سه شنبه , ۲۹ آبان ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / فلسفه عملی کانت و امر سیاسی/ جلال حاجی‌زاده

فلسفه عملی کانت و امر سیاسی/ جلال حاجی‌زاده

تبیین و تفهم آرای فکری و سیاسی کانت و بررسی نسبت بین این آرا و فلسفه عملی موضوعی است که به تأمل و تدقیق جدی نیاز دارد، با این وصف، در این مقال اهتمام بر آن است تا تصویری از منظومه نظری و عملی کانت و نسبت آن با امر سیاسی به دست داده شود.از این حیث، نظام سیاسی کانت نتیجه مطالعه و تفکر فلسفی او در باب امر سیاسی است. کانت بر آن است که طبیعت دارای طرح پنهانی است که غایت طبیعت و معنای کلی تاریخ را شکل می‌دهد. انسان شناسی فلسفی و سیاسی کانت و اعمال و پراکسیس نوع انسان را می‌بایستی بر این اساس فهمید. امر سیاسی مستلزم رویکرد عقلانی-اخلاقی و الزامات آن در زندگی عمومی‌و گستره جامعه است.

مبانی عقلانی واخلاقی امر سیاسی

لازمه فهم ماهیت امر سیاسی نزد کانت فهم دوگانگی ذاتی در وجود نوع انسان در مقیاس بزرگ است.از یک سو انسان ساحتی عقلانی و غیر عقلانی دارد و از یک منظر انسان موجودی اجتماعی است که در عین حال اجتماع گریز و ضد نظم و خواستار قانون گریزی و انفرادگرایی است،از سوی دیگر وجود انسان دارای سرشتی خیر و شر است و خیر و شر بخشی از نهاد و طبیعت انسان است.از این دیدگاه،ساحت عقلانی،اجتماعی و خیر انسان با ساحت غیرعقلانی،اجتماع ناپذیری و شرارت در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند.امر سیاسی نتیجه منازعه تاریخی میان این دو ساحت انسانی است که در نهایت با پیروزی و حاکمیت عقل، نوع انسان به سعادت و کمالی می‌رسد که غایت طبیعت است،و این معنای کلی تاریخ است.لذا تاریخ عرصه نبرد وجدال میان این دو بعد انسان و  در نهایت سروری عقل است.در اندیشه‌های فلسفی و سیاسی کانت وجود عقل و اخلاق مبتنی بر آن دایرمدار امر سیاسی است.

انسان شناسی فلسفی

کانت در مقام فیلسوف روشنگری معتقد است که هرگونه شناخت ناشی از انسان و توانمندی اوست.به عبارتی،شناختی بیرون از انسان و توسل به منابع و مراجع غیر انسانی ضرورتی ندارد و انسان ناگزیر است به خود رجوع نماید و با کشف خودبنیادی خویش بایستی از نابالغی و طفولیت به در آید و جسارت اندیشیدن بیابد.تنها مرحع مقتدر شناخت وضعیت سوبژکتیویته انسان در مقام شناسنده است و عنصر اصلی،که به نوعی بیانگر ماهیت انسان است عقل(noes) است.لذا هر نظریه ای در باب ماهیت و معنای نوع انسان نیازمند بررسی عقل انسانی و ذات و کارکرد آن است.انسان خودبنیاد و خودمختار انسانی است که بر حسب معنای کلی تاریخ و ضرورت طبیعت عقل را بکار می‌گیرد و با تکامل و تحقق تمامییت عقلانیت به کمال و تمامییت خود در عالم زندگی دست می‌یازد.ذات انسان دو ساحتی است؛ساحتی عقلانی و ساحتی غیرعقلانی(امیال ،احساس و غرایز) دارد.وجود آنتاگونیستی وجه مشخصه ذاتی انسان است؛وتحقق طرح پنهان طبیعت در تاریخ و تحقق تمامییت انسان در زمین از لوازم وجودی تضاد در ذات انسان است.هدف نهایی جهان وطنی عبور از این تضاد و ممنوعیت جنگ(کاهش تضاد فردی و بینافردی)و تأمین صلح دایم است.تنها رشدعقل و ظهور و بروز نهایی عقلانیت و استقرار آن ناظر بر این تضاد هستی شناختی و تضمین این صلح است.

