دوشنبه , ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
خانه / بخش ادبی فارسی / رعایت کاف/ سه شعر از زاهد بارخدا

رعایت کاف/ سه شعر از زاهد بارخدا

سه شعر از زاهد بارخدا

رعایتِ کاف

 

این سه شعر، کنارِ هم آمده‌اند که بشوند شعر چهارم. در بازه‌ی زمانیِ پنج ساله؛ تنوع در ساختار و رفتارِ با کلمات از این روست. اگر آن پنج سال را نادیده بگیرم، شعر چهارمی‌که اتفاق می‌افتد را می‌سپارم به یادِ وحیِ دور: آ. اخوت

 

 

ولا الضالین

اندام تو آمین است

من در نمازِ اندام تو ایستادم

از ایستادنِ اندامِ نمازِ تو افتادم

 

الله اکبر

 

قیامِ تو

قیامتِ موهای توست

وقتی تن‌ات قنوت می‌شود و

انگشت‌های مرا شیر می‌دهد

وقتی که ایستادن تو نشستنِ من است، خوابیدن من است، هن‌هنِ من است، هنِ من است، هـِ من است، هـ

یک روبروست که هو  هن   هو   یاهو  یاضامنِ آهو

 

الله اکبر

 

یاضامنِ آهوی من آهو نداشت

یک گله گوساله‌ی سامری بود که در نمازِ تو می‌چرید

 

سبحان الله، سبحان هو، سبحان ولا الضالین

نمازِ تو با من خوابید

نمازِ تو خیسم کرد.

 

تو از سقوطِ من

به یک تجاوزِ بلند رسیدی

وقتی که ارتفاع از لای پای تو آغاز شد

و در جهنم سوزانی مرا به سوراخی تنها سپرد

 

هنوز ناخن‌هایم را گُم کرده بودم

که دندان‌های تو

با بوسه‌ای مستعار

از لثه‌هایم گذشت

حتا نمی‌توانستم بلند شوم

و آخ بگویم

 

تو بلند بودی که آخ نمی‌گفتی

و هر چقدر بلندتر می‌شدی کبوتری در من پر می‌زد

 

بال می‌زدم مثل آن کبوتر و بال می‌زدم و تخت را بال می‌زدم

نبضِ تو از تب گذشت

از گردنت چکید

نافم شد

 

لرزانِ ناف

در لکنتِ سایه‌ای

نشستم و

به کمانِ ابروهایم پیوستم.

 

 

 

 

 

ذِکرِ ذَکَر

با دفیدنِ ماهیچه

و ردِ ناشتای خون

و خفیفِ درد

            از زاویه‌های دور

 

ای دست

که حرمت را نگه می‌داری

و فائق می‌آیی بر انحنا

در فکرِ دوست شو

                   که زخم می‌شود

 

و لب‌ها، پایینی: بادکرده و آویزان، و ردِ مو بر بالایی

و ناجیِ رگ‌ها: هس و هن

و هر چه خیس، بالاتر

و هر چه خیس، پایین‌تر

و صدا که می‌چکد

               از هلالِ ناکامِ نگاه

 

آن باشم به وقتِ ذِکر

که از تو ماهیچه می‌گیرد.

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 − 13 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس