جمعه , ۱ شهریور ۱۳۹۸
خانه / معرفی و تحلیل آثار هنری / یادداشتی بر آپاراتوس سینمایی بودری /ریچارد روشتون و گری بتنسون /ترجمه: ژان روژ

یادداشتی بر آپاراتوس سینمایی بودری /ریچارد روشتون و گری بتنسون /ترجمه: ژان روژ

توضیح: مقاله «جلوه‌های ایدئولوژیک آپاراتوس سینمایی» نخستین بار در مجله فرانسوی کریتیکو درسال ۱۹۷۰ انتشار یافت و سپس توسط بیل نیکولز در سال ۱۹۷۶ به انگلیسی ترجمه شد و اخیرا این مقاله توسط ریچارد روشتون و گری بتنسون[۱] مورد بررسی قرار گرفته است که ترجمه فارسی ذیل برگردانی از نسخه انگلیسی آن می‌باشد.

 moton86

هدف آشکار ژان لویی بودری در مقاله «جلوه‌های ایدئولوژیک آپاراتوس سینمایی» این است که یک موضع انتفادی نسبت به سبک‌های پذیرفته شده سینمای‌هالیوود را به حرکت درآورد. تکنیک‌های مرتبط با سبک‌هالیوود که مبتنی بر تدوام[۲] و فرانمایی[۳] هستند همان مشخصه ای که او به آن عنوان «آپاراتوس پایه سینماتوگرافی» می‌دهد. بودری سپس به سینمای‌هالیوود به عنوان سبکی ایدئولوژیک اشاره می‌کند. مقاله بودری در همان سالی به انتشار رسید که رساله بسیار درخشان آلتوسر«ایدئولوژی و آپاراتوس‌های ایدئولوژیک دولت» (۱۹۷۱) منتشر شده بود. بنابراین بودری قادر به درک این نکته بوده که از واژه «ایدئولوژی» مورد نظر آلتوسر[۴] چگونه استفاده کند.  چهار نکته اصلی را می‌توان از ایدئولوی مورد نظر آلتوسر اخذ کرد نکاتی که اهمیت آنها صرفا برای درک روش بودری مبنی بر آپاراتوس سینمایی نیست بلکه نکات اصلی هستند جهت تعریف مسحورشدگی نظریه‌های فیلم از سوی آلتوسر که در دهه ۱۹۷۰ مطرح شد. این چهار نکته عبارتند از:

