یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / مهاجرت؛ رویارویی دیوارها و سوژه دیاسپوریک/پژمان برخورداری 

مهاجرت؛ رویارویی دیوارها و سوژه دیاسپوریک/پژمان برخورداری 

 

لە نێوان گۆڕی هەر برایەکم و برایەکی دیکەمدا:سنوورێک!

لە نێوان باوشی هەر خۆشکێکم و دەزگیرانەکەیدا:سنوورێک!

لە نێوان حەرفی هەر کتێبێک و کتێبێکی دیکەمدا:سنوورێک!

لە نێوان هەر ڕەنگێک و ڕەنگێکی دیکەمدا:سنوورێک!

سنوور

سنوور

سنوور

سنوور

لە سەر خاکی نیشتمانی خۆشمدام و ئاوارەم!

* فەرهاد پیرباڵ

 

مهاجرت ( migration) را از یک جهت میتوان افتراق و تاخر بین شرایط موجود و آرمان‌ها و خواسته‌های فرد و یا گروهی از افراد دانست، که آرزوهایشان را به دوش کشیده و در سودای ” جایی بهتر” مرزها را درمی‌نوردند. در همین راستا عوامل بسیار گوناگونی در شکل گیری این تحرک جغرافیایی دخیل اند که از جمله میتوان به فقر عمومی، جنگ و درگیری یا کسب پایگاه و منزلت اجتماعی بهتر اشاره کرد. فرآیندهای توسعه نامتوازن ( اعم از تزریق اقتصاد تجاری یا دکترین ملی توسعه) که برهم زننده ی بالانس بین ظرفیت‌های اجتماعی و اقتصادی است نیز در شکل گیری فرآیند مهاجرت که مبتنی بر تقسیم کار نابرابرانه ی بین المللی است، اثرگذار است، از این حیث قدرت‌هایی که در هسته ی مرکزی این تقسیم بندی قرار دارند به دلیل نیاز فزاینده به نیروی کار، همچون آهنربا انبوهی از کارگران را برای پیشبرد چرخ‌های خود جذب می‌کنند.

اما آنچه مدنظر این نوشتار است بررسی مدعای پارادوکسیکال مابین درنوردیدن مرزها در عصر به اصطلاح “پست مدرن” و قلمروزدایی در مقابل انواع جدید از فراگیر شدن امر کلی the universal و دیوارکشی بین هویت‌ها و دولت‌ها و ندای خوش آمدگویی به مهاجران و استقبال از تفاوت‌های فرهنگی و در نهایت شکل گیری سوژه ی شبح وار دیاسپوریک است. تحلیل این نوشتار در باب از بین رفتن مرزهای ملیتی در عین برپا شدن دیوارهای سترگ مرزی و گیر افتادن اقلیت مهاجر مابین سیم خاردارهای این وضعیت تعلیق وار است. و از سویی نگاهی مختصر خواهیم داشت  پیرامون سوژه ی بدون دولت ) به تعبیر‌هانا آرنت( و ملاحظات جورجو آگامبن در این رابطه.

مطرح شدن مقوله ی جهانی شدن( Globalization) را دست کم میتوان تا دهه ی ۱۹۶۰ ردگیری کرد، در آن هنگام که مارشال مک لوهان مفهوم “دهکده ی جهانی” را پیش کشید. این اصطلاح بیانگر بین المللی شدن صور اندیشه و ارتباط است که در پی استانداردسازی روش‌های تولید، عرضه، بازاریابی، و نشانه گذاری ( branding ) کالاها و خدمات پدید می‌آید. در نتیجه هدف آن بود که از پتانسیل بالای بازار بهره گرفته شود و این پتانسیل هنگامی‌به فعلیت می‌رسد که بتوان از راه یک نظام تولید،توزیع و مصرف یگانه به خریداران متنوع فرهنگی دست یافت. فرآیند مک دونالیزه شدن جوامع خود دلالت بر سیطره ی مکان در قالب صادر کردن فرم‌های توخالی و پر کردن آن با محتوی‌های فرهنگی است، از اینرو غلبه ی سرمایه ی نئولیبرالی به مثابه امر کلی ادعاهای پست مدرنیستی ” هویت‌های چهل تکه” را به سخره میگیرد.پذیرش گریز ناپذیر جهانی شدن این پیامد را به همراه داشته است که گویی مرزهایی برداشته شده است و همگان به میدان آمده اند تا تفاوت‌های فرهنگیشان را به اشتراک گذاشته و ” در جستجوی خوشبختی” از موطن خود مهاجرت کنند. پس بحث از جهانی شدن همواره با تنشی بنیادین مابین جداسازی/درهم آمیختگی ( fusion )، شبکه‌های جهانی/ مرزهای ملی همراه است.