جامعه مدنی جهانی

جامعه مدنی جهانی یا نظام سیاسی جهان شهری کانتی در نیتجه رشد عقل انسانی واستقرار نهایی عقلانیت ظهور پیدا می‌کند.این کل جهان شهری،یعنی نظام مبتنی بر روابط عقلانی و اخلاقی افراد و دولتها به مثابه افراد در شرایط صلح پایدار است.مفهوم صلح کانتی با صلح جاویدان آگوستینی که صورتی الهی دارد و نیز با مفهوم آرامش روحی اپیکوریان تفاوت بنیادین دارد.صلح در اندیشه کانت و صورتبندی بدیع او استقرار ملتها در شرایط ایده آلی از گفتگوی اخلاقی و عقلانی است؛صلح نزدکانت تنها عبارت است از نوع خاصی از تمشیت و سامان بخشیدن به منازعات انسانی است.بنابراین،صلح ساماندهی امر سیاسی،یعنی تنازع،بر مبنای اخلاقی و عقلایی در میان ملتها و دولتها در یک وضعیت مدنی و آرمانی است.

به نظر هوفه انگاره صلح در آرا و اندیشه‌های کانت مفهومی‌عمیقاً سیاسی است.فلسفه سیاسی کانت بر سه صورت متجلی می‌شود:

  • مناسبت میان افراد در درون مرزهای یک جامعه حقوقی یا دولت منفرد(حقوق دولتی).
  • مناسبات میان دولتهای منفرد در جامعه حقوق ای که در میان و بر فراز دولتهای جداگانه برقرار است(حقوق بین الملل).
  • مناسبات و تعاملات میان افراد و دولتهای منفرد و بیگانه(حقوق جهان وطنی).

طبیعت راهبر انسان به سوی یک نظام حقوقی فراگیر در جامعه مدنی است.یک نظام مدنی قانونمند کامل یا قانون مدنی عادلانه عالی ترین کار طبیعت برای نوع انسان است.زیرا طبیعت فقط به واسطه انسان میتواند اهداف و غایات خود را به مرحله شکوفایی و اجرا درآورد.انسان که در حالت طبیعی شیفته آزادی بی حد و مرز است به موجب یک ضرورت اجتناب ناپذیر ملزم به ورود به وضعیت مدنی است.این وضعیت ضرورتی است که از ذات خود انسان و استلزامات آن بر خاسته است.چراکه انسان نمی‌تواند برای همیشه در توحش زندگی کند.طبیعت با اعطای قوه ی عقل و اختیار به نوع انسان وسیله تحقق غایت خود را فراهم ساخته است.رشد وتکامل عقل و تحقق غایت طبیعت لاجرم همان غایت نوع انسان نیز خواهد بود.لذا جامعه حقوقی و نظام جهان وطنی بر اساس غایت طبیعت و توانمندی‌های آن قراردارد.به عبارتی، جامعه مدنی جهانی و صلح پایدار بر بنیاد طبیعی استقرار پیدا میکند.

ملت و مدنیت

مدنیت از رهگذر افراد و سپس ملتها به دست می‌آید. به نظر کانت ملت(مانند سرزمینی که بر روی آن قرار گرفته است) جامعه ای از انسان‌های آزاد است که هیچ کس دیگری(غیریت) جز خود آن ملت نمی‌تواند بر او فرمان براند،یا در اختیارش بگیرد.از آنجا که یک ملت شبیه به یک درخت است که ریشه‌های خودش را دارد،یکی کردن آن با ملتی دیگر  به عنوان پیوند زدن،در حکم نفی وجود او چون شخصی اخلاقی و تبدیل کردن آن به یک شئ است.