  1. «آپاراتوس‌های ایدئولوژیک دولتی از آپارتوس‌های سرکوبگر دولتی متفاوتند». آپاراتوس‌های سرکوبگر دولت انواع نهادهای دولتی قابل شناسایی هستند که با اعمال قانون و زور، تداوم حقوق مدنی و ارائه خدمات عمومی‌را تضمین می‌کنند مانند پلیس، موسسات قانونی، زندان‌ها، حکومت‌های ملی و محلی وابسته. یکی از تفاوت‌های دستگاه‌های ایدوئولوژیک دولتی با دستگاه‌های سرکوبگر در این است که دستگاه‌های ایدئولوژیک(مدرسه، خانواده، کلیسا، رسانه و …) به طور آشکار تحت بیرق اعمال قانون و دستور مجاز شمرده نمی‌شوند اما آنها نهادهایی هستند که به عملکرد  قوانین و دستورات قوت می‌بخشند. مدارس یکی از مثال‌های مورد نظر آلتوسر در این خصوص می‌باشند: گرچه مدارس مکانی برای تعلیم، روشنگری و اندیشه آزاد در نظر گرفته می‌شوند ولی یکی از وظایف مهم آنها این است که «شهروندان خوب» تولید نمایند. آنها کودکانی تولید می‌کنند که می‌دانند چگونه با آنها رفتار کنند، کودکانی که آن چیزی را یاد می‌گیرند که مهم تلقی می‌شود، کودکانی که فرق بین درست و نادرست به  آنها تلقین شده است. به زعم آلتوسر ارزش‌های ارائه شده به دانش آموزان مدرسه همیشه سلطه گرند همان ارزش‌های بورژاوزی هستند که تداوم قدرت طبقه حاکم را تضمین می‌کند. بنابراین نکته اصلی در فرضیه بودری مبنی بر آپاراتوس سینمایی این است که سینما خودش – حداقل در شکل‌هالیوودی آن-  یک دستگاه ایدوئولوژیک دولتی است، دستگاهی که از قدرت و امتیاز طبقه بورژوا برای حکمرانی پاسداری می‌کند.
  2. «ایدئولوژی رابطه خیالی افراد با مناسبات واقعی زندگی شان را بازنمایی می‌کند». این قاعده بسیار پیچیده است زیرا آلتوسر ادعا نمی‌کند که «مناسبات واقعی زندگی» یک فرد بخاطر ایدئولوژی خیالی می‌شود، بلکه او استدلال می‌کند که خود «رابطه» فرد با مناسبات واقعی است که توسط ایدئولوژی به شیوه ای خیالی بازنمایی شده است. به عبارت دیگر مناسبات واقعی زندگی ممکن است در جلوی چشمان کسی بسیار حقیقی باشند ولی شیوه ای که ایدئولوژی آن مناسبت‌ها را بازنمایی می‌کند «خیالی» است. ممکن است ما این را به عنوان  موضوعی تفسیری ببینیم: ایدئولوژی واقعیت را تفسیر می‌کند به گونه ای که افراد آن واقعیت را گویا از طریق یک فیلتر خیالی می‌بینند. اما امر خیالی از نظر آلتوسر چه مفهومی‌دارد؟ الهام گرفتن این واژه از نظریه روانکاوی ژاک لاکان[۵] می‌آید بخصوص از عقیده  او مبنی بر «مرحله آینه ای»، مفهومی‌که بودری در مقاله اش بطور وسیعی برآن تکیه می‌کند. لاکان در نظریه مرحله آینه ای[۶] خویش استدلال می‌کند که آدمیان بین سنین ۶ تا ۱۸ ماهه حسی از خودشان به عنوان افرادی جدا شده از دیگر افراد و اشیا در جهان واقعی را توسعه می‌دهند. این درک به عنوان شکافی بین احساس و یا فهمی‌که  کودک از بدن خودش دارد و شیوه ای که کودک این بدن را تصور می‌کندمحقق می‌شود، همانند شیوه ای که این بدن بواسطه تصویری در آینه به خودش بازنمایی شده است. بنابراین این شکاف می‌تواند به عنوان رویدادی درک شود که از یک سو بین «بدن واقعی»(real body) که کودک با آن زندگی می‌کند و در سوی دیگر بدنی که کوک تصور میکند آن را دارد(imaginary body)، یعنی بدنی که کودک به خودش بازنمایی می‌کند.  واپسین بازنمایی  یک شخصیت خیالی است که از «مناسبات واقعی» مربوط به بدنش جدا شده است (بیگانه گشته است). آلتوسر مفهوم مرحله آینه ای را از لاکان اخذ کرده و ایدئولوژی را به درون آن پیوند می‌زند، در اینجا  ایدئولوژی به مثابه «رابطه خیالی» افراد با مناسبات واقعی زندگی عمل می‌کند. بودری این مفهوم را بواسطه بکارگیری آن در سینما یک گام فراتر می‌برد. آپاراتوس سینمایی – دوربین، پروژکتور و صفحه نمایش- ابزارهایی هستند که بوسیله آنها مناسبت واقعی زندگی در سینما بازنمایی شده است. بنابراین بر طبق استدلال بودری آپاراتوس سینمایی به عنوان رابطه  خیالی با مناسبات واقعی زندگی عمل می‌کند. از این نقطه نظر آپارتوس سینمایی اساسا ایدئولوژیکی است.

 

  1. «ایدئولوژی افراد را به عنوان سوژه استیضاح می‌کند». اعلامیه آلتوسر جهت درک به شیوه‌های برهانی بسیار مشکل است. اگر افراد سوژه نیستند پس آنها چیستند؟ و چه چیزی است که ایدئولوژی را برای تبدیل افراد به سوژه وادار می‌کند؟ ظاهرا پاسخ‌های روشن به این سوالات بخشی از دیدگاه آلتوسر را شکل میدهد: به نظر می‌رسد طبیعت منحصر بفرد ما، درک خودمان به مثابه «سوژه» می‌باشد که ایدئولوژی مسلط در روزگار ماست. بخاطر اینکه فهم آدمیان جهت درک خودشان به مثابه «سوژه» رویدادی است که