یکشنبه , ۱ بهمن ۱۳۹۶
خانه / نوشتار فارسی / کوردها و عراق (از آغاز تا امروز)/آرمان اکبری

کوردها و عراق (از آغاز تا امروز)/آرمان اکبری

حمله‌ی صدام حسین به کویت در سال ۱۹۹۰ و فعل و انفعالات ناشی از آن در عرصه‌ی سیاست بین‌الملل آغاز دوران جدیدی برای کوردها در عراق و تأسیس حکومت نیمه‌مستقل کوردی در آن کشور بود که امروز پس از گذشت نزدیک به سه دهه از عمرش سیاستمداران آن در پی برگزاری رفراندوم برای کسب استقلال و جامه‌ی عمل پوشاندن به رؤیای دیرین مردم کورد در کوردستان عراق هستند، بنابراین شناخت تاریخ مبارزاتی کوردهای عراق برای درک خواسته‌ها و مطالبات امروز آنان امری ضروری می‌نمایاند. براین اساس گفتار حاضر سعی بر شناساندن تاریخ مبارزات سیاسی کوردها در کوردستان عراق، قبل و بعد از تأسیس این کشور به عنوان کشوری جدید و برخواسته از سرزمین‌های ناهمگون امپراتوری عثمانی پیشین است؛ و از آنجایی‌که عراق امروزی تا دهه‌ی دوم قرن بیستم همچنان بخشی از امپراتوری عثمانی بود بررسی تاریخ جنبش‌های سیاسی کوردها در عراق بدون توجه به تاریخ امپراتوری عثمانی و چگونگی تأسیس عراق پس از جنگ جهانی اول در بستر این امپراتوری امری ناقص می‌نمایاند؛ لذا در ابتدا برای شناخت زمینه‌های شکل‌گیری جنبش‌های کوردی در عراق به بررسی وضعیت کوردها در امپراتوری عثمانی در قرن نوزده و آغاز قرن بیستم و پس از آن به وضعیت کوردها پس از تأسیس عراق تا امروز پرداخته خواهد شد.

جنبش کورد در امپراتوری عثمانی در قرن نوزدهم

امپراتوری عثمانی که نتوانسته بود خود را با انقلاب صنعتی تطبیق دهد و بنیه‌اش در اثر تضادها و تناقضات داخلی تحلیل رفته بود و به صورت مداوم مورد تهاجم اتریش و روسیه قرار می‌گرفت، در آغاز سده‌ی نوزدهم رو به فروپاشی نهاد. از این‌رو برای جلوگیری از آن، دست به اصلاحاتی ساختاری زد که سانترالیزم و تجمیع قدرت در استانبول از جمله این اصلاحات بود و براین اساس متوجه کردستان و امیرنشین‌های کورد شد که پس از جنگ چالدران در ۱۵۱۴ و به پاداش همراهی با عثمانی‌ها در تقابل با صفویان به صورت مستقل از جانب خود کوردها اداره می‌شدند و در مقابل متعهد بودند که علیه باب عالی سر به شورش برنداشته و مرزهای قلمروی خود را تغییر ندهند (کندال، وانلی و نازدار ۱۳۷۹:‌۵۱-۵۲). امیرنشین‌های کورد نمونه‌هایی از مالکیت‌های فئودالی بودند که نسبت به حکومت مرکزی در مقام تیولدار آنها قلمداد می‌شدند و در عین حال در امور داخلی خود مستقل بوده و واجد بسیاری از خصوصیات دولت مستقل بودند. در آغاز قرن نوزدهم جامعه‌ی کورد از مناسبات درونی و محکمی‌برخوردار نبود و تحت تسلط خرده‌مالکان و فئودال‌هایی قرار داشت که ریاست عشایر نیز به عهده آنان بود. در میان کوردها در سده‌ی نوزدهم تعلق به عشیره برای هر فرد اساسی‌ترین ارزش اجتماعی به‌شمار می‌رفت؛ به طوری که عشایر و کنفدراسیون عشایر نیروی محرکه‌ی تمامی‌جنبش‌ها و حرکت‌های سیاسی بود و سران عشایر نیز نقشی اساسی در مبارزه با سلطه‌ی امپراتوری داشتند (لازاریف، محوی، واسیلییه‌وا، حسرتیان‌و ژیگالینا، ۱۳۸۶:‌۹۷-۹۸). سانترالیزم و تجمیع قدرت در استابول به منزله‌ی پایان استقلال امیرنشین‌های کورد و در تضاد کامل با منافع آنان بود؛ بنابراین امیرنشین‌های کورد سر به شورش برداشتند، شورش‌هایی بیشتر مستقل و نه متحد با امارت‌های دیگر کورد که به دلیل تضاد منافع به شکلی مداوم در تقابل و کشمکش با یکدیگر قرار داشتند. نخستین شورش در جنوب کوردستان و در سلیمانیه مرکز امارت بابان، توسط عبدالرحمان پاشای بابان در ۱۸۰۵ روی داد که نزدیک به هشت سال ادامه داشت. پس از امارت بابان نوبت به امارت سوران رسید که در برابر امپراتوری سر به شورش بردارد و به کانون جدید و مهم عصیان علیه سانترالیزم ‌عثمانی بدل گردد. هدف میر محمد امیر این امارت، اتحاد تمام امیران کوردی بود که از مداخلات عثمانی دل خوشی نداشتند و در همین راستااز امیر بوتان دعوت به اتحادی سیاسی علیه باب عالی نمود اما امیر که خود رؤیای سلطنت کوردستان را در سر می‌پروراند پیشنهاد این اتحاد که متضمن تفوق و سلطه‌ی میر رواندز ‌بود را نپذیرفت (کندال و دیگران،۱۳۷۹:‌۵۹). میر محمد که در سال ۱۸۱۳ جانشین پدرش در امارت سوران شده بود توانست تا سال ۱۸۳۳ تمامی‌جنوب کوردستان را به زیر نفوذ خود بکشاند. حاکمیت میر نه تنها در مناطق تحت سیطره‌ی امپراتوری عثمانی بلکه در کوردستان ایران هم مورد استقبال قرار گرفته بود و مردم به عنوان «رهایی‌بخش مردم کورد» وی را پذیرفته بودند (همانجا؛ جلیل،۱۳۸۱:‌۹۷).اما در نهایت با فتوای ملای خطی مفتی کورد در ۱۸۳۶ مبنی بر حرام‌بودن جنگ با خلیفه عثمانی بسیاری از نیروهای میر از او جدا و میر تسلیم و در سال بعد در اسارت کشته شد. پس از میرمحمد بدرخان‌بیگ امیر امارت بوتان که خاندانش «مقتدرترین خاندان فئودالیسم کورد» بود به امید سلطنت بر تمامی‌کوردستان به آغازگر شورشی دیگر در کوردستان سده‌ی نوزدهم تبدیل شد. آنچه موجب آغاز این عصیان جدید گشت برپایی دستگاه دولتی و اداری عثمانی در بخش‌های زیادی از کوردستان با هدف گسترش تمدن و برهم‌زدن ساختارهای فئودالی و پایان‌دادن به ناامنی بود؛ البته تمامی‌این اهداف ظاهری و ژستی از اصلاحات ترقی‌خواهانه در تقابل با اروپاییان بود و هدف اصلی تمرکز و قبضه‌ی قدرت در تمامی‌قلمرو عثمانی از جانب باب عالی برای تداوم و بقای امپراتوری بود (کندال و دیگران،۱۳۷۹:‌۶۱؛ لازاریف و دیگران،۱۳۸۶:‌۱۱۲-۱۱۳). بدرخان‌بیگ نخستین امیر کوردی بود که ناسیونالیسم را وارد کشمکش‌های فئودالی میان امیران کورد و سلطان عثمانی نمود و به عنوان پدر ناسیونالیسم کورد در تاریخ جای گرفت. در سال‌های ۱۸۲۸-۱۸۲۹ وی چنان قدرتمند شده بود که به هیچ یک از تعهدات خود در برابر سلطان عمل نمی‌کرد و درپی اتحاد سایر امرای کورد در جهت استقلال کوردستان به‌ویژه همسایگان خود یعنی خان‌محمود امیر وان و نورالله‌بیگ حکاری بود (کوچرا، الف، ۱۳۷۷:‌۲۱-۲۳)؛ و همچنین در جریان شورش اقدام به برقراری ارتباط با دیگر امارات کورد از جمله بیگ‌های قارص در شمالی‌ترین نقطه‌ی کوردستان و امیران اردلان در ایران نمود. شکست امپراتوری عثمانی از پاشای مصر در ۱۸۳۹،فرصتی برای بدرخان بود تا جنبش خود را آغاز کند؛ این جنبش تا ۱۸۴۵ ادامه داشت و با سرکوب و تبعید بدرخان به پایان رسید (مک داول، ۱۳۹۳:‌۱۰۵-۱۰۸). با سرکوب عصیان بدرخان‌بیگ و نابودی امارت سوران و بابان، عمر امیرنشین‌های کورد پایان یافت و کوردستان تحت سلطه‌ی کامل امپراتوری رو به مرگ عثمانی درآمد که در منابع تاریخی عثمانی از آن به عنوان «فتح دوباره‌ی کوردستان» یاد می‌شود (هاکان، ۲۰۱۲:‌۲۵۸). فشارها و تضییقات بی‌امانی که عثمانی‌ها در مبارزه با شورش‌های کوردی بکار گرفتند مقاومت طبیعی همه‌ی قشرهای جامعه‌ی کورد را برانگیخت. تلاش‌های عثمانی و ایران در سال‌های ۴۰ تا ۶۰ قرن نوزده جهت مدرنیزاسیون دولت و سیستم سیاسی-اداری از طریق اجرای اصلاحاتی به شیوه‌های اروپایی و از بالا، باعث ایجاد نگرانی‌های فراوانی در کوردها گشت. آنان این اصلاحات را به مثابه تجاوز به آزادی‌های سنتی خود و تشدید تمرکزگرایی می‌پنداشتند. تبدیل شتابناک عثمانی و ایران به نیمه‌مستعمره‌های قدرت‌های سرمایه‌داری اروپایی و تشدید نفوذ سیاسی و اقتصادی غرب، در کوردستان به ‌مثابه رسوخ اشکال نوین استثمار و پیدایش فرهنگی غریب و ناآشنا و نفوذ سیاسی این دولت‌ها تلقی شد و برای انفجاری جدید در کوردستان زمینه‌ها فراهم بود (لازاریف و دیگران، ۱۳۸۶:‌۱۱۹). در چنین فضایی یزدان‌شیر برادرزاده‌ی بدرخان در ۱۸۵۴-۱۸۵۵ ، کوردهای ایزدی، کوردهای زازا در درسیم و سپس اهالی مناطق وان، بتلیس و موش سر به شورش برداشتند تا نوبت به شیخ عبیدالله نهری در ۱۸۸۰ رسید. قیام شیخ عبیدالله نخستین قیام شخصیتی مذهبی در جهت کسب استقلال کوردستان بود. شیوخ و رهبران دینی که با حذف تدریجی امیران کورد توسط عثمانی و خلاء قدرت پیشامده‌ی ناشی از آن توانسته بودند نفوذ خود را افزایش دهند، نزدیک به یک قرن در جایگاه رهبران شورش‌ها جای گرفتند. سرانجام شورش شیخ نیز مشابه عصیان‌های پیشین چیزی جز سرکوب نبود. با سرکوب شیخ عبیدالله آخرین شورش بزرگ کوردها در امپراتوری عثمانی در قرن نوزده پایان یافت. فقدان ساختار و برنامه‌ای مدون در شورشهای قرن نوزده باعث شد که کوردها در اواخر این قرن و اوایل سده‌ی بیست به تشکیل تشکلات و جنبش‌های سیاسی و فرهنگی روی آوردند که تاکید آنان بر مطالبات کوردها به عنوان ملتی مستقل و برابر با سایر ملل امپراتوری و همچنین مخالفت با سلطان عثمانی و وضع موجود امپراتوری بود. این جنبش را قشر بالایی جامعه کورد رهبری می‌کرد، همان اشراف فئودال-عشیره‌ایی که دارای حاکمیت سیاسی و اقتصادی واقعی در کوردستان بودند که به وسیله‌ی رشته‌های سنتی ایلی-عشیره‌ایی و اعتبار و حیثیت مذهبی مستحکم و پایدار شده بودند. این قشر با فاصله‌گرفتن از آرمان‌های کهنه و قدیمی‌فئودالی هرچه بیشتر به سوی ناسیونالیسم میهن‌پرستانه کشیده شدند و در نهایت به مبارزه برای برپایی کوردستانی واحد و مستقل روی آوردند. بطوری‌که در نخستین مخالفت سازمان‌یافته‌ای در ۱۸۸۹ بروز کرد کوردها مشارکت نمایانی داشتند. چهار دانشجوی پزشکی ارتش متشکل از یک آلبانیایی، یک چرکس (گرجی) و دو کورد (عبدالله جودت و اسحاق سکوتی) هسته‌ی مرکزی جمعیتی را تشکیل دادند که بعدها «کمیته‌ی اتحاد و ترقی» نام گرفت. عبدالله جودت و اسحاق سکوتی حلقه‌ی واسط مهمی‌را از پیشرفت‌های فکری در مسیر تکامل روشنفکران کورد و گذار از اندیشه‌های اصلاح امپراتوری به اندیشه‌ی رهایی و نجات مردم کورد تشکیل می‌دهند. در همین سال اولین روزنامه به زبان کوردی به نام «کوردستان» توسط بدرخانی‌ها چاپ شد که حامی‌جریان اتحاد و ترقی نیز بود.اما به طور عمده نخستین تشکل‌های سازمان‌یافته‌ی مستقل کوردی در دوران پس از کودتای ۱۹۰۸ ترکان جوان(حزب اتحاد و ترقی) که از حمایت کوردهای ناسیونالیست هم برخوردار بود شکل گرفت. اگرچه ترکان جوان با شعار آزادی و برابری قدرت را در دست گرفتند اما با ساقط‌کردن سلطان عثمانی در ۱۹۰۹ خود را از سایر ملل عثمانی و نخبگان‌شان بی‌نیاز دیدند و در جهت تٌرکیزه‌کردن امپراتوری گام برداشتند. شعارهای آزادی، برابری و برادری و ارزیابی مجدد ترک‌ها از نظام ملت و تأکید خود آنها بر هویت قومی‌ناگزیر بدین معنا بود که سایر اعضای امت اسلامی‌نیز چنین کنند. در این سال‌ها تا آغاز جنگ جهانی اول چندین جمعیت و سازمان کوردی از جمله تعالی و ترقی کوردستان، هیویا کورد، انجمن دوستداران کورد، حزب مٌجّدد و تشکیلاتی موسوم به باشگاه‌های کوردی در بتلیس، دیاربکر، موش، ارزنجان و موصل تأسیس شدند که توسط دولت اتحاد و ترقی تعطیل گشتند. در همین سال‌ها شورش‌هایی نیز چون شورش درسیم، شورش شیخ سعید برزنجی و سپس پسرش شیخ محمود و شورش شیخ عبدالسلام بارزانی روی دادند که نتایج چندانی در پی نداشتند اما عاملی در جهت رشد روزافزون مطالبات کوردها و تقویت شکاف بیش از پیش میان کوردها و امپراتوری عثمانی در روزهای پایانی حیات امپراتوری بود. (مک‌ داول، ۱۳۹۳:‌۱۷۳-۱۷۴؛ لازاریف و دیگران، ۱۳۸۶:‌‌ ۱۴۱؛ کندال و دیگران، ۱۳۷۹:‌۷۰-۷۳).

 

