یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / خیزش فاشیستی معلول محدودیت نظری لیبرالیسم/ آزاد حاجی‌آقایی

خیزش فاشیستی معلول محدودیت نظری لیبرالیسم/ آزاد حاجی‌آقایی

fascism_is_capitalism_in_decay_by_valendale-d6mp7uc

فاشیسم در کدام گلوگاهها می‌تواند لیبرالیسم را با چالش روبه رو سازد؟

هرچند بازخوانی فاشیسم همواره ذیل تجربه تاریخی غرب امکان پذیرگشته و چنین پنداشته میشود که این پدیده در شکل تاریخی خود آشکارا پدیده ای تکرار ناپذیر است اما مواجهه دو ایدئولوژی فاشیسم و لیبرالیسم ؛که اولی نشانه‌هایی از احیا را داشته و دومی‌داعیه فتح را دارد؛ میتواند ضمن به چالش کشیدن محدودیتهای نظریه لیبرالیستی در مواجهه با فاشیسم، کانونی ترین وجه این رویارویی را در محدودیتهای نظریات لیبرالیستی برجسته تر نماید. این مواجهه شاید بیشتر ناشی از مسائلی باشد که از سال ۱۹۱۸ تا به کنون در عرصه نظر و عمل سیاسی همچنان حل ناشده به نظر می‌رسند.
به رغم رنج بردن فاشیسم از فقدان یک کانون تئوریکال برای تعریف، این ایدئولوژی به مثابه آموزه ای تلفیقی، ترکیبی است از ناسیونالیسم، نظامی‌گری و بازتولید افسانه؛ تنش بین نخبه‌گرایی و پوپولیسم موجود در آن همراه با تِم‌های ضد-کاپیتالیستی و سوسیالیستی در عین همدلی با آن از یک سوی و تنش بین ناسیونالیسم سیاسی و فرهنگی در گونه‌های متنوع این ایدئولوژی از سوی دیگر، به آن سیمایی غامض‌تر بخشیده است.
اما در این میان به نظر میرسد مفصل بندی این ایدئولوژی حول چند گزاره ی «فاشیسم به مثابه سوسیالیسم صاحبان دارایی، به مثابه یک جنبش توده‌ای انقلابیِ محافظه‌کارانه و سرانجام به مثابه نتیجه سنت‌های اتاتیستی» راه را فرا روی این پرسش هموارتر نمایند که فاشیسم در کدام گلوگاهها میتواند لیبرالیسم را با چالش مواجه می‌سازد.

انقلاب محافظه کاری
درحالیکه اندیشه چپ با پیش کشیدن تغییر بنیادین در مناسبات اقتصادی و در نتیجه قدرت در جامعه احساسات محافظه کارانه را خدشه‌دار می‌کند فاشیسم صرفا منادی تغییر ساختاری سیاست بوده و بر این باور است که متعاقب تشکیل یک دولت قدرتمند که تضمین کننده رفاه عمومی‌خواهد بود «خود پرستیِ» فردگرایانه از میان خواهد رفت. چنین تغییری مبتنی بر این پیشفرض است که «اراده« در مقابل «فکرِ آگاهی» در زندگی بشر از جایگاهی بنیادی تر برخوردار است. از آنجا که شوپنهاور بر اهمیت اراده در تعین «شناخت» و «وجود» تاکید فراوان داشت میتوان بُن‌مایه‌های این ایستار را در اندیشه‌های «شوپنهاور» جستجو کرد؛ که با بسط تمایز ایده آلیستی کانت بین فنومنال (قابل اثبات به لحاظ تجربی) و ظهور یک حوزه نومنال (حوزه ماورای تجربیات انسانی) از «شیء فی نفسه»، استدلال نمود از آنجا که جهانی مستقل از اراده بشر وجود نداشته و جهان صرفا به واسطه کارکرد اراده در فرایند «شدنِ انسان» قابل دستیابی است اراده نمی‌تواند ابژه شناخت قرار گیرد. سرشت «فاوست گونه» تمدن صنعتی این امکان را فرا روی‌هانری برگسون و نیچه گشود تا اراده گرایی با «رمانتیسیسم» و «ضدیت با خرد» درهم آمیخته و مفهوم انقلاب محافظه کاری در شکل «سوسیالیسم صاحبان دارایی» امکان تبدیل به سلاحی مادی را بیابد.
از اینرو انقلاب محافظه کاری با استفاده از این «روح جمعی ضد خردگرایانه» به مثابه یک کالای سیاسی، از طریق مداخله همزمان در اضطراب و وعده رهایی از اثرات آن، بحران مدرنیته را در شکل مدرنیستی آن دنبال کرد؛ تا جاییکه میتوان این پدیده را به مثابه مصالحه کاذبی بین تناقضهای فرهنگی نشات گرفته از مدرنیزاسیون کاپیتالیستی نیز تفسیر کرد. 
غالبا حمله ضد-فاشیستیِ لیبرالی و اغلب چپ نیز از همین موضع صورت می‌گیرد؛ زیرا در این ضد حمله عوامل و دست اندرکاران فاشیسم با اتکا بر حوزه افکار عمومی‌و اشاره به شمار عمده مشارکت کنندگان در آن، مسیر را برای عوامفریبی میها می‌نمایند. از این موضعِ لیبرالیستی فاشیسم پروژه ای مهیب و ذاتیِ پوپولیسم به شمار میرود که از آزادیهای فردی و لاجرم اظطرابهای ناشی از آن در دوران مدرن برای رشد خود بهره می‌جوید.

images

دولت و فاشیسم
تحلیلهای متعارف در باب دولت و فاشیسم با توصیف این ایدئولوژی به مثابه گونه جدیدی از دیکتاتوری که بازتاب دهنده سرشت محدود سیاستهای لیبرال دمکراتیک است بر خصلت کاریزماتیک رهبری و کنش توده ای تاکید دارند. فاشیسم با وعده محقق ساختن مطالبات گروههای ذینفع براین باور است که با تحقق فاشیسم سیاست رو به پایان رفته و تضادها حل خواهند شد؛ تنها عده بسیار کمی‌از ورود به ائتلاف فاشیستی سرباز زده و این گروهها، گروههای بدنام ضد اجتماعی خواهند بود.از این رو ایدئولوژی فاشیستی با کسب مشروعیت از «اراده عمومی» روسو این مفهوم را در دولت به مثابه یک واحد منسجم بازتاب داده و مشروعیت خود را از آن اخذ می‌نماید.
اما در مقابل و به رغم آنکه مشخصه جوهري نظريه ليبراليِ دولت، دکترين صلاحيت قضايي Jurisdiction یعنی تعیین محدوده معينی براي قدرت و اقتدار دولت بوده و مشروعیت را بر مبنای مفهوم حاکمیت قانون قرار داده و براین باور است که حکومت بر مجموعه ای از هنجارهای الزام آوری استوار است که حاکمیت را حدود و ثغور می‌بخشد، اما باید به یاد داشت که نظریه لیبرالی نیز در اوایل قرن نوزدهم بسیاری از ویژگیهای ضد- دولت گرایانه ی بنیادین تئوری خود را رها و به ایجاد لیبرالیسم-ناسیونالیسمی‌دست یازید که بیش از آزادی فردی بر اتحاد ملت تاکید داشت. نظریات «فیخته» نمونه ای از این دست به شمار میروند. در برهه‌های دیگرِ دگردیسی، لیبرالیسم برخی از مهمترین ایده‌هایش را در سپهر اقتصادی نیز وانهاده و به مثابه آموزه ای شدیدا اقتصادی و بدون وجود ارتباطاتی با دیگر سپهرهای کنش انسانی عمل نمود. از اینرو بود که لیبرالیسم به مثابه یک آموزه غیر احساسی یا حتی ضد احساسی به نظر رسید که صرفا بر ازدیاد سود و پرورش روحیه ای اتمیستی تاکید دارد. چنین خلاهایی باعث شد تا فاشیسم متناسب با ظرفیتهای فردی، دامنه مشارکت توده‌ها را هرچه بیشتر، فراختر نموده و در مقایسه با لیبرالیسم قادرگردید تا با بسط مسئولیت جمعی و تاسی به روح جمعی شیوه عمیقتری از نیل به استعدادها self-realization را با درهم آمیختن دو حوزه خصوصی و عمومی‌تحقق بخشد.
در مسیری معکوس، وجه دیگر این امر ناشی از این تجربه تاریخی بود که متعاقب تدوین فایده گرایی به مثابه یکی از آموزه‌های اصیل، موضع اصولی لیبرالهای کلاسیک با تمرکز بر جامعه رفاه به مثابه یک کل در دوره‌های بعدی از میان رفت و این نظریه با طرح ادعای «بی‌طرفی دولت در مسائل سیاسی و اجتماعی« در قرائتهای متاخر خود از طریق خنثی سازیِ خصیصه‌های اقتصادی و سیاسی عملا راه را برای به حاشیه راندن فاشیسم به مثابه رقیبی صرفا در سپهر اخلاقی گشوده و از منظر «اشمیت» صداقت در سپهر سیاسی را از میان برداشته است.
از موضعی تاریخی شاید بتوان استدلال کرد که برخی از محدودیتهای نظریه لیبرالیستی در «قدرت» و دگردیسیهای آن در برهه‌های زمانی در عرصه نظر و عمل فراغی را برای بازخوانی فاشیسم ایجاد یا راه را برای خیزشهای فاشیستی گشوده اند. از سوی دیگر به رغم آنکه تئوری‌های مارکسیستی نیز در بازخوانی این ایدئولوژی همواره بر تداوم ارتباط وثیقی بین لیبرالیسم و فاشیسم تاکید داشته و حتی براین باور بوده اند که ارتباطی علّی معلولی بین این دو وجود داشته و نهایتا به نتیجه مشترک ترسیم فاشیسم به مثابه شاخه نظامی‌بورژوازی دست یافته اند اما شاید بتوان گفت بنابه دو دلیل چنین تزهایی نیز دارای ضعف هستند؛ نخست؛ بدلیل ارتباط بین لیبرالیسم و فاشیسم؛ اگرچه بدون هیچ گمانی چنین ارتباطی وجود داشته و شاید بیشتر از آنی باشد که تئوری مارکسیستی درباب فاشیسم آن را به نمایش می‌گذارد، اما این ارتباط پیچیده تر و متناقض تر است. دوم؛ رد خصلت انقلابی فاشیسم است که به نظر میرسد برخلاف ادعای مارکس نمایانگر و مبین گسستی با سنت لیبرال و استقلال نسبی از آن بوده است. چنین امری را می‌توان در نمونه ایتالیایی فاشیسم مشاهد کرد که از تئوریهایی تغذیه گردید که به شیوه ای رادیکال در مخالفت با لیبرالیسم، دموکراسی و مارکسیسم قرار داشتند. در مقابل، نظریه پردازان لیبرال نیز به طور سنتی هرگونه رابطه علّی معلولی بین فاشیسم و سرمایه داری را رد کرده و با اشاره به دلالتهای توتالیتاریانیستی با گونه‌های فاشیسم به مخالفت پرداخته اند. اما لیبرالها نیز با رد چنین ارتباطی از یاد برده اند که فاشیسم به مثابه شکل ویژه ای از سرمایه داری دوره پست-لیبرال ریشه در فروپاشی بازار خود-تنظیمی‌بعد از جنگ اول جهانی اول دارد. از اینرو شاید بازخوانی «سنت دولت» و محدودیتهای نظریه لیبرالی متاخر درباب «قدرت» و بازخوانی «سرشت انسانی» بتواند در عین فائق آمدن بر عوامل پیدایش فاشیسم آن را از آموزه ای که موجد احساس ترس و پوچیِ ناشی از اضطراب عصر حاضر است رها سازد؛ چرا که فاشیسم در حرکتی معکوس همواره با احضار گذشته به حال و بازآفرینی آینده ای مبهم اما مبتنی بر یک روح جمعی-که لیبرالیسم فاقد آنست- نوید بخش پناهگاههایی در عصر اضطراب کنونی است.