وندی براون( Wendy Brown ) در مقدمه ی کتاب خود( دولت‌های دیوارکشی شده، زدوده شدن حاکمیت‌ها( این نکته را مطرح می‌کند که جهانی شدن اثر دوگانه ای بر استقلال دولت ملی داشته است، از یک طرف با فراگیر شدن سازمان‌های بین المللی همچون بانک‌ جهانی  (که غالبا به دور از نظارت‌های دولت ملی عمل می‌کنند) استقلال آن‌ها کاهش یافته و مرزها دچار محو شدگی ( waning) شده اند. داعیه ی اصلی وندی براون در این رابطه مهاجرت از دولت ملی به سوی سرمایه و منقاد شدن توسط خشونت سیاسی الهیاتی است که این محو شدگی ” درون” و ” بیرون” و همچنین ” ما” در مقابل ” آنها” امر حکمرانی را در شکل امنیت شناختی آن پروبلماتیزه میکند. دیوارهای بین مرزها در این حالت بیانگر وانموده ایست که از دستیابی به اهدافش که کارایی و امنیت است ناتوان و عاجز مانده است. پس بنوعی این دیوارها تنها بیانگر ایماژ از دست رفته ی حاکمیت‌ها در این وضعیت/پیامد جدید است که فارغ از موفقیت یا شکست آن‌ها تنها وجه الهیاتی حکومت را بازنمایی میکند. به تعبیر براون این دیوارها بیانگر آن چیزی هستند که‌هایدگر از آن به ” اعاده ی تصویر جهان” در عصر از دست رفتن افق‌ها، یاد می‌کند. دیوارها حامل یک رژیم گفتمانی انضباطی هستند که تجسد فیزیکی اعلام ” نه” گفتن هستند. از طرف دیگر ساختار دیوارها واجد این کارکرد هستند که تخیل افراد را به مثابه ” ما” شکل دهند و افق سیاسی و فرهنگی سوژه‌ها را فرم بندی کرده و از اینرو آبستن نوعی روایت ( narration ) شوند و به تعبیر گاستون باشلار واجد نوعی بوطیقا ( poetics) گردند.. حصار کشی از آن جهت که از امر عادی و هر روزه جدا گشت آغاز زایش آرامگاه‌های مقدس بودند.اولین کسانی که به دور زمین خود حصار کشیدند به همگان یادآوری کردند که این مکان زمین من است.(روسو.گفتاری در باب نابرابری) بدین ترتیب نوموس زمین با دیوار و حصار و به تبع آن تاریخمند کردن تجربه ی مکان صورت بندی شد.

با این توضیح به شرح مختصر سوژه ی دیاسپوریک می‌پردازیم، سوژه ای که از حاکمیت الاهیاتی دولت- ملت خویش برون رفته و پای در یک وضعیت جدید نهاده است.حاکمیت جدید بسوی آن وضعیتی حرکت میکند که جورجو آگامبن از آن به ” تعمیم وضعیت استثنایی” یاد میکند.دیوارهای مرزی نقاطی هستند که در آنجا حاکمیت قانون به تعلیق درآمده، افراد از انوار الوهی حکومت خویش بی بهره می‌شوند و با برهنه گشتن از هرگونه حق سیاسی در معرض اعمال بی واسطه ی قدرت قرار می‌گیرند. افراد در این حالت نه جزو ” ما” قرار می‌گیرند و نه جزو ” آن‌ها” ، آن‌ها بوطیقای مکانی خویش را از دست می‌دهند و در دام یک ناروایت گیر می‌کنند که شخصیت پردازی برای آن‌ها عاجز می‌شود، این سوژه‌های معلق همچون اودرادیک و سامسای کافکا مسخ شده و در مرزها مدام در خطر له شدن از طرف قوه ی قهریه ی قرار دارد، آن‌ها از پولیس رانده شده اند. این افراد دیگری سیاست و شهر خوانده می‌شوند و راندن آن‌های بی دولت شرط اساسی شکل گرفتن قانون ( nomos)  است. هویت نامتعین سیاسی مهاجران همان خطر حساب کتاب پس ندادن در مقابل گفتمان سیاسی جدید و صاف نکردن چین و چروک‌ها در مقابل استیضاح ( interpellation) ایدئولوژیک است. موج پناهجویانی که خطرات را به جان خریده و از خاورمیانه بسوی اروپا روانه می‌شوند، پناهجویانی که از طریق آب‌های مواج راهی استرالیا می‌شوند و در نهایت در کمپ‌های اسکان جزایری متروک چیزی جز هسته ی بیولوژیکشان به جای نمی‌ماند، گیر افتادن این افراد آن را به وضعیت ناممکنی مرگ می‌رساند، از اینرو بسیاری از آنان خود را به دست امواج می‌سپارند و بعضی دیگر مرتکب خودکشی می‌شوند. هجمه ی مهاجران آفریقایی که به دلیل فرار از گرسنگی خود را به مرزهای جنوبی اروپا می‌رسانند و نمونه‌های بسیار دیگر، عجز و ناتوانی گفتمان‌های حقوق بشری  را در کلی ترین وجه آن که اخلاقیات نئولیبرالی است می‌رساند.

AppleMark

 ژیژک در بحث از اخلاقیات دیگری  در کتاب ” سه جستار در تئولوژی همسایه” نقطه ی عزیمت خود را مفهوم “واپسین انسان” نیچه و ارتباط آن با نمونه پارادگماتیک شهروندان اروپایی قرار می‌دهد. شهروندانی که خوشبختی را جستجو می‌کنند، اما بدون مخاطره و ریسک.ساختن فضیلت از اعماق ضعف.به عبارت دیگر رسیدن به اوج ارزش‌های اخلاقی با عنایت به ناتوانی و عدم مسیولیت پذیری در مقابل دیگری.. مفهوم کافئین زدایی از قهوه را ژیژک برای اشاره به این موضوع قرار می‌دهد، مطرح کردن حقوق بشر و پذیرش مهاجران به شرط حذف کردن سویه‌های مازاد آنان، جنگ‌های بدون تلفات، آبجوی بدون الکل. مهاجران بی خانمان ( stateless) بهترین نمونه هستند برای نشان دادن به بن بست رسیدن مبانی اخلاقی حقوق بشر. اگر همانطور که‌هانا آرنت ادعا میکند افراد تنها در قالب شهروندی و زیستن در سایه ی دولت ملی به رسمیت شناخته می‌شوند و تنها بواسطه مشارکت در حیات سیاسی انسان‌ها حیاتی متعین پیدا می‌کنند پس تکلیف کسانی چون مهاجران و بی خانمانان که از این منطق گریخته اند یا فرار داده شده اند چیست؟ ریشه‌های این تفکر متافیزیکی را آگامبن آنجایی پیدا می‌کند که ارسطو انسان را به عنوان حیوانی سیاسی در نظر می‌گیرد و بیوس ( حیات مدنی سیاسی) را بر زوئه( وجه زیستی حیات) ارجح میداند. آگامبن راه غلبه بر این وضعیت را درهم ریختن تمایز هستی شناسانه ی بین حیات سیاسی و حیات برهنه میداند نه تن دادن دوباره به منطق زیست سیاست دولت ملی. گفتمان حقوق بشری نیز به تعبیر آگامبن تقلیل حقوق اساسی به شکل نوعی انسان دوستی ( humanitarianism) است، که خود منعکس کننده ی خشونت حاکمیت در منطق خود زیست سیاست است. وندی براون نیز مبانی نگرش فردگرایانه حقوق بشری به جهان را اتفاقا ناشی از نگرش اقتصادی-سیاسی ، مارکتیزه شدن اخلاقیات و در نهایت سیاست زدایی از جهان اجتماعی می‌داند.

 ژست‌های حقوق بشری در حمایت از آوارگان سوری و آفریقایی، ایجاد کمپین و عکس انداختن بازیگران با بچه‌هایی که از فرط گرسنگی استخوان‌هایشان بیرون زده است به نقطه ی کانونی این شرایط مبدل می‌شود و دیگر صحبتی از بازگشت به سیاست برای بر هم زدودن مرزهای زیست سیاست شنیده نمی‌شود. افراد بی خانمان و مهاجرین گیر خورده در پشت مرزها و دیوارهای قانون( همچون کاراکترهای کافکا) و دولت ملت چنان موجوداتی بدون چهره ( faceless)، بدون نام ( unnamable) و مجهول در کمپ‌های اسکان زندگی می‌کنند تا اینکه مدت‌های مدید در این کمپ‌ها منتظر بمانند از ناشهروند بدون چهره به شهروندی مسخر(subjected) ، مسخ شوند. این افراد مداما در کنترل بی واسطه شان از سوی حاکمیت بیش از آنکه سرایت و همه گیری فیزیکشان مدنظر باشد کنترل فرهنگی و انضباط اجتماعیشان در قالب یک نوع امنیت هستی شناسانه در مقابل دیگری و حفظ فاصله ی مناسب هویتی برای تعریف مناسبات با او مدنظر قرار می‌گیرد. مهاجران و بی خانمان‌ها هیچ وقت در زمره ی ” ما” قرار نمی‌گیرند مگر در قالب “آن‌های” فروتر، که راهی به متن اصلی روایت ندارند و همواره در حاشیه بعنوان سیاهی لشکر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