جنبش کورد در عراق از جنگ جهانی اول تا ۱۹۹۰

با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ امپراتوری در حال فروپاشی عثمانی در کنار آلمان و اتریش در جبهه‌ی مقابل انگلیس، روسیه و فرانسه قرار گرفت. در سال بعد انگلیس و فرانسه به همراه روسیه طی توافقنامه‌ی «سایکس-پیکو» تصمیم به تصرف و تقسیم نواحی آسیایی امپراتوری عثمانی میان خود گرفتند. براساس این توافقنامه غیر از تقسیم تمام سرزمین‌های عربیِ عثمانی میان انگلیس و فرانسه سرنوشت کوردستان نیز رقم می‌خورد. اگرچه در نهایت این توافقنامه به اجرا درنیامد اما پایه و اساس معاهده‌ی «سور» قرار گرفت که به موجب آن بریتانیا و فرانسه خاورمیانه را که کوردستان بخش بزرگی از آن بود مستعمره‌ی خود ساختند (همان:۷۴؛ لازاریف و دیگران، ۱۳۸۶:‌۱۶۳). در ۱۹۱۶ بریتانیا قبایل عرب را به شورش علیه امپراتوری عثمانی ترغیب کرد. نیروهای بریتانیایی دمشق، مکه، مدینه و فلسطین را در ۱۹۱۷ و سپس بغداد و مزوپوتامیا (بین‌النهرین) را در سال بعد متصرف شدند. پیمان آتش‌‌بس مَندرس در ۱۹۱۸ و فرار کابینه دولت اتحاد و ترقی از کشور آغازِ پایانِ امپراتوری عثمانی بود که با اشغال موصل توسط انگلیس پس از آتش‌بس تکمیل گردید (فیلیپس، ۱۳۹۵:‌‌۳۲؛ لایان، ۱۳۹۵:‌۱۴). در ۱۰ اوت ۱۹۲۰ میان کشورهای پیروز جنگ و عثمانی پیمان سور که برای اولین بار بیانگر به رسمیت شناخته‌شدن کوردها در عرصه‌ی بین‌المللی بود امضاء و خواستار ایجاد کوردستان، ارمنستان و عربستانی مستقل شد. اما مفاد ۶۲‌،۶۳‌ و ۶۴ این پیمان که در رابطه با خودمختاری و استقلال کوردستان بود هرگز به اجرا درنیامد.انگلستان در ابتدا موافق استقلال کوردها بود اما پیروزی ترک‌ها بر یونان و روی کار آمدن مصطفی کمال آتاتورکِ طرفدار غرب و آگاهی از وجود منابع نفت کرکوک و نواحی دیگر موصل و تسلط بر آنها، مانع اجرای پیمان سور شد (انتصار، ۱۳۹۰:‌۱۱۱-۱۱۲)؛ و در نهایت در ۱۹۲۳ نیز با تلاش‌ ترک‌ها پیمان لوزان که تنها بر رعایت حقوق کوردها نه استقلال‌شان تأکید داشت جایگزین معاهده‌ی سور گشته و استقلال کوردستان به فراموشی سپرده شد. هرچند روی‌کار آمدن بلشویک‌ها پس از انقلاب ۱۹۱۷ و حمایت آنان از ملل تحت سلطه‌ی امپریالیسم بین‌المللی به رهبری انگلستان و جلوگیری از نفوذ بلشویسم نیز در عدم اجرای آن بی‌تأثیر نبود. به این ترتیب فروپاشی نهایی عثمانی نه تنها بشارت آزادی و رهایی از اسارت و ظلم و وحدت کوردها را تحت حاکمیت دولتی مستقل به بار نیاورد بلکه بیم آن می‌رفت که با بغرنج‌تر‌شدن تقسیم کوردستان، این سرزمین به آماج استثمار و استعمار قدرت‌های امپریالیستی اروپا تبدیل شود. جنگ جهانی اول عامل جدیدی را وارد تاریخ کوردستان کرد و آن تشدید فزاینده‌ی تهدیداتی بود که این بار از جانب غرب متوجه کوردستان بود (لازاریف و دیگران،۱۳۸۶:‌۱۶۴-۱۶۵). این عامل تازه، زمینه‌ساز بروز جنبش‌های رهایی‌بخش در کوردستان شد؛ البته علاوه بر این، اوضاع داخلی کوردستان هم اوضاعی آشفته و عوامل اجتماعی- اقتصادی و سیاسی درونی خود کوردستان اساس این جنبش‌ها بود و تنها در چنین بستری عامل خارجی توانست در جامعه تأثیرگذار باشد. اوضاع اقتصادی و رشد اجتماعی تمام بخش‌های کوردستان در پایین‌ترین حد خود قرار داشت و در زمینه‌ی مناسبات سیاسی نیز مردم کوردستان همچنان تحت ستم بودند با این تفاوت که این بار به صف ستمگران آنان استعمارگران انگلیس و فرانسه نیز افزوده شده بودند. بدین ترتیب در آغاز عصر جدید، کوردستان به اندازه‌ی کافی از بشکه‌های باروت انباشته و آماده‌ی انفجار با جرقه‌ایی صرفنظر از منشأ آن بود. کوردستان نیازمند تغییرات مترقیانه و کوردها نیز آماده‌ی نبرد برای آن بودند (همان:‌۱۷۷). این عوامل موجب شد که شیخ محمود برزنجی که در ۱۹۱۸ از جانب انگلیسی‌ها به عنوان حکمران سلیمانیه منصوب شده بود سر به شورش بردارد. شیخ در ۱۹۱۹ علیه انگلیسی‌ها قیام و به عنوان شاه کوردستان اعلام استقلال کرد اما قیام وی سرکوب و شیخ دستگیر و روانه‌ی زندان شد (لایان،۱۳۹۵: ‌۱۰۰-۱۰۱). آرنولد ویلسن که در آن زمان افسر سیاسی انگلستان در بغداد بود در نامه‌ای به دولت خود اعلام می‌کند که در کوردستان اکثر مردم خواهان استقلال و حامی‌شیخ محمود هستند. اما انگلیس که قصد تسلط بر منابع نفتی جنوب کوردستان را داشت مصمم بود که حکومتی دست‌نشانده را تأسیس کند که شامل سه ولایت بغداد، بصره و موصل (جنوب کوردستان بخش اصلی این ولایت بود) می‌شد. بریتانیا نام عراق را به این سرزمین‌های کورد و عرب داد (کندال و دیگران،۱۳۷۹:‌۱۸۰)؛ و در آوریل ۱۹۲۰ و در جریان کنفرانس سان‌رمو قیمومیت عراق را عهده‌دار شد. در همین سال شورش‌هایی در نواحی مختلف علیه استعمار بریتانیا در عراق رخ داد. با سرکوب شورش‌ها در ۱۹۲۱ فیصل بن حسین از خاندان‌هاشمی‌به پادشاهی عراق منصوب شد (فیلیپس،۱۳۹۵:‌۵۷). با افزایش حملات ترک‌ها به ولایت موصل و برای جلوگیری از نفوذ بیشتر ترک‌ها در ۱۹۲۲ اعلامیه‌ی مشترک انگلستان و عراق حق کوردها را برای ایجاد حکومتی خودمختار در چهارچوب مرزهای عراق به رسمیت شناخت. کوردها که نمی‌خواستند تحت حکومت ملک فیصل و انگلیس باشند از اعلامیه‌ی مشترک رضایت خاطری نداشتند. در این زمان شیخ محمود اجازه‌ی بازگشت به سلیمانیه را دریافت کرده و به ریاست حکومتی کوردی منصوب شده و رفته رفته بر استقلال خود افزوده بود؛ این رفتار شیخ سیاست‌های نفتی انگلیس در منطقه را به خطر انداخت و به همین جهت برای سرکوب شیخ اقدام به اعزام نیروهای‌اش به سلیمانیه کرد و قیام شیخ بار دیگر سرکوب شد (همان:‌۵۹؛ انتصار، ۱۳۹۰:‌۱۱۳). شیخ که درپی جلب حمایت شوروی برای تقویت شورش خود بود در این امر هم ناکام ماند و با الحاق رسمی‌موصل در ۱۹۲۶ به عراق دیگر هیچگاه نه خاندان‌هاشمی‌و نه انگلیسی‌ها به خواست خودمختاری ملی کوردها گوش فرا ندادند (لازاریف و دیگران،۱۳۸۶:‌۱۸۷). با تصمیم انگلیس در ۱۹۳۲ مبنی بر اعطای استقلال به عراق و نادیده‌گرفتن حقوق کوردها، بار دیگر شیخ محمود شورشی را آغاز کرد که به زودی سرکوب شد (انتصار،۱۳۹۰:‌۱۱۵). با فروکش‌کردن نسبی قیام شیخ محمود این بار منطقه‌ی بارزان به مرکز اصلی شورش کوردها تبدیل شد. در ۱۹۳۱ شورش مردم به رهبری شیخ احمد بارزانی در اعتراض به برهم زدن ترکیب جمعیتی بارزان و استقرار آشوریان در آن، آغاز شد. شیخ احمد در ۱۹۳۲ پس از نبردهایی با نیروهای دولتی و بریتانیایی سرکوب و به همراه برادر و عده‌ای از نیروهای‌اش به ترکیه پناهنده شد. در اواسط سال‌های دهه‌ی ۱۹۳۰ جنبش قابل ملاحظه‌ای در عراق رخ نداد. در ۱۹۳۵ بارزانی‌ها به رهبری خلیل خوشه‌وی قیام کردند که در ۱۹۳۶ سرکوب شد و خوشه‌وی نیز اعدام گردید. همزمان با شورش بارزان کوردهای ایزدی شنگال (سنجار) نیز به رهبری داوود الداوود قیام کرده بودند که با شکست روبرو شد. از سال ۱۹۳۶ تا قیام مُلامصطفی بارزانی در ۱۹۴۳ هیچ قیام قابل ذکری در جنوب کوردستان روی نداد (لازاریف و دیگران، ۱۳۸۶:‌۲۰۱-۲۰۲؛ سجادی،۱۳۸۷:‌۱۴۵-۱۴۶). جنگ جهانی دوم باعث ظهور مجدد جنبش کورد گردید. احزاب مخفی تشکیل شدند و در سال ۱۹۴۳ شورش کوچکی به رهبری ملامصطفی روی داد (برویین‌سن، ۱۳۸۳:‌۴۲). مصطفی بارزانی که پس از شورش ۱۹۳۱ به همراه شیخ احمد در سلیمانیه در تبعید به سر می‌برد با کمک سازمان ناسیونالیستی هیوا که در ۱۹۴۱ تأسیس شده بود موفق به فرار و بازگشت به بارزان شد. وقتی وی به بارزان رسید درخواست‌اش از حکومت تنها اجازه‌ی اقامت خود و برادرش در بارزان بود اما برخوردی که میان نیروهای بارزانی و نیروهای عراقی روی داد وی را از یک فراری به شورشی بدل ساخت. بریتانیا به بغداد هشدار داد که فشار بیشتر بر بارزانی‌ها باعث تضعیف دولت و تأثیر بر مناسبات اعراب و کوردها می‌شود(مک داول،۱۳۹۳:‌۴۵۲). بسیاری از سازمان‌های کورد در عراق که در جریان جنگ جهانی دوم تأسیس شده بودند به بارزانی پیوستند؛ از جمله سازمان هیوا و سازمان‌های مترقی رزگاری و شورش. در مقابل بارزانی نیز از تمام جنبش‌های دموکراتیک کوردی در عراق اعلام حمایت کرد (لازاریف و دیگران،۱۳۸۶:‌۲۰۶). این همکاری دو جانبه‌ نیازی دوسویه بود، از سویی این سازمان‌ها به دلیل نفوذ بارزانی بر مردم به عنوان رهبری عشیره‌ای-مذهبی می‌توانستند به بسیج مردم در جهت اهداف خود پرداخته و از سوی دیگر بارزانی نیز به‌واسطه‌ی این سازمان‌ها‌ شورش خود را جنبشی مترقی و نه برآمده از ساختارهای سنتی جامعه‌ی کوردستان نشان می‌داد و جایگاه خود را به عنوان رهبر جنبش و در تقابل با سایر رهبران سنتی مستحکم می‌ساخت. به این ترتیب شورش کوچکی که از منطقه بارزان آغاز شده بود به واسطه‌ی همکاری بارزانی و سازمان‌های مترقی کوردی گسترش یافت و حکومت عراق مجبور به مذاکره با شورشیان شد و در نهایت امتیازاتی نیز به آنها داد اما در ۱۹۴۵ با کمک نیروی هوایی بریتانیا موفق به سرکوب شورش و فراری‌دادن شورشیان به ایران شد که خود درگیر جنبش کوردها در قالب تشکیل حکومت خودمختار کوردستان به رهبری قاضی محمد بود. بارزانی با رسیدن به کوردستان ایران به جنبش کوردهای ایران پیوست و با پایان عمر یازده ماهه‌ی آن به شوروی رفت و تا انقلاب ۱۹۵۸ به عراق بازنگشت. سازمان‌های مترقی کورد که در ۱۹۴۶ حزب دموکرات کورد را با استراتژی مارکسیست-لنینیستی (که در کنگره دوم نام آن به حزب دموکرات کوردستان عراق تغییر یافت) تشکیل داده و مصطفی بارزانی را به عنوان رهبر معنوی برگزیده بودند، در پی کودتای ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم علیه خاندان‌هاشمی‌و سقوط این خاندان، از عبدالکریم قاسم حمایت کردند. در نتیجه پس از سقوط رژیم سلطنتی در پیش‌نویس قانون اساسی جدید حقوق ملی کوردها در چهارچوب عراقی یکپارچه تضمین و حزب دموکرات قانونی اعلام شد و اجازه‌ی چاپ نشریات کوردی همچون خه‌بات، کوردستان، ژین، هه‌تاو و آزادی (ارگان حزب کمونیست عراق) داده شد اما این وضع دوام چندانی نداشت. قاسم که در پی تحکیم اقتدار خود بود ابتدا در ۱۹۵۸ به سرکوب حزب کمونیست عراق پرداخت و سپس در ۱۹۶۰ متوجه حزب دموکرات کوردستان شد. عبدالکریم قاسم که در نتیجه‌ی جنگ با کوردها از لحاظ سیاسی و نظامی‌تضعیف شده بود با کودتای ۱۹۶۳ حزب بعث ساقط گشت و عبدالسلام عارف رییس ‌جمهور و حسن البکر نخست وزیر شد (کندال و دیگران، ۱۳۷۹:۱۸۸-۱۹۰). دولت‌هایی که پس از سلطنت‌هاشمی‌در عراق به قدرت دست می‌یافتند ابتدا در صدد دلجویی از کوردها بر‌آمده سپس با آنها وارد جنگ می‌شدند و پس از مدتی در کودتایی از قدرت به زیر می‌آمدند. عارف و البکر نیز با وعده‌هایی به کوردها آغاز به کار کردند اما به زودی جنگ با کوردها را ادامه ‌دادند چون در پی چاره‌اندیشی و پاسخ به مطالبات کوردها نبودند. جنگ و مذاکره با کوردها به صورت مقطعی تا ۱۹۷۰ ادامه داشت و نتیجه‌ی آن بیانیه‌ی ۱۱ مارس میان کوردها و البکر بود (برویین‌سن، ۱۳۸۳:۴۵). این بیانیه دامنه‌دارترین و وسیع‌ترین طرحی بود که حکومت‌های عراق جهت سازش با کوردها با آن توافق کردند. این بیانیه به سه موضوع مهم می‌پرداخت: خودمختاری، ساختار نهادهای حکومت خودمختار و رابطه‌ی میان حکومت مرکزی و دولت خودمختار محلی. مواد اصلی بیانیه که قرار بود طی چهار سال عملی شود عبارت بودند از: به رسمیت شناختن زبان کوردی در مناطق دارای اکثریت کورد، خودگردانی، انتصاب کوردها به مناصب بالای حکومت مرکزی از جمله معاون نخست وزیر، ایجاد واحدهای اداری ملی در مناطق کوردنشین، کمک مالی برای بازگشت کوردها به روستاهایشان، اجرای برنامه‌ی اصلاحات ارضی، اعتلای حقوق فرهنگی کوردها و فرصت پیشرفت آموزشی، ایجاد آکادمی‌کوردی در سلیمانیه و اصلاح قانون اساسی برای شناسایی کوردها و عرب‌ها در یک عراق دو ملتی. علاوه بر این‌ها شورشیان موظف بودند سلاح‌های سنگین و تمام لوازم پخش رادیویی مخفی را تحویل دهند و از انجام حمله‌ی مسلحانه علیه دولت مرکزی دست بردارند (انتصار، ۱۳۹۰:‌۱۴۳). این توافقنامه موجبات نارضایتی و بیم ترکیه، ایران و سوریه را فراهم ساخت که منکر وجود مسئله‌ی کورد در کشورهای‌شان بودند اما در داخل تعین مرزهای مناطق کوردنشین مانع اصلی اجرای توافق بود. مناطقی مانند کرکوک، شنگال و خانقین محل مناقشه‌ی کوردها و حکومت مرکزی بودند. بعد از گذشت مدت کوتاهی معلوم شد که حکومت قصد اجرای توافق را ندارد. در ۱۹۷۲ قرارداد دوستی شوروی و عراق منعقد شد که نقش مهمی‌در تحکیم رژیم بعث داشت. پس از آن در ۱۹۷۳ جبهه ملی- میهنی ترقی‌خواه که بعثی‌ها و کمونیست‌ها در آن شرکت داشتند تشکیل شد. جبهه در واقع ابزاری برای تأمین حق انحصاری حزب بعث در تمام عرصه‌های زندگی کشور بود. سپس رژیم حاکم به منظور برانگیختن اتحاد شوروی علیه کوردها سیاست رودررو قراردادن حزب کمونیست عراق را با حزب دموکرات در پیش گرفت. بعثی‌ها در مرحله‌ی نهایی تدارک قانون خودمختاری کوردستان با تحمیل اراده خود در مسائل ارضی و سیاسی خودمختاری نیم‌بندی را به کوردها پیشنهاد کردند که عدم قبول آن باعث وخامت هرچه بیشتر مناسبات حکومت و کوردها گردید (لازاریف و دیگران، ۱۳۸۶:‌۲۶۴-۲۶۶). در ۱۱ مارس ۱۹۷۴ حکومت عراق بطور یکجانبه توافقنامه را اصلاح و طرح جدیدی برای خودمختاری کوردها ارائه کرد. این طرح به کوردها پانزده روز مهلت می‌داد که یا طرح را تأیید کنند یا شانس هرگونه خودگردانی در آینده را از دست بدهند. طرح جدید از سوی کوردها به دلیل عدم حل اختلافاتی چون اختلافات ارضی و تعیین حدود منطقه‌ی خودمختار، بودجه آن رد شد، این طرح کرکوک را تحت نفوذ دولت مرکزی قرار می‌داد که پس از ملی‌کردن نفت در ۱۹۷۲ حکومت هرچه بیشتر به منابع نفتی و درآمدش چشم طمع داشت و در همین راستا دست به تعریب کرکوک زده بود. به علاوه حمایت ایران، اسراییل و آمریکا از جنبش کورد به منظور فشار به حکومت عراق که متحد شوروی بود عامل مهم دیگری در رد قانون جدید خودمختاری از سوی کوردها بود (انتصار، ۱۳۹۰:‌۱۵۰-۱۵۱، کندال و دیگران، ۱۳۷۹:‌۲۰۶-۲۰۸). در مارس ۱۹۷۴ دوباره جنگ در ابعاد بی‌سابقه‌ای درگرفت و در سپتامبر همان سال توپخانه‌ی ایران برای تقویت جبهه‌های کوردها وارد کوردستان عراق شد. کوردها به طورگسترده‌ای به ایران وابسته شده بودند. با وجود حمابت ایران از کوردها در همین سال گفتگوهای محرمانه‌ای با میانجگری آمریکا بین ایران و عراق در جریان بود که در مارس ۱۹۷۵ منجر به انعقاد پیمان الجزایر شد. ایران در مقابل پایان دادن به حمایت از کوردها امتیازات بزرگی در منازعات مرزی خود با عراق به‌دست آورد. با پایان حمایت ایران و آمریکا، ارتش عراق با محاصره‌ی کوردستان از جنوب و غرب در موضع تهاجمی‌قرار گرفت و قیام کوردها درهم شکسته شد (فیلیپس، ۱۳۹۵:‌۶۹-۷۱). با شکست جنبش ارتش عراق به مبارزه‌ی تلافی‌جویانه وحشتناکی دست زد، هزاران نفر را قتل عام و منطقه‌ی امنی در مناطق مرزی میان ایران، ترکیه و سوریه به وسعت ۶۰۰ مایل ایجاد کرد که به نابودی تقریباً ۱۵۰۰ روستا انجامید. منطقه‌ی خودمختار نیز که علیرغم مخالفت کوردها تشکیل شده بود تنها نیمی‌از جمعیت کورد را در خود داشت و بیش از سیصد هزار نفر به استان‌های عرب‌نشین کوچانده شدند و سیاست تعریب مناطق کوردنشین نیز با شدت در جریان بود (یلدیز، ۱۳۹۱:‌۶۰). از سویی دیگر شکست بارزانی و از دست دادن نفوذش هم جایگاهش به عنوان رهبر جنبش کورد را تضعیف کرده و هم جنبش را دچار آشفتگی کرده بود. در ۱ ژوئن ۱۹۷۵ جلال طالبانی رقیب دیرین بارزانی حزب اتحادیه‌ی میهنی را بنیان نهاد. اتحادیه‌ی میهنی که از چندین سازمان چپ تشکیل شده بود فروپاشی شورش را به ناتوانی رهبری عشیره‌ای نسبت داد و از تمامی‌نیروهای مترقی و چپ ‌خواست که برای سرنگونی رژیم بعث تلاش کنند و در ۱۹۷۶ مبارزه‌ی خود را آغاز کرد. پس از اتحادیه‌ی میهنی،اعضای حزب دموکرات به‌رهبری ادریس و مسعود بارزانی و سامی‌عبدالرحمان حزب دموکرات-قیاده موقت (رهبری موقت) را به ایجاد کردند (مک داول، ۱۳۹۳:‌۵۳۸-۵۳۹). هر دو حزب در ۱۹۷۷ به مبارزه چریکی روی آوردند. در ۱۹۷۸ برخورد شدیدی بین این دو سازمان روی داد که منجر به ضعف هر دو شد. اما وقوع انقلاب در ایران وضعیت کوردها را دچار تغییر ساخت (برویین سن، ۱۳۸۳:‌۵۰). پیروزی انقلاب ایران در ۱۹۷۹ باعث تحریک و متعاقباً شورش شیعیان عراق و به چالش‌کشیدن جدی صدام حسین شد که در همان سال با کنارزدن حسن البکر، حاکم بلامنازع عراق شده بود. در ۱۹۸۰ صدام به بهانه‌ی مناقشات مرزی و جلوگیری از صدور انقلاب به عراق، علیه ایران اعلان جنگ کرد، آغاز جنگ ایران و عراق موجب تشکیل جبهه‌بندی‌های جدیدی از جانب جنبش کورد شد. حزب دموکرات کوردستان که در ایران به سر می‌برد به متحد ایران در جنگ با عراق تبدیل شد. در ۱۹۸۳ ایران به کمک حزب دموکرات توانست منطقه‌ی حاجی عمران در خاک عراق را متصرف شود. هدف این عملیات از طرفی بغداد و از طرف دیگر حزب دموکرات کوردستان ایران و اتحادیه‌ی میهنی بود که متحد حزب دموکرات ایران بود. اتحادیه‌ی میهنی که نیروهایش توسط ایران از نواحی مرزی رانده شده بودند این حمله را تهدیدی آشکار علیه خود دیده و به مذاکره با بغداد روی آورد. در نتیجه‌ی همکاری حزب دموکرات کوردستان عراق با ایران بلافاصله نزدیک به ۸۰۰۰ بارزانی به صحراهای نزدیک عربستان و اردن منتقل و اعدام می‌شوند (همان:۵۴۳؛ کوچرا، ب:۶۷-۶۸) صدام که خود را در موضع ضعف می‌دید در مذاکرات با اتحادیه‌ی میهنی بسیاری از خواسته‌های آنان را می‌پذیرد اما در نهایت با کسب پیروزی‌هایی در جنگ با ایران و بواسطه‌ی فشارهای دولت ترکیه که با آغاز فعالیت نظامی‌حزب کارگران کوردستان در کوردستان ترکیه تحت فشار بود، مذاکرات در ۱۹۸۴ با شکست روبرو می‌شود (همان: ۷۲-۷۵). اتحادیه‌ی میهنی که از صدام حسین دلسرد شده بود در چرخشی آشکار به ایران نزدیک شد. در ۱۹۸۶ مسعود بارزانی و جلال طالبانی در تهران به منظور تشکیل یک ائتلاف با یکدیگر ملاقات می‌کنند. در سال بعد جبهه‌ی کوردستانی تحت حمایت ایران و شامل از چندین گروه عمده‌ی کورد و غیرکورد از قبیل حزب دموکرات کوردستان، اتحادیه میهنی، حزب سوسیالیست کوردستان، حزب دموکراتیک مردمی‌کوردستان، پاسوک، حزب رنجبران، حزب کمونیست و جنبش دموکراتیک آشوریان تشکیل می‌شود و در همان سال تلفات سنگینی به نیروهای عراقی وارد می‌کند و نواحی بسیاری را به تصرف در می‌آورد که بلافاصله نیروهای ایرانی در آن مستقر می‌شوند. به این ترتیب کوردهای عراق نه در مقام مخالفان صدام حسین بلکه در مقام خائنان به کشور تصویر می‌شوند (مک داول، ۱۳۹۳:‌۵۴۹-۵۵۰). شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۲۰ ژولای ۱۹۸۷ قطعنامه ۵۹۸ را تصویب و خواستار پایان جنگ ایران و عراق شد. ایران آتش‌بس را نپذیرفت و در ۱۹۸۸ با همراهی کوردها شمال عراق را مورد حمله قرار داد. عراق که کوردها را به خیانت محکوم کرده بود حملات خود به آنان را افزایش داد و عملیاتی گسترده به نام انفال را علیه کوردها آغاز کرد. عملیات انفال دارای هشت مرحله بود. هفت مرحله اول مناطق تحت کنترل اتحادیه‌ی میهنی در امتداد مرز ایران و مرحله‌ی نهایی مناطق تحت نفوذ حزب دموکرات را شامل می‌شد. قریب به ۱۸۲۰۰۰ کورد در عملیات انفال کشته شدند.۴۵۰۰ روستای کوردنشین و ۳۱ روستای آشوری با خاک یکسان شدند و نزدیک به ۶۵۰۰۰۰ نفر به ایران و ترکیه گریختند. طی عملیات انفال جامعه‌ی جهانی فقط نظاره‌گر فجایعی بود که علیه کوردها روا داشته می‌شد. حملات شیمیایی عراق به مناطق کوردنشین از جمله حلبجه و کشتار ۵۰۰۰ نفر عراق را تبدیل به نخستین دولتی ساخت که علیه شهروندان خود از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد. وحشت حاصل از استفاده از سلاح‌های شیمیایی کوردستان را آرام کرد و احزاب کورد ظاهراً مبارزه‌ی مسلحانه را کنار گذاشته و بیشتر توجه‌شان به فعالیت سیاسی و دیپلماتیک در خارج متمرکز شد (فلیپس، ۱۳۹۵:‌۷۵-۷۶؛ برویین‌سن، ۱۳۸۳:‌۵۴-۵۵). در ۱۹۸۹ جنبش در مقیاسی نه چندان گسترده دوباره سربرآورد چون از لحاظ سیاسی برای جلوگیری از تضعیف روحیه‌ی مردم نیاز بود فعالیت چریکی در سطحی باشد که حکومت عراق نتواند حقیقت ادامه‌ی مبارزه را از چشم جهانیان پنهان کند (مک داول، ۱۳۹۳:‌۵۷۸). اما حمله‌ی عراق به کویت اوضاع جنبش کورد در عراق را به کلی دگرگون ساخت.