یک دیدگاه

  1. نویسنده بیش از آنکه به تئوری متکی باشد خود را اسیر خرافات فلسفی کرده است. حتا در تمیز لیبرالیسم و سرمایه داری می لنگد که از عجر درک رابطه و تفاوت سرمایه و سرمایه داری برمیخیزد. چرا که اگر متوجه این تفاوت بود درچار گیج سری در یافتن رابطه ی فاشیسم و سرمایه نبود که مبتذلانه به سراغ رابطه فاشیسم و لیبرالیسم برود. تحلیل خود را از سویی در تقلیل مارکسیسم به اکونمیسم (فاشیسم را شاخه ی نظامی بورژوازی می داند) و از سوی دیگر با انگ ایده آلیستی زدن بر تحلیل های مارکسیستی (مارکسیسم را دشمن لیبرالیسم یا فاشیسم صورت بندی می کند!) ارائه می دهد. ساده انگاری و تناقض گویی های خرده بورژوایی نویسنده نشان از ضعفی بنیادین تر دارد. سطحی نگری تحلیل های روشنفکران کرد(چه این مورد و چه موارد مشابه دیگر، برای مثال در همین سایت) مجالی می طلبد که در یک کامنت نمی گنجد اما اگر فرصتی باشد در متنی پر مغز تر به خدمت شما عزیزان می رسم. علی الحساب پیشنهاد می کنیم از آسمان به زمین آمده و کمی هم پا بر روی زمین سفت بگذارید و تحلیل خود را در پیوند وضعیت اقتصادی-اجتماعی برآمدن و پیشروی سیاست فاشیستی بسنجید نه خیالات و خرافات!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − 3 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..