مدنیت غایی مستلزم عبور از تفرد و ملیت و تعلقات آن و ارتقا به سطح جهان وطنی است.در نظام جهان وطنی، حق ملتها  باید مبتنی بر تأسیس فدراسیونی از کشورهای آزاد باشد.به یک اعتبار، تکامل مدنیت مستلزم عبور از حقوق ملی و وصول به حقوق بین الملل است که وضعیتی جهان وطنی است.با این حال تحقق غایت ملتها در خود ونیز ارتقای این غایات در سطح فراملی و جهان شهری مد نظر است. کانت در مقام یک فیلسوف سیاسی، با به رسمیت شناختن اتحاد گروهی از مردم ،در یک وضعیت حقانی، در صورت ملت و  تأسیس دولت،ونیزحق حکومت وحق ملی و استیفای آن راه را برای اتحاد همه ملتها در یک وضعیت آرمانی عقلایی و اخلاقی هموار می‌سازد که همان وضعیت مدنیت غایی ، یا جامعه جهان وطنی است.جامعه ای که بر مبنای اصول متافیزیکی و عقلانی اخلاق قرار دارد،و حصول تمامی‌حقوق نوع انسان بر مبنای قانون ممکن است.وی بر آن است که ملتها همچون افراد ناچار  به تأسیس و پذیرش یک اتحادیه جهانی،یا جامعه مدنی جهانی با یک قانون جهان شمول و فراگیر هستند.این الزام ناشی از غایت طبیعت است.قصوای غایی آن پرورش انسان و رساندن نوع او به اوج عقلانیت و روابط سیاسی در صورت ملتهای آزاد است که به نوعی بیانگر حیث اجتماعی شدن انسان و حرکت تکاملی و تاریخی نوع انسان از توحش به مدنیت است.ملت یکی از اشکال طبیعی برای گسترش عقل و پیاده شدن نقشه غایی طبیعت در جهان است. کانت همچون اغلب فیلسوفان و متفکران حوزه قاره ای جنگ را به رسمیت می‌شناسد و آسیب‌ها و مخاطرات و پیامدهای ناخواسته و احتمالی آن را در راستای استقرار تدریجی جامعه مدنی جهانی و برقراری صلح دایمی‌ارزیابی می‌کند.جنگ‌ها وفجایع موردی تاریخی از استلزامات و نتایج رشد عقل در تاریخ  و استقرار عقلانیت به شمار می‌روند که بر طبق قاعده غایی طبیعت، گریزی از آن نخواهد بود.جنگ از استلزامات عقلایی و اخلاقی صلح است.با علم به اینکه جنگ نوعی مخاطره وچالش مشکوک و احتمالی است، جنگها همه،کوشش‌هایی طبیعی است(به عنوان اهداف طبیعت  نه اهداف انسان)برای ایجاد روابط جدید بین ملت‌ها و دولت‌ها از طریق انهدام و تجزیه عناصر و صورتهای کهنه و دست یافتن به شاکله‌ها و سازمانهای جدیدی که چه در درون خود و چه در کنار یکدیگر نمی‌توانند به بقای خود ادامه بدهند تا اینکه در نهایت تا حدودی به موجب نظم درونی مطلوب ساختار قانون مدنی و تا حدودی به موجب نظم عمومی‌و قانونی خارجی،بتوانند به صورت یک جامعه مدنی همگانی به طور خود به خودی خود را حفظ کنند.بدون تردید با اینکه جنگ امتداد صلح است با این وصف کانت با نظام پردازی جنگ و بروز شرارتها موافق نیست بلکه ،تنها و تنها،جنگ ضرورت طبیعت و ناشی از نقص عقلانی و اخلاقی نوع انسان و امکان رشد و تکامل آن است که در نهایت بایستی متوقف گردد. این تأیید و توجیه عقلانی و اخلاقی(و نه احساسی) جنگ توسط کانت توسط اندیشمندان ومتفکران معاصر به نقد شده است و خوشبینی مفرط کانت از دیدگاه پست مدرنیست‌ها با ابطال خودبسندگی کلان روایت عقل روشنگری و کلیت محوری مدرنیته و حصول آزادی در یک شرایط اتوپیایی دمکراتیک به چالش کشیده شده است.

صلح دایمی‌و پایدار

تاریخ و معنای آن نتیجه تنازع و تخاصم میان این دو ساحت وجودی در نوع انسان بر اساس غایت و نقشه طبیعت است.در نظام جهانی یا جمهوری کانتی(یا بنا به تفسیری:پادشاهی)حاکمیت از آن عقل است.در چنین نظامی‌تخاصم و تضاد فروکش کرده و ابعاد(وجوه) غیر عقلایی نوع انسان در زمین تابع عقلانیت و راهبری عقل قرار خواهد گرفت.تجلی عقل خودبنیاد انسانی بر روی زمین و استلزامات آن غایتی است که کانت صلح دایم را بر آن بنیاد نهاده است.صلح دایم هنگامی‌در دسترس قرار خواهد گرفت که طبیعت غایت(تلوس)خود را تحقق بخشیده باشد؛یعنی عقلانیت به تمامی‌مستقر شده باشد و اخلاق در یک مقیاس فراگیر و عام (universal) بر پایه اصول عقلانیت در عقل عملی نهادینه شده باشد.صلح در نهایت به معنای سلبی آن،یعنی نبود جنگ،ودر معنای ایجابیش حاکمیت عقل بر امیال و رفع دوگانگی هستی شناختی و معرفت شناختی است. طبیعت از طریق اصل تضاد در جامعه بشری(و نهاد انسان)قوای طبیعی خود را به کار می‌گیرد و گسترش می‌دهد.به باور کانت این فرایند تدریجی علت اصلی تحقق نظم قانونی و فراهم ساختن صلح دایمی‌در جامعه است.