 

جنبش کورد از ۱۹۹۰ تا امروز

صدام که همیشه کویت را استان نوزدهم عراق می‌دانست با پایان جنگ با ایران و سرکوب کوردها و شیعیان متوجه این کشور شد. عراق در دوم اوت ۱۹۹۰ به کویت که دارای ۱۰ درصد از ذخایر نفتی جهان بود، حمله کرد. آمریکا و هم‌پیمانان‌اش برای حفظ امنیت ذخایر نفتی که براساس دکترین کارتری منافع ملی آمریکا محسوب می‌شد به کویت حمله کردند و ارتش عراق را از کویت بیرون راندند. ایالات متحده که پس از جنگ کویت برای ساقط‌کردن حکومت صدام دست به هیچ اقدام نظامی‌نزده بود، مردم عراق را به قیام علیه صدام ترغیب و از انجام آن اعلام حمایت کرد. قیام ابتدا در نواحی جنوب عراق و در میان شیعیان آغاز و به شدت سرکوب شد. هنگامی‌که نیروهای عراق در جنوب و برای سرکوب شیعیان متمرکز بودند این بار توده‌ها‌ی مردم کوردستان، علیه رژیم بعث قیام کردند. قیام در ۴ مارس ۱۹۹۱ از رانیه آغاز و به دیگر شهرهای کوردستان عراق نیز رسید. اگرچه امروز احزاب کورد سازماندهی قیام را به خود منتسب می‌کنند اما در واقع قیام بدون هیچ طرح و برنامه‌ی قبلی از سوی مردم انجام شد و تنها با قیام مردمی‌بود که احزاب سیاسی و نیروی پیشمه‌رگه توانستند به شهرها سرازیر شوند. نویسنده‌ای چگونگی قیام مردم را اینگونه توصیف می‌کند:
«توده‌ها در خیابان گردهم می‌آمدند تا صدام حسین و حکومت بعث را محکوم نمایند و سپس راه می‌افتادند تا اداره‌ی شهرداری، ادارات مرکزی حزب بعث، ساختمان پلیس مخفی، زندان و پادگان شهر را تصرف کنند. همچنان که راهپیمایی می‌کردند به طرف پوسترها و نقاشی‌های دیکتاتور شلیک می‌کردند. به محض اینکه شهرها به کنترل شورشیان در‌می‌آمدند، شورشیان بعثی‌ها و مخبرات (کارکنان سازمان اطلاعاتی بعث به نام مخابرات) را پاکسازی می‌کردند» (به نقل از یلدیز،۱۳۹۱:‌۷۹).
در این جنبش توده‌ای بسیاری از کوردهایی که در سال‌های قبل با رژیم بعث به عنوان مزدوران نظامی‌همکاری کرده بودند به مردم پیوستند و در جبهه مقابل رژیم قرار گرفتند. پیوستن این افراد موجب تقویت قیام مردمی‌و همزمان تضعیف نیروهای نظامی‌عراق شد. با آزادی کرکوک در ۱۸ مارس ۱۹۹۱ تمامی‌کوردستان از حلبچه تا زاخو آزاد می‌شود. اما دیری نپایید که این آزادی به واسطه حمله‌ی ارتش عراق از دست رفت. در ۲۸ مارس حمله‌ی متقابل ارتش عراق شورشیان را وادار به ترک کرکوک کرد و سپس آنان را از اربیل، دهوک و زاخو بیرون راند. نیروهای دولتی در حین پیشروی بالغ بر ۱۰۰ هزار تن از افراد کورد و ترکمن اطراف کرکوک، دهوک و توزخورماتو را بازداشت کردند. نزدیک به بیست هزار نفر در نتیجه‌ی این تهاجم کشته و بیش از یک و نیم میلیون کورد فراری و به ایران و ترکیه پناه ‌بردند (مک داول، ۱۳۹۳:‌۵۸۴). در پی بحران آوارگان و در اثر فشار افکار عمومی‌در عرصه‌ی بین‌المللی و ترکیه که برای جلوگیری از نفوذ بحران به داخل این کشور مرزهای خود را به روی پناهندگان بسته بود، آمریکا و همپیمانان‌اش مجبور به ایجاد منطقه‌ای امن در کوردستان به منظور بازگرداندن آوارگان می‌شوند و آسمان کوردستان نیز منطقه‌ی پرواز ممنوع اعلام می‌گردد (همان:‌۵۸۸).پس از این وقایع عراق موافقت نمود تا از کوردستان عقب‌نشینی کند. خط سبزی به عنوان مرز بین‌المللی برای کوردستان ایجاد شد که استان‌های سلیمانیه، اربیل و دهوک را شامل می‌شد اما کرکوک خارج از این محدوده بود. آمریکا خواهان ممانعت از کنترل نفت توسط کوردها بود چراکه در صورت کنترل نفت ابزار اقتصادی برای استقلال کوردها مهیا می‌گردید. عراق مسیر ارسال غذا، سوخت و دیگر مایحتاج اساسی زندگی به کوردستان را مسدود کرده بود، به علاوه سازمان ملل نیز تحریم‌های اقتصادی را علیه عراق مقرر کرد که باعث تحریم مضاعفی بر کوردها شد (فیلیپس، ۱۳۹۶:‌۸۰). تلاش کوردها برای رسیدن به توافقی با صدام بر سر حل مسائل مربوط به موقعیت کوردستان به نتیجه نرسید. کوردها در مقابل دو انتخاب قرار گرفته بودند یا باید به خودمختاری (مصوب در ۱۹۷۴) تن می‌دادند و یا در پیوند با واقعیات موجود، ضمن حفظ تمامیت ارضی عراق خواهان تعیین سرنوشت ملی خود به شکل فدرالیسم می‌شدند. فقدان ساختار حکومتی، جبهه کوردستانی (متشکل از حزب دموکرات، اتحادیه میهنی و چندین حزب دیگر) را به تصویب آیین‌نامه‌ی انتخابات پارلمان و انتخابات رهبری جنبش آزادی‌بخش کورد واداشت. در سال ۱۹۹۲ انتخابات پارلمان کوردستان برگزار شد. در این انتخابات حزب دموکرات ۴۵ و اتحادیه میهنی ۴۳ درصد از آرا را به خود اختصاص دادند. به این ترتیب این دو حزب ۱۰۰ کرسی پارلمان را به خود بدست آوردند و ۴ کرسی به آشوریان و ۱ کرسی نیز به مسیحیان تعلق گرفت (لازاریف و دیگران،۱۳۸۶:‌۲۹۹-۳۰۰). انتخابات رهبری با شرکت مسعود بارزانی، جلال طالبانی، محمود عثمان (رهبر حزب سوسیالیست کوردستان) و شیخ عثمان (رهبر جنبش اسلامی) برگزار شد و از آنجاییکه هیچ یک از آنها نتوانست اکثریت را به خود اختصاص دهد، بارزانی و طالبانی به صورت مشترک رهبری جنبش را عهده‌دار شدند. پارلمان هیئت دولت را برگزید که پست‌هایش به صورت ائتلافی میان حزب دموکرات و اتحادیه‌ی میهنی تقسیم شده بود. پس از آن پارلمان اعلامیه‌ای درباره‌ی اتحاد فدرالی به تصویب رساند که موجب نگرانی و نارضایتی همسایگان عراق شد. در طی سال‌های ۱۹۹۲-۱۹۹۴ کوردها قدم‌های اولیه را برای سروسامان‌دادن به اوضاع اقتصادی، اجتماعی و آموزشی برداشتند (لازاریف و دیگران،۱۳۸۶:‌۲۹۹-۳۰۱) اما در ۱۹۹۴ با بالاگرفتن اختلافات احزاب برسر مسائل اقتصادی و سیاسی (مسئله‌ی رهبری ) جنگ داخلی میان حزب دموکرات و اتحادیه‌ی میهنی آغاز شد و با ورود ایران و عراق ابعاد گسترده‌تری یافت. جنگ تا سال ۱۹۹۸ ادامه داشت و با توافقنامه‌ای که در واشنگتن میان رهبران دو حزب منعقد شد به پایان رسید. برای اولین بار در تاریخ کورد این درگیری‌ها به تجاوزات وحشتناکی از قبیل اعدام دسته‌جمعی زندانیان، نقص عضو، شکنجه در ابعاد وسیع و به طورسیستماتیک منجر گردید که سازمان عفو بین‌المللی در گزارش خود با عنوان بحران حقوق بشر در کوردستان عراق از آن یاد کرد (کوچرا، ب، ۲۰۰۸:‌۱۵۹). جنگ داخلی موجب تقسیم کوردستان به دو منطقه نفوذ شد، دهوک و اربیل تحت نفوذ حزب دموکرات و سلیمانیه منطقه‌ی تحت نفوذ اتحادیه‌ی میهنی بود که هر کدام ساختارهایی جدا از دیگری داشتند. جنگ داخلی همچنین موجب تعطیلی پارلمان کردستان از ۱۹۹۵ شد که تا سال ۲۰۰۵ و برگزاری دومین انتخابات پارلمان ادامه داشت. حملات تروریستی یازده سپتامبر ۲۰۰۱ القاعده به آمریکا و متعاقب آن حمله‌ی آمریکا به عراق به بهانه‌ی مبارزه با تروریسم و از بین‌بردن سلاح‌های کشتار جمعی عراق در سال ۲۰۰۳ و در نهایت ساقط‌کردن صدام حسین توسط آمریکا و همپیمانان‌اش از جمله کوردها، نقطه عطفی در تاریخ جنبش کوردهای عراق بود که فرصتی تاریخی برای دستیابی به مطالبات‌شان پیش آورد. در سال ۲۰۰۴ پیش‌نویس قانون دولت انتقالی به عنوان قانون اساسی موقت عراق با پاسداشت دموکراسی، فدرالیسم و حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی به اجرا درآمد که کوردها نقشی اساسی را در آن ایفا کردند. این پیش‌نویس حکومت اقلیم کوردستان را به عنوان حکومت مشروع کوردها به رسمیت شناخت و زبان کوردی در کنار زبان عربی به عنوان زبان رسمی‌اعلام شد. در سال ۲۰۰۵ انتخابات پارلمان عراق برگزار شد، در کنار انتخابات یک رفراندوم غیررسمی‌نیز برای استقلال کوردستان در تمامی‌نواحی کوردنشین عراق