همانطور که گفته شد قدرت حاکمیت متشکل از حیات برهنه است که تعالی یافتن از آن وضعیت را غیر ممکن می‌سازد.قدرت حاکمیت که بالاترین و عالی مرتبه ترین شکل قدرت (به تعبیر‌هابز) است مادامی‌که امنیت توده ی خود را در شکل امنیتی پدرمابانه در قالب دیالکتیک ارباب و برده تامین می‌کند قوام میابد.بحث مهمی‌که در ارتباط با مسئله ی پناهندگی وجود دارد “خشونت” می‌باشد. خشونت عریانی که در ارتباط با پناهندگان بی دولت و مهاجران اعمال می‌شود جنبه‌های تروماتیک و بی واسطه ی فراوانی دارد. تروما هیچ گاه از الگوی مشخصی پیروی نمی‌کند بلکه کاملا ناگهانی و ناخواسته است. فجایعی که در طول تاریخ ملت‌ها رخ داده است بطور کاملا مشخصی نحوه رفتارها،تعامل‌ها و مواجهه‌های آنان با دیگری را بطور مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر قرار می‌دهد. از اینرو این مواحهه بطور مشخصی حساب گرانه و مرددانه خواهد بود. علاوه بر آن جنبه‌های تروماتیک وقایع تروریستی در غرب و نحوه ی بازنمایی هویتهای مهاجر در رسانه این دهنیت را برساخت می‌دهد که دیگر هیچ آیتم فرهنگی مشترکی برای تفهم وجود ندارد. ویران کردن رخسار دیگری از طریق تروما او را در قالبی قرار می‌دهد که نمادینه شدن آن عملا غیرممکن خواهد بود.

خودآگاهی سوژه دیاسپوریک در فضای پساترومایی (همچون یازده سپتامبر) لایه‌های عمیق و ژرف ناخودآگاه فرهنگی را برجسته تر می‌کند. خودآگاهی به اینکه سوژه ی مهاجر/پناهنده به گونه ای در ناخودآگاهش به واسطه ی دیوارهای هویتی حاشیه بودگی یا دیگر بودگی را به مولفه ای مهم در هویت سوژگی خود تبدیل می‌کند. فرهنگ مسلط بر زندگی مردم در اقصی نقاط جهان تحت تاثیر امر کل (فضای مجازی و سرمایه) علی رغم تشویق به هویت‌های فراملی و سیال و همچنین قلمروزدایی از هویت‌ها، باز در نهایت خود را در قالب سپهر فرهنگی خود تعریف کرده و این خودشیفتگی فرهنگی در کشور میزبان حس مهاجربودگی و نوستالژی وطن را در آنان افزایش خواهد داد.

آرخوان آپادورایی نیز در کتاب “نوگرایی به معنای وسیع آن:ابعاد فرهنگی جهانی شدن(۱۹۹۶) از پنج جریان جهانی نام می‌برد که در خدمت تولید واقعیت‌های فرهنگی عمل می‌کنند. یکی از فضاهایی که آپادورایی آن را به بحث می‌گذارد فضاهای قومی‌ست. فضاهای قومی‌در واقع همان مکان‌های شکل گیری هویت‌های دیاسپوریک است (گروه‌ها و افراد متحرک همچون گردشگران،پناهندگان،جیپسی‌ها و …) .فضاهای مدنظر آپادورایی اگرچه بصورت جزیی یا کلی مستقل از دولت ملی ست اما این فضاها خالی از تاخت و تاز ایدیولوژیک و اعمال قدرت نیز نیستند.

این نوشتار بصورت اجمالی در پی آن بود که شمایی کلی از مباحثی پیرامون پدیده مهاجرت، پناهندگی و دیاسپورا ارائه دهد و همچنین ارتباط این پدیده‌ها با داعیه‌های اخلاقیات نئولیبرالی و همچنین اعمال ایدیولوژی و قدرت توسط حکومت‌ها و برهنه کردن این سوژه‌ها از حقوق سیاسی و مبدل کردن آن‌ها به کاراکترهایی بی نام و نشان مورد بحث قرار گرفت.

پژمان برخورداری، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی

نشریه ژیلوان

 

منابع:

– Lechte John, Newman Saul. “Agamben and the Politics of Human Rights: Statelessness, Images, Violence” ,Edinburgh University, 2013,New York. 2010

Kenneth,  Žižek, Slavoj, Santner, Eric L-“The neighbor _ three inquiries in political theology” ,University of Chicago Press (2005Reinhard,

-Brown, Wendy.Walled States:Waning Soverreignty .Zone Books.2010

-ادگار،اندرو. سجویک،پیتر. “مفاهیم کلیدی در نظریه فرهنگی”. ترجمه: ناصرالدین علی تقویان.پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی( ۱۳۸۸)

-ریتزر-جورج.نظریه‌های جامعه شناسی در دوران معاصر.ترجمه:محسن ثلاثی.انتشارات علمی‌(.۱۳۹۳)

یک دیدگاه

  1. خوانش خیلی زیبایی بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − یازده =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..