طبیعت، انسان و جهان وطنی

اگر غایت طبیعت استقرار نظام جهان شهری بر اساس عقلانیت و اخلاق باشد،منشأ این غایت عقل انسان و سالاری آن در تاریخ است.از آنجایی که ذات انسان دو ساحتی و آنتاگونیستی است ظهور و بروز و استقرار تمامییت انسان مستلزم حاکمیت و سروری عقل در انسان،به تعبیر دقیق تر،در نوع انسان است.ساحت عقلانی وجود در تقابل با ساحت غیرعقلانی و نظم گریز وجود او زمینه پیشرفت و استکمال و سعادت اینجهانی انسان را فراهم می‌آورد.امیدواری کانت این است که در نهایت جنبه عقلانی بر جنبه غیرعقلانی و امیال و احساس انسان مسلط شود و جنبه غیرعقلایی تابع و مخدوم جنبه عقلایی او شود.این اصل، در اساس، وجهی اخلاقی دارد و به این اعتبار فضیلت هم خواهد بود.

بحث پایانی

شأن کانت به عنوان یک فیلسوف سیاسی با ابتنای امر سیاسی بر مبنای اخلاق و عقلانیت ، و صورتبندی عقلانی-اخلاقی امر سیاسی در عالم زندگی نمایان است.بر اساس عقل عملی انجام وظیفه بر اساس اصول اخلاقی نوعی کنش است که گویی به یک قاعده وقانون عام تبدیل می‌شود.بنابراین قانون ریشه در ذات وساحت عقلانی او دارد.این مبحث در منظومه فلسفی کانت حایز اهمیت است.استوار ساختن امر سیاسی بر بنیاد عقلانی و اخلاقی درنهایت در راستای تحقق غایت طبیعت و طرح پنهان آن قرار می‌گیرد. عقل واجد این پایه و بنیاد طبیعی است.در فلسفه عملی کانت نوع انسان تنها به واسطه عقل و تکیه بر عقلانیت و استقرار آن است که در تمامییت خودش حاصل آن جامعه و وضعتی خواهد بود که در آن صلح دایم و پایدار مستقر خواهد شد ونوع انسان به غایت خود،که همان غایت طبیعت است،دست می‌یابد و این وضعیت دست یافتنی است و ضرورت طبیعت، نوع انسان را بدان سو هدایت و ملزم می‌سازد.چنین می‌نماید که کار تاریخ و غایت طبیعت مطلوب عقل است و ماهیت و کارویژه عقل و رشد آن موافق طبیعت باشد،از این حیث نسبتی دیالکتیکی برقرار است.کار تاریخ ،فلسفه تاریخ کانتی،توضیح وتبیین تجلیات آزادی اراده انسان و کردار اوست که طبق قوانین کلی و غایی طبیعت تشخص و تعین می‌یابد.صورتبندی امر سیاسی با توجه به ذات دوگانه و متضاد نهاد انسان، و معنای کلی تاریخ و غایت طبیعت بیانگر ماهیت امر سیاسی و شأن فلسفی آن در نزد کانت است.امر سیاسی بر اساس نزاع دایمی‌میان خیر و شر در وجود آدمی‌و تجلی برونی آن در عرصه عمومی‌ساماندهی می‌شود که در نهایت بر اساس مبادی و اصول اخلاق و رشد تدریجی عقلانیت در یک جامعه مدنی جهانی استوار میگردد.جامعه مدنی جهانی و نظام سیاسی جهان وطنی نیز نتیجه پیروزی خیر بر شر درعالم انسانی و جهان طبیعی و حاکمیت عقل است.ایده  فلسفی صلح دایم کانت نیز ناظر بر گسترش عقل و الزامات اخلاقی آن است؛ و این همان کاربست عقل عملی در حوزه فلسفه عملی و صورتبندی امر سیاسی است.

منابع:

  • کانت،ایمانوئل(۱۳۸۰)،فلسفه حقوق،ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، تهران:نقش ونگار.
  • ———-(۱۳۸۳)رشد عقل:شرح معنای تاریخ کلی در غایت جهان وطنی،تهران:نقش و نگار.
  • ———-(۲۰۱۵)،طرحی فلسفی به سوی صلح ابدی،ترجمه باقر پرهاو،آموزشکده توانا.
  • ———–(۱۳۸۸)دین در محدوده عقل تنها،منوچهر صانعی دره بیدی،تهران:نقش و نگار.
  • هوفه،اتفرید(۱۳۹۲)،قانون اخلاقی در درون من:درآمدی بر فلسفه عملی کانت،تألیف و ترجمه رضا مصیبی،تهران:نشر نی.

این مقالە در هفته‌نامە صدا چاپ شدە است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × چهار =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..