از جمله کرکوک، خانقین و نواحی کردنشین در استان نینوا برگزار شد که ۸/۹۹ درصد آرای‌اش برای استقلال بود (فیلیپس،۱۳۹۵:‌۱۳۸-۱۴۱). انتخابات پارلمان کوردستان که در همین سال و همزمان با انتخابات پارلمان عراق برگزار ‌شد اتحاد حزب دموکرات و اتحادیه‌ی میهنی را در پی داشت که توانستند ۹۰‌% آراء را به خود اختصاص دهند. البته این دو حزب به همراه سایر احزاب کوردستانی در راستای افزایش قدرت کوردها در برابر دولت مرکزی در انتخابات پارلمان عراق نیز با لیستی مشترک در قالب ائتلاف دموکراتیک کوردستانی شرکت می‌کنند و با کسب ۳۶‌% آراء پس از ائتلاف عراق متحد متعلق به شیعیان با ۶۰‌% آراء، نمایش قدرتمندانه‌ای را از خود نشان می‌دهند. با تشکیل مجلس، تهیه‌ی قانون اساسی جدید در عراق مبدل به چالشی بزرگ میان کوردها، شیعیان و سنی‌ها می‌شود. نقش اسلام در قانون اساسی، اختلافات فرقه‌ای، اختلاف برسر مدیریت منابع انرژی و اختلافات ارضی از عوامل چالش‌برانگیز در راه تهیه‌ی قانون اساسی بودند. با توافق بر سر مدیریت منابع انرژی میان کوردها و دولت مرکزی و موافقت با برگزاری رفراندوم تا پایان دسامبر ۲۰۰۷ در نواحی مورد مناقشه میان حکومت کوردستان، شیعیان و سنی‌ها طی ماده‌ی ۱۴۰ قانون اساسی، در نهایت قانون اساسی آماده و با برگزاری رفراندوم در سال ۲۰۰۷ به تصویب می‌رسد. به موازات درگیری‌ها بر سر قانون اساسی حکومت مرکزی، کوردها مشغول تهیه‌ی پیش‌نویس قانون اساسی کوردستان برای اداره‌ی امور خود هستند. پیش نویس قانون اساسی کوردستان روابط بین عراق و منطقه‌ی کوردستان را به عنوان منطقه‌ای فدرال در درون عراق مشخص می‌ساخت. براساس این پیش‌نویس کوردستان متشکل از استان‌های دهوک،‌ سلیمانیه، اربیل و کرکوک و نواحی آکری، ‌شیخان، ‌شنگال، ‌تل‌کیف، ‌قره‌قوش و نواحی زُمار و بعشیقه و آسکی کلک در استان نینوا و هردو بخش خانقین و مندلی در استان دیاله و بخش‌های بَدره و جَسان در استان واسط با مرزهای قبل از ۱۹۶۸ می‌باشد که مرزهای آن با تکیه بر ماده‌ی ۱۴۰ قانون فدرالی و مفاد آن مبتنی بر سرشماری جمعیتی برای مشخص‌شدن بافت جمعیتی و برگزاری رفراندوم، مشخص می‌شود. این پیش‌نویس، کوردستان عراق را با مناصب ریاست اقلیم کوردستان، نیروهای مسلح و معیارهای شهروندی مختص به خود از دولت عراق جدا می‌کند و مقرر می‌دارد که کوردستان عراق به شیوه‌ای اختیاری وارد اتحادی مبتنی بر سیستم فدرالی با عراق گشته و تا زمانی که عراق متعهد به اجرای سیستم فدرال دموکراتیک و سایر حقوق مندرج در قانون فدرالی باشد این اتحاد پابرجا بوده و در صورت عملی‌نشدن حق جدایی از عراق را دارد. پیش‌نویس همچنین شامل اصولی در رابطه با نیروهای نظامی‌و مدیریت منابع انرژی نیز بود. دولت مرکزی این قانون را معادل جدایی از عراق می‌دانست، درنهایت تصویب این قانون موازی با قانون اساسی عراق به تعلیق درآمد (همان،‌۱۴۳-۱۴۹). باوجود تصویب قانون اساسی فدرال و برگزاری انتخابات پارلمان عراق و به تبع آن تشکیل نخستین دولت منتخب در سال ۲۰۰۶ به ریاست نوری مالکی که گام‌هایی در جهت ایجاد ثبات در عراق بودند اما اختلافات فرقه‌ایی و ارضی همچنان پابرجا بود. دولت مرکزی نیز با سیاست‌های غلط روز به روز بر شدت آن‌ها می‌افزود. از سویی سنی‌ها که از تأسیس عراق تا پیش از سقوط صدام به طور مداوم حاکم عراق محسوب می‌شدند با آغاز به کار حکومت جدید دیگر خود را نه حاکم بلکه اقلیتی تحت ستم کوردها، شیعیان و آمریکا می‌دیدند؛ از سوی دیگر اختلافات ارضی میان حکومت کوردستان و حکومت مرکزی برسر تعیین سرنوشت مناطق مندرج در ماده‌ی ۱۴۰ قانون اساسی همچنان ادامه داشت و اختلافات اقتصادی و سیاسی نیز بدان افزوده شده بود. به علاوه دخالت‌ قدرت‌های منطقه‌ای با اهداف متضاد، حضور آمریکا در عراق، فعالیت گروه‌های بنیادگرای اسلامی‌و افزایش روزافزون فعالیت‌هایشان پس از اشغال عراق از سوی آمریکا و در نهایت ناکارآمدی، فساد و فرقه‌گرایی حکومت مرکزی موجب ایجاد وضعیتی شکننده در عراق شده بود که هر لحظه امکان فروپاشی آن وجود داشت. با حمله‌ی داعش به عنوان گروهی بنیادگرای اسلامی‌به موصل و تصرف آن در ژوئن ۲۰۱۴ به عنوان گروهی بنیادگرای اسلامی‌این فروپاشی آغاز شد. داعش به عنوان گروهی منشعب از القاعده با تصرف برق‌آسای موصل، تکریت، تل‌عفر و نواحی دیگری در عراق، در سوریه نیز پیشروی کرد و توانست مناطقی را در استان‌های دیرالزور و حسکه به دست آورد.با تصرف این نواحی این گروه اقدام به برپایی خلافت اسلامی‌عراق و شام کرد. داعش جغرافیای سیاسی عراق و سوریه را دگرگون کرد و در نتیجه‌ی پیروزیهای‌اش در عراق از مرزی هزار کیلومتری با حکومت اقلیم کوردستان برخوردار شد. با شروع حملات داعش و در نتیجه‌ی فرار نیروهای نظامی‌دولت مرکزی کوردها توانستند کرکوک را به کنترل خود درآورده و کنترل خود بر خانقین و بخش‌های از استان دیاله را تحکیم ببخشند و اکثر نواحی مورد مناقشه با حکومت مرکزی را به تصرف درآورند (همان:‌۲۳۴). کوردها تصرف این نواحی را به مثابه اجرای ماده‌ی ۱۴۰ تلقی کردند و پس از این وقایع مسعود بارزانی رییس اقلیم کوردستان اعلام می‌کند که برای کسب استقلال از عراق تلاش خواهد کرد (۳‌/۶‌/۱۳۹۰‌ WWW.bbcpersian.com) . اما داعش که به کوردها پیام داده بود اگر با ما نجگید ما با شما نخواهیم جنگید ناگهان به شنگال که ساکنان‌اش کوردهای ایزدی بودند حمله و با فرار نیروهای نظامی‌کورد آن شهر را تصرف کرد و متعاقباُ نیز با تصرف زومار، ربیعه و مخمور توانست تا نزدیکی اربیل پیشروی کند (فلیپس،‌۱۳۹۵:‌۲۳۵). کوردها با کمک ائتلاف بین‌المللی علیه داعش و سایر نیروهای نظامی‌کورد در منطقه، داعش را مهار و پس از مدتی موفق به آزادسازی نواحی کوردنشین تحت تصرف داعش می‌شوند و مواضع خود در این مناطق تحکیم می‌بخشند.
با اوضاع پیش آمده پس از حمله داعش و با وجود تداوم اختلافات شدید میان حکومت اقلیم کوردستان و حکومت مرکزی همچون اختلاف برسر عدم اجرای ماده‌ی ۱۴۰ قانون اساسی، مدیریت منابع نفت و گاز، اختیارات دولت مرکزی و همچنین قطع بودجه کوردستان از سوی دولت مرکزی اکنون کوردها قصد برگزاری رفراندومی‌در جهت کسب استقلال و تأمین حق تعیین سرنوشت خود را دارند که با مخالفت عراق، آمریکا و کشورهای همسایه عراق از جمله ایران، ترکیه و سوریه روبرو است. برگزاری رفراندوم در شرایطی روی می‌دهد که کوردستان در عرصه‌ی داخلی نیز با مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چون تداوم اقتدارگرایی حزبی و فردی، تداوم هژمونی احزاب بر عرصه‌های گوناگون حیات و چندپاره شدن کوردستان میان آنها، فساد اداری و اقتصادی گسترده، نبود زیرساخت‌های اقتصادی و وابستگی روزافزون به نفت و ادامه‌ی حیات ساختارهای‌ سنتی و ارتجاعی جامعه مانند عشیره و عشیره‌گرایی و عصبیت ناشی از آن روبرو است. گرچه بیم آن می‌رود که رفراندوم ابزاری برای لاپوشانی این مشکلات و بحران‌های حکومت اقلیم کوردستان باشد اما در کلیت موضوع و فارغ از اهداف عیان و نهان نیروهای سیاسی اقلیم از برگزاری رفراندوم و بُعد زمانی برگزاری اکنون یا آینده‌ی آن، دست‌یابی به حق تعیین سرنوشت برای بقا و حفظ موجودیت ملتی که یک قرن هدف ظلم و ستم فیزیکی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی استعمار داخلی بوده‌،امری اجتناب‌ناپذیر است و می‌تواند موجب تقویت کوردها در برابر حکومت عراق و در عرصه بین المللی به عنوان ملتی تحت ستم گردد.

