یکشنبه , ۱ بهمن ۱۳۹۶
خانه / بخش ادبی فارسی / صورت‌بندی دانایی /بهرام مقدادی

صورت‌بندی دانایی /بهرام مقدادی

صورت‌بندی دانایی / episteme

چهارچوب اندیشه‌ها، چیزی که در دورانی مشخص و در جامعه‌ی فرهنگی معینی پایه‌ی سخن درباره‌ی دانایی و خاستگاه آن و بنیان پیشنهاد‌ها و تعاریف از چیز‌ها و جهان را تعیین می‌کند، صورت‌بندی دانایی آن دوران است که فوکو آن را با واژه‌ی یونانی اپیستیم مشخص کرده است و می‌توان «صورت‌بندی دانایی‌اش» خواند. اپیستیم از هر شکل و هر قاعده‌ی دانایی، شناخت و علم فراتر می‌رود، حتا چیزی بیش از خردورزی در شکل خاص است. نظام، قالب کلی، چهارچوب نهایی و اصل نظم‌دهنده است. بیش از شکل‌گیری و مفصل‌بندی سخن وجود دارد و به آن‌ها شکل می‌دهد، از این رو قاعده‌های سخن تا حدودی بیانگر آن هستند. فوکو می‌نویسد: «در یک فرهنگ و در لحظه‌ای خاص، هرگز بیش از یک صورت‌بندی دانایی وجود ندارد که تعریف‌کننده‌ی شرایط امکان‌های کلی دانایی باشد»؛ معرف شرایط امکان‌های کلی دانایی، به بیان ساده‌تر یعنی چهارچوب نهایی دانایی که گستره‌ی مناسبات درونی و مفهومی‌اصلی و بنیادین انواع دانایی را ممکن می‌کند. قاعده‌های همنشینی عناصر زبانی تا حدودی به مفهوم اپیستیم از نظر فوکو همانند است. «هر صورت‌بندی دانایی مجموعه‌ای است از قاعده‌ها و دستور‌ها که در نظام‌هایی جای گرفته‌اند؛ نظمی‌که این قاعده‌ها و دستور‌ها در آن نظام کنار هم قرار گرفته‌اند؛ پایه‌ای است که دانایی هر دوره بر آن استوار است.» می‌توان صورت‌بندی دانایی را به مفهوم ایدئولوژی مارکس تشبیه کرد ولی باید گفت که صورت‌بندی دانایی هر دوره به غیر از خودش، هر گونه صورت‌بندی دیگر را طرد می‌کند و اصلا جایی برای آن نمی‌گذارد. همچنین می‌توان گفت که صورت‌بندی دانایی فوکو با Zeitgeist یا روح زمان هگل برابر است. بلاخره صورت‌بندی دانایی هر دوره، نظمی‌ست که ما بر‌اساس آن می‌اندیشیم و صحت و سقم هر چیزی بر‌اساس صورت‌بندی دانایی همان دوره مشخص می‌شود. پس به‌خاطر این‌که صورت‌بندی دانایی هر دوره با دوره‌ی دیگر فرق می‌کند و به‌خاطر این‌که ما بر‌اساس آن می‌اندیشیم، چیزی که در یک دوره درست به حساب می‌آید، ممکن است در دورانی دیگر نادرست به‌شمار آید و بالعکس. در نهایت، کسی که از صورت‌بندی دانایی دوره‌ی خود پیروی کند عاقل و در غیر این صورت، دیوانه‌اش خوانند. در کتاب واژگان و چیز‌ها که می‌توان آن را اثر ساختارگرایانه‌ی فوکو خواند، او سه دوران یا سه صورت‌بندی متفاوت را از اندیشه و فرهنگ غرب، از سده‌های میانه به این سو، از هم متمایز کرد. در هر یک از این سه دوره، شکلی خاص و متفاوت از ساختار‌ها، مناسبات و سرمشق‌های کلی دانش، یا صورت‌بندی دانایی وجود دارد. هر صورت‌بندی دانایی قاعده‌ای نهایی دارد: کلید معنا‌شناسانه یا پیکر‌بندی قطعی دانش. فوکو نخستین صورت‌بندی دانایی را از آن دوران پیشا‌کلاسیک (رنسانس) می‌دانست، که از سده‌های میانه و بعد رنسانس، تا اوایل سده‌ی هفدهم ادامه یافت و قاعده‌ی بنیادی‌اش همانندی و قیاس بود. در این دوره، علوم انسانی وجود ندارد و در این صورت فرقی بین انسان و غیر‌انسان نیست. در آن روزگار، بنا به آن صورت‌بندی دانایی، پژوهش جهان از راه قیاس میان چیز‌ها ممکن می‌شد و یا چیز‌ها را با همانندی با چیز‌ها می‌شناختند. مثلا کلمه‌ی «عدالت» مفهوم عدالت را به‌طور کامل به‌دست می‌داد، یا مفهوم «عدالت» در خود کلمه‌ی «عدالت» نهفته بود. صورت‌بندی دوم، دوران کلاسیک بود که از میانه‌ی سده‌ی هفدهم آغاز شد و تا دهه‌های آغازین سده‌ی نوزدهم ادامه یافت. در این ایام، بنا به این اپیستیم تازه، اندیشه و خاصه تفکر علمی، متوجه دگرسانی موارد موجود و منش ارگانیک آن بود. در این دوره، جهان خارج در ذهن متصور می‌شود، همان‌گونه که نور در آیینه منعکس می‌گردد. این‌جا چیز‌ها بیانگر یکدیگر دانسته شدند و نه همانند با آن‌ها. به عنوان مثال، برای نشان دادن مفهوم «عدالت» می‌توان از کلمه‌ی دیگری به غیر از «عدالت» استفاده کرد. این‌جا سوژه، یعنی عنصر ذهنی و شناسا یا انسان، در مقام بیانگر توانایی جهان جلوه کرد؛ ثروت بیانگر نیاز‌ها شناخته شد و اندیشه به‌ سوی نظم و دسته‌بندی و طبقه‌بندی متمایل گردید. دسته‌ی سوم از صورت‌بندی دانایی در روزگار مدرن پدید آمد، یعنی از سده‌ی نوزدهم به این سو و در پی یافتن نظم منطقی بود. این نظم شناخته نمی‌شد، مگر بر‌اساس تمایز. تمایز، قاعده‌های محوری و مرکزی این صورت‌بندی دانایی بود. این‌جا، کارکرد مهم‌تر از پندار «عنصر حیاتی» دانسته می‌شد. زبان‌شناسی جدید پدید آمد که زبان را دستگاهی از موارد متمایز می‌شناخت و این تمایز با کارکرد‌های متفاوت عناصر زبانی شناخته می‌شد. وقتی از بیانگری به تمایز گام می‌نهادیم، انسان آفریده شد؛ سوژه‌ای که خود را موضوع شناخت خویش قرار می‌دهد و سوژه‌ی قدرت که تبدیل به ابژه‌ی دانش می‌شود. البته بعد از روزگار مدرن دسته‌ی دیگری از صورت‌بندی دانایی ظهور کرد که آن را صورت‌بندی دانایی پسا‌مدرن می‌نامند. در این دوران، دیگر سوژه و ابژه مفهومی‌ندارد و انسان آن برتری را که در مقایسه با چیز‌های دیگر جهان برای خود کسب کرده بود، دیگر ندارد. به طور خلاصه می‌توان گفت که در روزگار رنسانس چیز‌ها را با همانندی با چیز‌ها می‌شناختند؛ در روزگار کلاسیک، واژگان بیانگر چیز‌ها بودند؛ در روزگار مدرن، تمایز میان واژگان و چیزها قطعی شده است و در روز‌گار پسا‌مدرن دیگر سوژه و ابژه وجود ندارد. هر دوره با گسست شناخت‌شناسانه از صورت‌بندی‌های پیشین آغاز شد. این گسست نشانگر موقتی بودن حکم‌هایی است که به نظر ثابت می‌آمدند. در هر صورت‌بندی دانایی، ارزش‌هایی که تعیین‌کننده بودند، از میان می‌رفتند و چیز‌های تازه ایجاد می‌شدند. در پایان می‌توان گفت که هیچ‌گونه تفاهمی‌بین صورت‌بندی‌های دانایی وجود ندارد و دوره‌ی کلاسیک ابعاد دید رنسانس را فراموش می‌کند و دوره‌ی مدرن ابعاد دید دوره‌ی کلاسیک را و الی آخر. بنابر‌این، اگر صورت‌بندی دانایی هر دوره با دوره‌ی دیگر فرق می‌کند و هر دوره ابعاد دید دوره‌ی قبل را فراموش می‌کند و هیچ‌گونه تفاهمی‌بین این‌ها وجود ندارد، پس فکر دیرینه‌شناسی فوکو به دوره‌ی پسامدرن تعلق دارد و او نمی‌تواند از دوره‌ی‌های قبل برای ما سخن بگوید. اما باید گفت که اندیشه‌ی دیرینه‌شناسی فوکو «ادبیات» نیست.

دیرینه‌شناسی او با زبان ادراکی سر و کار دارد تا دانش و آگاهی عمومی‌را ایجاد کند. از نظر فوکو آن‌چه او اندیشه‌ی دیرینه‌شناسی می‌داند و می‌شناسد، آن است که هیچ فکری در داخل یک صورت‌بندی دانایی قادر به شناخت آن (تاریخ صورت‌بندی‌های پیشین) نیست. پس آگاهی کامل از تاریخ دیرینه‌شناسی، باید بیرون از هر گونه صورت‌بندی احتمالی باشد.

گردآوری و ترجمه: بهرام مقدادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × یک =

قالب وردپرس پوسته وردپرس