بستنی فروشی‌ها به معنای این است که توده‌ها که قبلا در پس زمینه بودند حال به متن کشیده شده اند، این توده سازی(massification) گسترده از سوی صنعت فرهنگ، آن‌ها را وامی‌دارد تا با فشار فزاینده بر جامعه نوعی فرهنگ بدلی( کیچ) بسازند(که در مورد چریکه ی شه و ملغمه ای از فولکلور و پاپ نازل امروزی است) و آن فرهنگ را با سماجت تمام ارج بنهند و تقدیسش کنند.این فرهنگ درصدد غیر مطالباتی کردن مردم برآمده و توده هم با خشونت و وجهه ای حق به جانب در مقابل هر جهشی در فرهنگ می‌ایستند و مشروعیت متخصصان حوزه ی فرهنگ را به بهانه ی نخبه گرایی طرد می‌کنند و با هجو هرگونه تعقل ورزی در امر فرهنگ به این شعار کلیشه‌ای بسنده می‌کنند که ” بایست به همه ی سلایق احترام گذاشت”.

باید گفت که تنها شب هنگام می‌توان به تناقضات روز پی برد، موقعی که در سکوت صدای جاروب رفتگر تمام آشغال‌های به جا مانده از روز را پاک میکند، همه جا را نو نوار میکند تا بخار مسموم ابتذال‌ها زدوده شده و شکاف‌ها بطور موقتی فریز شوند. موقعی که می‌توان جماعت گونی به دوش کانی کوزه له را در حال جمع کردن پلاستیک‌ها و کارتون‌ها دید، و شاسی بلند سوارهای کافه نشین که در حال عزیمت به کافه‌ها هستند تا با هنرمندی تمام عرفان و پورنو را به هم بیامیزند. در چنین شرایطی چریکه ی شه و به مثابه آپاراتوس یکدست کننده امر کل ،تناقضات و ناله‌های شب را کنار زده تا از دل آن شبی را به همگان معرفی کند از جنس چریکه!

goosfamd-motafaker

منابع:

-دیالکتیک روشنگری: قطعات فلسفی: آدورنو،تئودور. هورکهایمر،ماکس.ترجمه ی مراد فرهادپور و امید مهرگان.گام نو ،۱۳۸۹
-زیبایی شناسی انتقادی:بنیامین،آدورنو،مارکوزه. ترجمه ی مهرگان امید. گام نو ۱۳۸۸
-مقدمه ای بر نظریه‌های فرهنگ عامه: استریناتی، دومینیک.ترجمه پاک نظر،ثریا. گام نو ۱۳۸۸
-طغیان توده‌ها: گاست، خوزه ارتگایی. ترجمه داود منشی زاده.اختران. ۱۳۸۸

*سه‌رچاوه: گۆڤاری ژیلوان

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 − 8 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..