نتیجه‌گیری

تقسیم خاورمیانه و ایجاد دولت-ملت‌های گوناگون براساس سیاست‌ قدرت‌های استعماری پس از جنگ جهانی اول نه تنها موجب آزادی ملل تحت ستم از سلطه‌ی ساختارهای سیاسی نظام پیشین نشد بلکه به واسطه‌ی ایجاد کشورهایی با بافت‌های ملی و مذهبی گوناگون، ستم حاکم بر این ملل از جمله کوردها را نیز در قالب مرزبندی‌های جعلی و غیرتاریخی شدت بخشید. واحدهای سیاسی نوینی که در چهارچوب این مرزها به وجود آمدند با ایده‌ی ساخت ملتی واحد در صدد انکار موجودیت ملیت‌های متفاوت و عدم بازنمایی هویت آن‌ها در قالب هویت رسمی‌حاکم برآمدند. کشور عراق نیز که از این قاعده مستثنی نبود در آغاز براساس ایدئولوژی ناسیونالیسم مبتنی بر زبان عربی دست به ملت‌سازی زده و درصدد همسان‌سازی و ذوب کوردها در چهارچوب ملت برساخته‌ی جدید برآمد. این پروسه که تحت عنوان تعریب از آن یاد می‌شود از طرف ماشین بوروکراتیک دولتی با هدف ایجاد تخریب ساختاری فرهنگ و تاریخ کوردها به گونه‌ای سیستماتیک اعمال گردید که واکنش و مقاومت آن‌ها را در قالب شورش‌های اجتماعی و سیاسی پیاپی به‌همراه داشت. این فرایند بعد از سال ۲۰۰۳ از ملت‌سازی مبتنی بر زبان به ملت‌سازی مبتنی بر مذهب تشیع تغییر یافت و بازهم کوردها در ردیف نخستین قربانیان این سیاست نوین قرار گرفتند. ظهور داعش در ۲۰۱۴ به عنوان محصول مستقیم شکست فرایند ملت‌سازی و فروپاشی درونی ساختار سیاسی عراق، در این مقطع تاریخی کوردها را به این نتیجه رساند که ادامه‌ی حیات در عراق فعلی امکانپذیر نیست و تصمیم به برگزاری رفراندوم در جهت دستیابی به استقلال و حق تعیین سرنوشت خود گرفتند. بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که جنبش‌ کوردها در عراق از سویی برآیندی از فضای حاکم بر خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول و تقسیم آن در راستای منافع استعمار امپریالیستی بدون توجه به خواست‌ها و مطالبات کوردها و از سوی دیگر سیاست‌های منبعث از فرایند ملت‌‌سازی در عراق بوده است.

منابع:
۱‌- انتصار، نادر، (۱۳۹۰)، سیاست کردها در خاورمیانه، ترجمه عرفان قانعی‌فرد، تهران، علم.
۲‌- جلیل، جلیل، (۱۳۸۱)، کردهای امپراتوری عثمانی، ترجمه صلاح‌الدین آشتی، پانیذ، تهران.
۳‌- سجادی، علاءالدین، (۱۳۸۷)، تاریخ جنبش‌های کردستان، ترجمه رئوف کریمی، کردستان، سنندج.
۴‌- کندال و دیگران، (۱۳۷۹)، کردها، ترجمه ابراهیم یونسی، روزبهان، تهران.
۵‌- کوچرا، کریس، (۱۳۷۷)، جنبش ملی کرد، ابراهیم یونسی، نگاه، تهران.
۶‌- ———–، (۲۰۰۸)، چالش جنبش ملت کرد یا رویای شیفته‌ی استقلال، ترجمه عزیز ماملی، بی‌نا، سلیمانیه.
۷‌-لازاریف و دیگران، (۱۳۸۶)، تاریخ کردستان، ترجمه کامران امین‌آوه و منصور صدقی، فروغ، کلن.
۸‌- لایان، والاس، (۱۳۹۵)، کردها، عرب‌ها و انگلیسی‌ها، ترجمه حسن افشار، مرکز، تهران.
۹‌- فیلیپ، دیوید لاورنس، (۱۳۹۵)، بهار کردی، ترجمه آزاد حاجی‌آقایی، رامان سخن، بی‌جا.
۱۰‌- مک داول، دیوید، (۱۳۹۳)، تاریخ معاصر کرد، ترجمه ابراهیم یونسی، پانیذ، تهران.
۱۱- وان برویین‌سن، مارتین، (۱۳۸۳)، جامعه‌شناسی مردم کرد (آغا، شیخ و دولت)، ترجمه ابراهیم یونسی، پانیذ، تهران.
۱۲- یلدیز، کریم، (۱۳۹۱)، کردها در عراق (گذشته، حال، آینده)، ترجمه سیروس فیضی، توکلی، تهران
۱۳‌-‌هاکان، سینان، (۲۰۱۲)، کورد و به‌رخودانه‌کانی له به‌لگه‌نامه‌کانی ئه‌رشیفی عوسمانیدا، وه‌رگیر به‌کر شوانی، ئه‌کادیمیای کوردی، هه‌ولیر.
۱۴‌- ‌ http://www.bbc.com/persian/world/2014/06/140624_u04_kerry_iraq_kurds_isis.shtml

*کارشناسی‌ارشد تاریخ

**منبع: شماره پنجم نشریه جامعه و فرهنگ انجمن علمی‌جامعه شناسی دانشگاه کردستان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه − 6 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس