یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / بخش ادبی فارسی / در هر سرزمینی کە عدالت و برابری نباشد عشق نابود و معدوم خواهد شد/گفتگو با آزاد عبدالواحد

در هر سرزمینی کە عدالت و برابری نباشد عشق نابود و معدوم خواهد شد/گفتگو با آزاد عبدالواحد

دیداری خودمانی با آزاد عبدالواحد

گفت و گو: امین گردیگلانی

ترجمە: عادل قادری

آزاد عبدالواحد، در دنیای روشنفکری و ژورنالیزم چهرە و سیمایی شناختە شدە است، سالهاست کە در این زمینە با رٶیای نویسندەای پرامید تلاش کردە است، آثار این نویسندە روایتیست از نقد و پژوهشی دور از جانبداری و حب و بغض، و بصورت مستمر نگاه و نظر خود را شفاف و جسورانە بیان کردە است، علاوە بر این آزاد عبدالواحد “رامان” را بە مرحلەای رساند کە بە مجلەای فرهنگی و روشنفکری بدل شود کە صدها نویسندە را در کانون خود گرد آورد تا بدون جانبداری در زمینە آفرینشهایشان تا هم اکنون نیز قلم بزنند.

اقلیم کردستان در این دیدار مفصل، دل و درون آزاد عبدالواحد را در مقابل زندگی و نگرشهایش میگشاید و بدون سانسور و پیرایش دیدگاهایش را بیان میکند.

* آزاد عبدالواحد کیست؟

مانند هر مخلوق دیگر این دنیا متولد شدە است و در آغوش هستی و طبیعت پرتاپ شدە است و شکار دست نسیان و فراموشی شدە است. مانند عاشق و مفتونی بەدنبال رموز و حقایق زندگی و هستی و مرگ آوارە بودە و جستجو کردە است، تا هم اکنون نیز از جستجو و کندوکاو و پرسشگری نیفتادە است و همچنان در تلاش است، پس از این همە تلاش و جستجو و کنکاش و پرسش هنوز در پی کشف خویشتن است و سر آن دارد خود را بهتر بشناسد.

*خوشبختیهای بزرگ تو در چیستند؟

بدین دلیل کە”مرگ” حضور دارد و مرگ هم همانگونە کە آلبر کامو میگوید: (از اهم تفکرات است بصورت کلی)، پس ناگزیریم فعلاأ بگوییم کە خوشبختی بزرگ در جهان(زندگی) وجود ندارد، چون تا زمانی کە “مرگ” رفیق شفیق ما باشد و حضور داشتە باشد پس همەی خوشبختیها بطئی و وهم آلود مینمایند.

رسیدن بە هرگونە خوشبختی، رسیدن بە”سراب”یست، بعدها کە بدان خوشبختی دست پیدا کردیم و بەسرابی دیگر بدل شد، این امر باعث میشود کە بدنبال خوشبختی دیگری باشی، این”سیزیف” در تلاش است و بر این پایانی نیست. در مقاطع سنی و زندگی آدمی، هر مرحلە و مقطعی نوعی خوشبختی را دربرمیگیرد، بزرگترین خوشبختی و دلخوشی در سراسر عمر من و در همەی مراحل زندگی ام روی آوردن بە دنیای کتاب و خواندن بود، خواندن(خوانش) عاملی اساسیست برای تقابل و جدال با مسئلەی مرگ، این انتخاب یا گزینش بود کە روح مرا تسکین داد و عاملی بودند تا از همەی چیزها و امور دیگر فاصلە بگیرم و دور شوم، و این امر هم دلیلی بود کە من مانند کودکان عادی، یا هر نوجوان و جوان و…زیست نکنم برای همین از آن همە اشتیاقهای لذت گریختم کە دیگر کودکان و جوانان و نوجوانان  بە دنبالش اند و خود و زمانشان را در جهتش مصروف میدارند و خوشبختشان میکند و مسرورشان میگرداند. فقط “خواندن” بود کە بە زندگی من معنایی بخشید، من آن هنگام مسرور و خوشبختم کە احساس کنم در زندگی نقشی پررنگ داشتەام و کاری سترگ انجام دادەام، کامو میگوید : (آنکس کە در زندگی اثر و ردپایی از خود بجای نگذارد، نە شایستەی زیستن است و نە شایستەی اینکە بدو توجهی معطوف گردد).

*نوشتن در زندگیتان چە معنا و جایگاهی دارد؟

اکنون نوشتن بە سرنوشت و تقدیر زندگی ام بدل شدە است و دیگر نمیتوان از آن بگسلم و دست بردارش شوم. نوشتن و خواندن برای نفش کشیدن و تداومم در زندگی اکسیژن و هوای پاک من اند. سراسر معانی زندگی من از خواندن و نوشتن سرچشمە گرفتەاند. اگر نوشتن نبود قطعأ زندگی نزد من هیچ معنایی نداشت، چون در نوشتن بدنبال ذات و جوهر “خود”م گشتم و “بودن” خود را یافتم و خودم را کشف کردم، تنها نوشتن و خواندن بودند کە بخشی از اندوههای من را تقلیل دادند و از احساس مردن و از خود بیگانگی و تنهایی من کاستند.

*نگاشتن(نوشتن) در اجتماع ما چ جایگاه و احترامی‌را برای شما بە همراه داشت؟

بسیار با تأسف میگویم کە در اجتماع و در میان ملت ما چیزی کە برایش هیچ اهمیت و اعتباری قائل نشدند و در جامعە وزنی ندارند نویسندگی و نوشتن است، ممکن است بخشی از عواملش خود نویسندگان باشند، امر حقیقت مسئلە این است کە هنگامی‌مشخص میشود کە تو می‌اندیشی، یان بگونەای متفاوت از دیگران فکر میکنی، آنگاه است کە دشمن و بدطینت علیەات شروع بە هجمەپراکنی میکنند و مشکلات عدیدەای را برایت درست میکنند، سپس مانع و سدی میشوند و اجازە نمیدهند کە آثارت بە درستی و روانی تراوش کنند و جاری شوند. بهرحال این امر شاید هزینەایست کە برای “متفاوت بودن” کە باید بپردازیش. نباید این نکتە را نیز از یاد ببریم کە در هر اجتماع انسان خودش است کە جیگاه و احترام برای خودش میسازد. خلاصە نویسندگی در جامعەای مصرفی کە در مظاهر زندگی غرق شدە است و افسون و رموز زیستن برایشان مقصود و هدف نیست، هیچ ارزش و اعتباری برایش در بظر گرفتە نشدە است.

*اگر پروسە(فراگرد)نوشتن نمیبود، زندگی چە شکل و شمایل و رنگی داشت؟

زندگی نزد من بدون نوشتن قابل تصور نیست، چون بە معادکەای سیاه و سپید مبدل میشود، تنها نوشتن است کە زندگی را رنگارنگ میکند و رنگارنگ نیز بازنمایی اش میکند و باری دیگر شبکەی ارتباطات میان زندگی و انسانها را در بافتی دیگر صورت میدهد، این نوشتن است کە زندگی را از قالب سیاه و سپیدی بیرون میکشد.

*هیچ چیز دیگری وجود دارد کە بیشتر از نوشتن بە دنیایت نزدیک باشد؟

چیزی کە بیشتر از نوشتن با روحم آشنا باشد، هنر موسیقی و ترانە و همچنین هنر نقاشیست. حتی طبیعت هم فی النفسە و در ذات و بدون پیرایش زیباست و با روحم مأنوس و آشناست، اما طبیعت دور از عقل تکنولوژیک و بدون دستکاری از جانب آدمی.

*چرا شما از میان ژانرهای نویسندگی”نقد” را انتخاب کردید؟

نقد و فراگرد نقد جوهر و روح شکل گیری تمدن و سراسر توسعە و پیشرفت آدمی‌بودەاند، من پس از مطالعو و خواندن بسیار خیلی زود احساس کردم کە از این نظر(نقد) چە خلأها و فقدانهایی در ادبیات کردی دیدە میشود و ضروری دانستم کە خدمتی کوچک در آن زمینە انجام بدهم و خوود را در آنجا یافتم.

*آیا کورد بدانجا رسیدە است کە مدعی شود صاحب رویکرد “نقد”ی مختص بە خود متباشد؟

نە…هنوز کرد رە بسیار پیشرو دارد تا بدان مرحلە برسد، زیرا ما ملتی هستم کە نتوانستەایم از راه “نقد” معرفتی عقلانی تولید کنیم و صاحب روش و نظریەای انتقادی مختص بە خود نیز نیستیم کە از بطن ویژگیها و مختصات ادبیات و متون خودمان نشأت گرفتە باشد، در حالی کە ما نیاز بە “نقد”ی داریم کە عناصر و مٶلفەهای خود را داشتە باشد بدینمعنا کە ویژگی آفرینش و ادبیات مختص ما را در خود داشتە باشد و با آن شناختە شود، بدون شک هر روز بیشتر از پیش ارزش و اعتبار این امر درک میشود بە همین دلیل فعلأ نقد ما در حدی نیست کە در قالب و ترکیب “نقد کردی” بدان بپردازیم زیرا نقد ما در لابلا و بطن مکاتب و جریانهای انتقادی دیگر ملتها، خصوصأ غربیها گم شدە است، در بهترین حالت نقد ما نقدی انطباعی و وام گرفتە است.

*چگونە مابین نوشتە خوب و سخن عادی تفاوت قائل شویم؟

از همان سطور نخست و آغازین مشخص است، کورد گفتنی؛( شب مهتاب از آغاز غروب هویداست)، نوشستەای کە فکر تازە و پرسش دا آن غایب باشد، یا فقط سعی بر جوابگویی و طرح جواب داشتە باشد نگارشی صوری و سادە است کە محتوایش پوچ و میان تهیست و هیچ معرف تازەای را در آن نمی‌یابی.

*در فراگرد زندگی ات چە آفرینش ادبی اشکت را سرازیر کردە است؟

فراموش نکن اگر در ظاهر هم اینگونە نباشم یا بعنوان آدمی‌سرسخت شناختە شدە باشم اما در کل آدمی‌عاطفی و حساس هستم.  آدمی‌اگر بخواهد در این زندگی امروزین معدن و سرچشمەی درون و ذاتش زنگار نگیرد و پاک و بی آلایش باقی بماند ناگزیر است هر ازگاهی گریە کند، تا رۆح خود را بی آلایش و پیرایش حفظ کند و زنگار نگیرد. وقتی در زندگی روزمرە آنهمە اعمال و حرکات ناشایست و زشت میبینی، اندوهگین میشوی و این اندوه در وجودت چمبرە میخورد و رسوب میکند آنگاه هیچ راه چارە و نیرویی نیز نیست تا این وضعیت را درست کنی، یا وقتی کە میبینی کسی بە ندا و سخن کسی دیگر گوش فرا نمیدهد، گریستن ناگزیر می‌نماید. در زندگی ادبی ام بسیار بودند آن آفرینشها و مسائل روایی کە توجهەم را بە خود جلب نمودەاندو بە گریستن وادارم کردەاند معدودی از آنها بدلیل بزرگی و عظمت آفرینش و شاهکاریشان بودە است. بنظرم بسیاری اوقات گریستن امید دانیست بە زندگی و اعترافی بە تداومش. در حقیقت خیلی از متون هستند کە مرا بە گریستن واداشتەاند، این در حالی است کە خیلی اوقات تصیر سادە و مأنوسی انسانی اشکم را در می‌آورد نە صرفأ و ضرورتأ آنهایی کە زیبا مینویسند و خلق میکنند، حتی هر متن زیبایی کە گرە و عقدەای از ذات و درون و احساس آدمی‌بگشاید مرا میگریاند، لحظاتی هم هست کە در حالات سادە و مأنوس گریە میکنی. رمان اریش ماریا ریمارک تحت عنوان(جبهەی غرب یکسرە خاموش است)، کە دوبار هم بصورت فیلم دیدمش، بعد از چند بار خواندنش بەصرافت ترجمەاش افتادم. صحنەی آن نوازندەای کە در سنگر بر بالای جنازەی کسی نشستە است کە نمیشناسدش و او عامل مرگش است، شوکەام کرد. آن نوازندەی حساسی کە جیب قربانیها را میگردد، عکس نامزد و مادر و نزدیکانش را با نامەای بیرون می‌آورد و در مقابلشان میگرید و در قالب مونولوگ میگوید اگر من تو را نکشتە بودم تو مرا میکشتی، من بر بودن و بقای خودم صحە گذاشتەام، آن صحنە و سخنان بعداش هم بسیار بر من تأثیر نهادند. همانگونە کە دوستانم نیز مطلع هستند من در سلهای دهەی ٨٠ این رمان را بە کردی ترجمە نمودم و در آن زمان نیز متن ترجمەی فارسی آن را نیز از طریق مرحوم “عبدالقادر دباغی” پیدا کردم و بعدها میرفت تا با کاک بختیار علی ترجمە را بازبینی و ویرایش نماییم و با هم تطبیقشان دهیم اما دل از آن کندم و دست بردارش شدم.

*بعدها چە بر سر ترجمەات آمد؟

در سالهای گذشتە چند کتاب را ترجمە نمودم، و بعدها زحمتم بە هدر رفت بە این دلیل کە خیلی برایشان زحمت کشیدە بودم و بعد دیدم کە افراد دیگری ترجمە کردەاند و چاپ نمودەاند، یا میدیدم کە افراد دیگری مشغول ترجمەاشان هستند، من آن ترجمەهایم را ول میکردم و دیگر رویشان کار نمیکردم، یکی از ان کارهایم ترجمەی آن رمان مذکور بود، یکی دیگر از ترجمەهام (داغستان بلدی) حمزەتف بود کە در یکی از شمارەهای مجلە (الاداب الاجنبیە) منتشر شدە بود، و همچنین چندین کار و اثر دیگر.

 

*نوشتن خلق و آفرینش است یا فروریختن اندوههای آدمی؟

پروسەی خلق با پروسەی آفرینش بسیار متفاوت است، خلق روند و فراگرد ساختن چیزیست از عدم، آفرینش ساختن چیزیست از وجود، برای همین هم هر دوی این پروسەها یعنی خلق و آفرینش از مسائل انسانی و زندگی بدور نیستند زیرا تا هنگامی‌کە نگاشتن و ادبیات وجود داشتە باشند حول این محورها روایت میکنند: ١-انسان ٢- مرگ ٣- عدالت اجتماعی ٤- زمان با تمام ابعادش ٥- از خود بیگانگی. در کنار این موارد نیز بیرون ریختن و بیان غم و اندوه و حسرت و غربت و عشق و دلهرە و همەی ابعاد انسانی دیگر است.

*آیا نویسندەی کرد توانستە است خود را از تقلید رها بنماید؟

نویسندەی کرد فارغ از تعدادی انگشت شمار و معدود همگیشان از دیرباز تا امروا غرق در تقلید و بازگویی اند، اما در میان خیل و انبوه این نویسندگان دو گروه توجە مرا بەخود جلب نمودند، گروهی نویسندگان و شاعران روشنفکر و ویژەاند کە نمیتوانم برای روشنفکری و ویژگی‌هایشان ارزش قائل نباشم، دستەی دیگر هم آنهایی هستند کە در دنیای معانی و اندیشە و دلهرە و اندوههای خود پرورش و رشد یافتەاند و با آن نضج و تکامل پیدا کردەاند.

*آیا این درست است کە هر کسی دنیای شما را درک نمیکند؟

اساسأ نزد من اینگونە است کە آدمی‌دوست دارد کە دیگران بفهمندش، بیشتر از آنچە کە باید دوستش داشتە باشند، اما من میپرسم: فرد در جامعەی ما خودش را درک کردە است و شناختە است تا من را نیز بشناسد؟آیا مردم ما تلاش کردە است یا بە صرافت آن افتادە است تا خود را بشناس و بفهمد؟

آنقدر کە خود را شناختەام من آدمی‌صاف و صادق و بی شیلە پیلەام، آنچە کە در ذهن و درون و دلم است در زبانم نیز جاریست، خیلی جاها این سرراستی و صداقتم برایم دردسر و مشکلات عدیدە پدید آوردە است. من در زندگی ام برای هیچ کس منزلت خود را پایین نیاوردەام و همیشە با سربلندی و غرور زیستەام، هیچ وقت هم بیشتر از حق خودم از کسی چیزی را طلب نکردەام. اینجا بود کسانی پیدا شدند و از این صداقت و روراستی من سوءاستفادە کردند و برای موفقیت خود از من پلەای ساختند، برخی کە موقعیتی را بدست آوردەاند و توانش را پیدا کردەاند علیە من آن را بکار بردەاند بە همین دلیل بسیاری اوقات مانند مصداقهای خود و داخل کتابها قربانی شدەام، زیرا آنچە را کە در آنجا خواندەام و یاد گرفتەام هرگز با این وضعیت و واقعیت جامعەی خودمان هماهنگ نمیشود و نیست کە باعث میشود مثل تیغ بە دو بخش تقسیمت کند. متأسفانە “فرد” جامعەی ما آنقدر بە  امور بیروان و فرای “خود” مشغول هستند و افراد دیگر را بەمثابەی مشکل و مسئلە عریف میکنند و نگهبان و پاسبان اعمال و حرکات و سخنان و معاش و سرفە و …دیگران هستند آنقدر بە خود و “ذات” خویشتن مشغول نمیشوند تا پرورش یابند، این هم عاملیست از عوامل عقب ماندگی جامعەی ما. در فقدان و گم شدن معیارها و محکهای درست و صحیح نزد افراد اجتماع، من بیشتر ترجیح میدهم کە مرا بفهمند تا این کە دوستم داشتە باشند. بسیاری اوقات هم تلاش در جهت نزدیک شدن بە حقیقت انسان را لە میکند و رنجور وکوفتەاش میکند، سپس بە مثابەی یک زندانی و اسیر میشود. این نکتە را نیز از یاد نبریم کە راستگویی و صداقت باج و هزینەی خودش را دارد کە باید بپردازیش، تو نگاهی بە تاریخ تمدن بشر بیانداز، افراد روشنفکر و متفکر و فیلسوفان نیز، آنهایی کە بدنبال حقیقت بودەاند کسانی بودەاند کە همیشە خارج از بطن اجتماع بودەاند و جامعە بسیاری اوقات حکمتها و چارەجوییهای آنان را بە پشیزی نمی‌خرد، زیرا اینان آنقدر بە عقلشان وفادار و متعهد هستند بە خودشان پایبند و وفادار نیستند. ( “خود” بسیاری از قوانین اجتماعی را در خود ذخیرە کردە است، اما “عقل” خودبنیاد و وابستە بە قوانین و اصول خویشتن است ق صرورتی برای تفاهم و هماهنگی با تعقل اجتماع برای خود قائل نیست).

*آنهایی کە همیشە و در همە مراحل نویسندگی تان بانع تراشی و سنگ اندازی کردەاند، از لج و بخاطر آفرینشهایتان بودە است یا نارسیزم و خودپرستی خودشان؟

من هنوز نمیدانم کە آفرینندە هستم یا نە، اما تمایلم بە جدیت و صداقت و سرراستیست، میلم بە جزءنگری و دلسوزی و تخصص است در کارم، برای همین هم من زیاد برای افراد دروغگو و حیلەگر و توطئەگر مورد توجە نیستم. بنظرم در وهلەی اول هم دلیلش خودپرستی و نارسیزم میباشد، زیرز آنها هر کسی را کە میبینند با نگاه تنگ منافع خودشان بە او مینگرند این فارغ از نارسیزمیست کە سراپایشان را دربر گرفتە است، رۆح تسامح و گذشت هم در میان افراد جامعە دارد رخت برمیبندد، تو برای اینکە بتوانی فردی قابل قبول باشی باید خودت را چشم بند زنی و اینسو و آنسوی خودت را ننگری. در اجتماعی هم کە محک و معیاری وجود ندارد و کسی نمی‌داند چرا لە یا علیە توست، آن وقت مدح و ستایش و تخریب و ترور همسان و همرنگ میشوند و بها و ارزشی نخواهند داشت بە همین دلیل من زیاد باوری نە بە مدح و ثناگویی دارم نە بە رد و انکار سرایی، چون هر دو حالت نزد من یکی هستند. کسی کە منافع شخصی اش با وجود تو هماهنگ نیست مشکل و مسئلە را در تو میبیند.  انبوه مشکلات و ااختلالت خود را نمیبیند اما ذرە و خلأیی کوچک را در تو پیدا میکند. درەای را در خود و اطرافیانش نمبیند، همانهایی کە منافع شخصی اش را تأمین کردەاند.

* آنهایی کە پیشتر سنگ اندازی کردەاند و اکنون هم میکنند، توانستەاند روند زندگی ادبی تان را متوقف کنند؟

پیشتر هم گفتم من آدمی‌سرسخت و با صرافت هستم، بە آسانی جا نمی‌زنم و شکست نمی‌خورم و بە حاشیە راندە نمیشوم، یا دچار یأس و نومیدی نمی‌گردم اگر مطابق با میل و اشتیاق برخی میبود هم اکنون دیرزمانی بود کە من باید از دنیای خواندن و نوشتن فاصلە گرفتە و خداحافظی کردە بودم. در سرزمین ما هیچ جیز بە اندازەی نوشتن بی ارزش و بی اعتبار نیست، آنهایی کە میخواهند از تلاش متوقفت کنند اکثرأ سرمایەداران و بازرگانانی هستند کە بە اشتباه در دنیای نویسندگی و خواندن و رسانەها افتادەاند، دنیایی پاک و زیبا و معصوم، و اکثرأ هم پعد از شکستهای سیاسی شان وارد دنیای پاک ادبیات شدەاند و فضا را آلودە و مسموم کردەاند، وگرنە مردم ما آنقدر بە ادبیات و نوشتن و روشنفکری مقید و متعهد نیست. در سرزمین ما ارج و حرمت قاچاقچی، بازرگان، سرمایەدار منفعت طلب و جاعل و گزارش نویس و پیلەور سیاسی بیشتر است و نزدشان اینان ارزشمندترند تا نویسندگان و هنرمندان، بە همین دلیل فارغ از عدەای انگشت شمار چەکسی برایش مهم است کە نویسندە باشد یا نە؟اصلأ برایشان مهم نیست.

* مردم جە اندازە “نقد”هایتان را درک کردەاند؟

گفتیم افراد گلچین و انگشت شماری هستند کە می‌خوانند و از این جهان بیکران آگاهی دارند، وگرنە از بعدی دیگر مهم نیست دیگران چگونە میفهمند و درک میکنند! نزد من این مهم است کە “خوانندە” جدی و هوشیار حضور داشتە باشد و آثارم را بخواند، این طیف هم مثل هر امر دیگری در زندگی بە دو دستە و بخ تقسیم میشوند دستەای کە همسو و همنظر با انتقاداتم بودەاند و گرهی و دستەای کە خلاف این نگاهم بودەاند و علیەاش موضع گرفتەاند.

*آنهایی کە علیەات موضع میگرفتند، بعدها مواضعشان تغییر پیدا نکرد؟

من یک “سطر” هم ننوشتەام کە از “صداقت” دور باشد و جهت راضی کردن دل کسی این کار راکردە باشم، برای همین هم این رویکرد و صداقت بصورت مستمر خوانندەی آثارم را افزایش میدهد، روزگار هم نهایتأ همەچیز را بهتر روشن میکند. اگر “صداقت” در آثارم نمی‌بود، آنگاه نوشتەهای پایدار و پابرجا نمی‌ماندند و باعث ظهور و درخشش آنانی نمیشدند کە دربارەشان قلم زدەام و نزد خوانندگان جایگاه خود را پیدا نمیکردند. آری…پیشتر هم کسانی بودند کە بدلیل بدفمی‌علیەام موضع میگرفتند، اما در این سالهای اخیر نگرش و نگاهشان عوض شدە است و من این تغیر را امری مثبت میدانم و نشانەای برای تحرک و جان نوشتەها و تأثیراتشان، وگرنە اگر نوشتەها و نقدهایم بی تحرک و مردە بودند و با مردگی متولد میشدند، آنگاه خوانندە مانند هر نوشتەای مردە سرپایی و گذرا ازشان عبور میکرد و در حافظەاشان نمیماند، برای همی‌میخواهم بگویم کە همیشە حکمت و درستی دی زیادنوشتن نیست، آنقدر کە در ایجاز و اختصار نگاری و صداقت در بیان و سخن و کلام و سراسر فراگرد نوشتن است.

*اشک داغت اکثرأ در چە زمانیست؟

زمانی کە میبینم کە در روشنی صلاة ظهر سیاه را بعنوان سپید قالب میکنند و بالعکس. هنگامی‌کە گربە را بعنوان خرگوش قالب میکنند، هنگامی‌کە آدمهایی را خارج از حد و توان خودشان بزرگ میکنند و بادشان میکنند، هنگامی‌کە حس مسئولیت را نبینم، هنگامی‌کە خودپسندی و موقعیت پرستی درحال رشد و مشروعیت است و زندگی نزد انسان اجتماع ما شدە است معادلەای نازل در قالبی بدەبستانی.

* از پشیمانی هنرمندان و نویسندگان، از گذشتەی آثارشان چە فهمی‌دارید؟

هر اثری محصول مقطعیست و بازنمای مرحلەی خاص خودش میباشد، نباید نویسندگان و هنرمندان بەهر دلیلی کە باشد گذشتەی خود را انکار کنند و بر آن خط راست و چپ بکشند.

*شما از چە چیزی نادم و پشیمان هستید؟

بە این دلیل کە تصمیم گیری و “انتخاب” خارج از توان و اردەی توست، از روز “تولد” تا “مرگ” و تا انتخاب و گزینش شکل و ساختار زندگی در دست ما نیست. بدین دلیل کە برای ما شرقیها آنقدر”جبر یا ناگزیری”ی حاکم است آنقدر “اختیار و گزینش” حکمفرما نیست، برای همین خیلی چیزها هستند کە باید انجام میدادم و ندادەام و بالعکس، اما هر اثر و عملکردی از من محصول مقطع خاص خودش میباشد، هم اکنون فرصت و عمری برایشان باقی نیست تا ازشان پشیمان باشم، اندوه و حسرت هم دردی را دوا نمیکند. آنچە هست، “من”م با گذشتە و اکنونم، با همەی موفقیتها و شکستهایم.

*چه چیزی باعث رنجش و درد شما بودە است؟

این را پنهان نمیکنم کە من آنقدر از طریق و بخاطر مراکز و نهادهای ادبی و روشنفکری رنج و آزار دیدەام، آنقدر پلیسها و میرغضبهای جهان رسانە و ادبیات کردی روح مرا آزار دادەان و قلبم را بە درد آوردەاند، نصف این سطح توسط هیچ قدرت و ستستم سیاسی(حتی حزب بعث) درد و آزار و رنج برایم درست نشد. اگر سیستم سرکوبگر بعث قبل از انقلاب(انقلاب ١٩٩١ کردستان)  مرا مورد اذیت و آزار قرار دادە باشد و هر روز بە بهانەی درد و رنج و آزار برای من درست کردە باشد، یا حتی بعد از انقلاب از طرف مقامات و مسئولین سیاسی کردستان رنج و دردی برایم فراهم شدە است اینها همە بەدلیل تحریک و چراغ سبز کسانی بودە است کە در آن مراکز ادبی و روشنفکری و هنری و رسانەای کار میکنند، چ این اقدام را مستقیم انجام دادە باشند یا باز طریق برنامەای از پیش تعیین شدە و با تحریک و تهییج آنها بودە باشد، آنهایی هم کە امروزە این قدرت را بدست آوردەاند اکثرشان این موقعیت را بر سر اجساد قربانیانی چون ما طی کردەاند و از روی آن بە صعود و بلندا رسیدەاند.

اکثرأ دردهای خود را برای چە کسی روایت میکنی؟

در وهلەی اول برای همسرم، بعد برای فرزندانم. همسرم تنها کسیست کە محل اعتماد و آرامش من است و از همەی زندگی من باخبر است، من هم هیچ جیز پنهانی ندارم کە برای او بازگو نکردە باشم، او همەی جزئیات و سرگذشتهای زندگی گذشتە و حال زندگی روزمرەام را میداند و دلتنگیها و اندوهم را میفهمد.

*نوشتەهایتان تا چە اندازە و سطحی بر نویسندگان دیگر تأثیر گذاشتەاند؟

در طول عمر نویسندگی ام کسانی هستند(کم یا زیاد) کە تحت تأثیر نگرش و نگاه و نوشتەهایم بودەاند اما با هزاران طریق آن راپنهان و پردەپوش میکنند و پنهانش میدارند، عدەای از آنها پس از سالیان دراز سکوت در مقابل این تأثیر گرفتن، در لحظەای و بەناگاه وجدانشان بە درد آمادە و هشیار شدەاند و بر آن معترف شدەاند. من در طول تجربەی نویسندگی ام دهها نویسندە و ادیب و هنرمند و مترجم جوان را دستگیری نمودە و تشجیعشان کردەام و بە آنها مسیر دادەام، متأسفانە عدەای معدود از آنها بە این حقیقت اعتراف میکنند. (آدونیس) سخن زیبایی دارد، کە میگوید: ( آنهایی کە بصورت عمیق تحت تأثیر من هستند، بیشتر از هر افراد دیگری علیە من هستند و فوش نثارم میکنند. آنها میخواهند با این رفتارشان آن تأثیر و سایەی غلیظ را از خودشان بزدایند و دورش کنند)، افرادی هم هستند کە در پرورش و معرفی شان و ثباتشان خوبیها در حقشان نمودم اما بعدها با یاوە گویی و هرزە سرایی جوابم را دادەاند.

*رٶیاهایت در چە جیزهایی برجستە میشوند؟

عدالت. ظهور دوست داشتن و عشق و نابودی و اضمحلال کینە و نفرت. پیروزی ملتم و رسیدن بە همەی آرمانها و رٶیاها و حقوقش.

*بنظرت این عدالت بە آسانی محقق خواهد شد؟

برابری و عدالت اجتماعی وهمیست بزرگ و در هیچ زمان و مکان و مقطعی این رٶیا بە واقعیت نپیوستە است، بە همین دلیل هم این خیل عظیم پیامبران و فیلسوفان و متفکران و نویسندگان جهت محقق ساختن عدالت آمدەاند و برایش نداها سر دادەاند و بەسویش دعوت کردەاند و هیچگاه آن سراب را بدست نیاوردەاند!

*نسل جدید را چگونە تعریف میکنی؟

نسلی بدون دلسوز…بدون رهبر و بدون استاد…نسلی سرگردان کە با غریزە و احساس مسائل را میبیند نە با دوربینی و تعقل و تفکر.

*شعر نو کردی را چگونە مینگری؟

در بحران و برهوت و دست و پازدنی سترگ است. چند صدا و رخساری را ازش سوا کنی دیگر باید تاکنون مرگ شعر کردی اعلام میشد، آن شعری کە استاد گوران مٶلفەهایش را مشخص کردە بسیار کم شدە، او میگوید:

شعری کە جان فزا بزید و محرک باشد

زبان دل بداند و با آن بخوبی سخن راند

قربان حقیقت خواهی، من و شعر اینسار

هم چنان کە عجم گوید کجا مرحبا

اگر استاد گوران صاحب آن جرأت و جسارت بودە است و خود را اینگونە تعریف کردە کە از نگارش شعر خوب بدور است، فاجعە و تراژدی شاعر امروز ما این است کە شعە “بد” هم مینویسد و انتظار هم دارد کە بعنوان شعر نابغەی کرد معرفی اش کنیم و ایستادە قامت در محرابش بایستیم!

*وضعیت داستان کردی در چە حالیست؟

داستان نویسهای نامدار پیشین بیشترشان کنار کشیدەاند و در جای خود ایستادەاند، دیگران هم هر کدام بە بهانەای دست بردار شدەاند و سویی دیگر را برگزیدەاند یکی تحت عنوان مترجم، دیگری تحت عنوان روزنامەنگار و آن دیگری تحت لوای نوشتار و جستار فکری و دیگری هم تحت عنوان رمان نویس، اما چند صدا و سیمای جدی در میان جوانان خودمان(کردستان عراق) و امیدی درخشان و بزرگ در شرق کردستان(کردستان ایران) آذرخشی از امید را برایم درست کردەاند.

*بنظرت فضایی واقعی برای آفرینش در سرزمین ما وجود دارد؟

اگر آفرینندەی واقعی داشتە باشیم قطعأ در همە زمان و مقاطع و مراحل برای درخشش و تجلی آفرینش فضا هست.

*آیا دوست داری “زندگی” را دوبارە تجربە کنی؟

غریزەی “زیستن” در انسان نیرومند است، زندگی هم زیباست. محی الدین زنگنە در رمان (و یبقی الحب علامة) یکی از قهرمانان داستانش رادر اتقای کە مشرف است بەروی باغچەای زیبا توصیف میکند، کە همزمان گاز گشندەای را در اتاق باز کردە است و آرام آرام بە مرگ نزدیکش میکند، برای همین هم پی در پی و کماکان این سخن و گفتە را دوبارە تکرار میکند کە “زندگی زیباست” و شایستە نیست دست بردارش شویم. آری زندگی زیباست منتها اگر ژهرآگین و مسموم نشد و پژمردەاش نگردانند، شایستە آن است کە دوبارە زندگی را بزییم و زیست کنیم.

*نویسندگی چە چیزی را برایت بە ارمغان آورد و چە چیزهایی را ازت گرفت؟

نویسندگی بە زندگی و “وجود”م معنا بخشید اما عمر جوانی و سوی چشمان و سلامتی را ازم گرفت.

* از آن دلایلی بگویید کە موهای سرتان را سپید کردند؟

آنچە زود موهایم را سپید کرد این بود کە دیدم بجای شیران، روباهها امور را در دست دارند،هنگامی‌کە میبینم مرد نامرد و منفعت پرست و بی وجود با میل خود با مردم بازی میکنند، نهایتأ اینگونە فکر میکنم کە موهایم را جلو آفتاب هم سپید نکردەام.

*چە چیزی برای شما مایە آرامش است؟

خواندن و نوشتن…فرزندانم. دوست وفادار، اینها باعث میشوند کە فکر کنم دنیا هنوز دارای درخششی از خیر و زیباییست و این هم برایم مایەی آرامش است.

*واقعیت امروز کانون ادبیات کردی را چگونە میبینی؟

در اینکانون من خودم را بیگانە می‌یابم، بە همین دلیل هم عمیقأ درگیرش نمیشوم، یا بسیار محتاطانە و محافظەکارانە عمل میکنم، یا در حاشیە و سواحلش رفت و آمدی میکنم. متأسفانە ساحت گستردەای از این کانون دارای همە چیز هستند جز صداقت و روشنفکری و ادبیات و آفرینش. در دیدار و بازدید اخیر “آدونیس” کە چند شبی را باهم سپری کردیم و از نزدیک بهش خیرە میشدم کە او اندکی بە تکە نانی عادی(تست) خیرە میشد و دربارەاش حرف میزد، او چونانکە تابلویی را ببیند بە نان نگاه میکرد متأسفم برای نویسندەی کرد کە در بزرگترین شاهکاروآفرینشش رد و اثری از “زیبایی” نمیبینی. فارغ از این مسائل هم کە باشد، من واقعأ درک نمیکنم کە برخورد و نگاه و تعامل نویسندەی ما با انسان، زندگی و آفرینش و زیبایی و عشق چگونە است کە میتواند انقدر مستمر و مداوم از مردم متنفر باشد و کینە تولید کند؟!

* صادقانەتر از هر سطر کە بخواهید بگویید کدام است؟

این است کە صداقت از سراسر زندگی ما رخت بربستە و گمشدە است، شیخ رصا طالبانی یک سدە پیشتر گفتە بود:

سخن درست نماندە است اگر سخن درست خواهی-هزارن را بەتو مینمایم اگر سخ درشت میخواهی

*چە پند و اندرزی برای جوانانمان دارید؟

من در حدی نیستم کە کسی را رهنمود یا اندرز گویم، هر کسی آزاد است برای گزینش و انتخاب فکر و اندیشە و شکل زندگی و تعامل خویش، اما من با این مخالف هستم کە جوانان ما بزرگی و پایە و منصب را از کسان دیگر بخواهند، زیرا در این دوران ما رسالتشان باید این باشد کە در اندیشیدن و احساس مسئولیت کردن خود را پرورش دهند و رشد یابند. از بازی دنبال شهرت و نام رفتن دست بردارند و از جامعە امتیازی را طلب نکنند صرفأ بدین دلیل کە جوان هستند و در حاڵ رشد و تکامل و تحت عنوان این نام و هویت هرچە بخواهند انجام دهند و مطلوب خواستەشان فراهم گردد، زیرا مفاهیم و ترکیبات نویسندە و ادیب پیر و جوان در میان نیست، ما همە فرزندانیک سرزمین و خاک و نسل هستیم تنها محک و معیار مهم “آفرینش” است، این آفرینش هم از آن هرکسی باشد، پیر، جوان، مرد و زن و…دیگر مهم نیست…مهم این است کە آفرینش است. هیچ ضرورتی هم ندارد کە نویسندەای بزرگ و مسن هم با غرور و نخوت با نویسندەای جوان سخن بگوید. همەی آن “فرم”های جدیدی کە جوانان ادعای تجربەاش را دارنداز نگاه من سراسر دوبارەگوییست، کهنە شاید تبدیل بە “نو” گردد، یان نو کهنە شود، اما همیشە یک چیز باقی میماند کە در دنیای آفرینش اساس و پایە است، آنهم هنر و ادبیات واقعی و اصیلیست کە نویسندگان برای ما و نسل آیندە روایت میکنند، و تنها این است کە میماند.

خودستایی و سخنان قلمبە سلمبە و سینە جلو دادن برای نشتن بر عرش آفرینش تنها با سخن سرایی و سخن درشتی میسر نمیشود.

“خیلی افراد میتوانند درشت بنگارند و احساسات مردم را جریحەدار کنند، اما همە کس نمیتوانند با وقار و طمأنینە افکار خودشان را بیان کنند”

*فارغ از این، ضعفها و کمبودهای این نسل را در چە چیزهای دیگری میبینی؟

عدم آگاهی و شناخت این نسل از نسلهای پیشین خود مسئلەای بحرانی و تهدید آمیز است، آدونیس برای نگاشتن تز خود (الثابت و المتحول) سراسر میراث فکری و آفرینندگی ملت خودش را با همەی خوبیها و بدیهایش خواندە است، آنگاه آمدە است این را نوشتە و نگرش و افکار خود را بر تارک آن بنا نهادە، او از گترە سخنی نگفتە است، برای همین نسل جدید ما در میان اوهام و خیالات خیش غرق هستند و آگاهی و شناختی از نویسندگان و آفرینندگان ملت خود ندارند کە قبل از آنها چەکاری انجام گرفتە و چە چیزی انجام نگرفتە، و این امر آنها را دچار اشتباهات کشندە و اظهار بیاناتی یاوە گردانیدە است، فراتر از همەی اینها هم حجم و اندازەی خودشان را اشتباه میفهمند و این هم باعث میشود بدون داشتن هیچ زمینەای بە مردم فخر بفروشند، این در حالیست هنگامی‌کە آنهااندازە و حد و حدود خود را نمیدانند قطعأ اندازە و حد دیگران را هم نمیفهمند، چون خانشی ازش نداشتەاند و از همین منظر بود کە خودشان را تحت عنوان مدرنیزم و پست مدرنیزم تعریف میکردند و دیگران بیرون از این دایرە را سنتی و متحجر انگاشتند. این در حالیست کە جامعە و ملت ما هنوز بصورت کامل وارد فاز مدرنیزم نشدە است. این نکتە را از یاد میبرند کە آفرینش هرگز پیر و فرتوت نمیشود و بە هیچ سن و زمانی محدود نمیشود. ما هنگامی‌کە جوان بودیم و تازە پای در وادی خواندن و نوشتن نهادە بودیم سعی میکردیم با خواندن و روشنفکری توجهە دیگران را بە خود جلب کنیم و از طریق همین خواندن و روشنفکری و دانشمان، جهل و فقدان دانش افراد دیگر را روشن و هویدا کنیم و این باور را نزدشان بە وجود بیاوریم کە ما از آنان باسوادتریم، اما جوان امروزی ما ابتدا بە ساکن و قائم بە خود اعلام میدارد کە خودش دانا و آفرینندە است و از آنسوی مدرنیزم و پست مدرنیزم بازگشتە است و مردمان دیگر نیز بی ارزش و پیر و بی سواداند. جرم این نسل در آن است کە غرور و نخوتشان باعث شدە است کە خوبی دیگران، زیبایی و آفرینششان را بە خوبی رٶیت نکنند. این نسل دارای جرأت و جسارت است، اما جسارتش وابستە بە دانش و معرفت نیستو محصول تأنل و تدبر نیست، بیشتر برآیند و محصول تعجیل و سودای شهرت و جهل میباشد. با وجود پدیدەای اینچنینی حتمأ افراد توانمندو عمیق و باوقاری را ازشان فراچنگ می‌آورم و بیرون میکشم.

*گرفتاری و رنج شما در چیست؟

من رنجور و گرفتار این هستم کە اگر در میان گرگها گرگ نباشی خوردە خواهی شد و بە تاراج میروی، متأسفانە امر بدین گونە است کە پاکی سیرت و صداقت و مردانگی و دلسوزی در میان گرگان نوعی عماقت اسی، برای این میگویم گرفتارم، تو کە نخواهی طعمەی گرگ شوی و از این طرف هم خود نخواهی کە گرگ باشی چارەات در چیست و چگونە میتوانی زندگی کنی؟ اگر ماکیاولیست و دروغ پرداز نباشی و هنرمند عرصەی تجسس و سینەپیش انداختن و شکار نباشی، چگونە زیست خواهی کرد؟ آیا این گرفتاری و رنجوری نیست کە امثال ما در محاق و تگنایش افتادەایم؟

*تا این لحظە بیشتر نقد شدەای و تجربەی دیالوگ را از سر گذراندەای یا حملە وتهاجم؟

متأسفانە یکی از عوامل بنیادین اظمحلال نقد در سرزمین ما نبودن فرهنگ دیالوگ و گفت و گو و دموکراسیست، برای همین هم کسانی کە در قالبی نارسیستی و خودمحور فکر میکنند دشمن سرسخت اظطلاح “نقد” هستند و بجای آن روی بە حملە و تهاجم می‌آورند، بە همین دلیل هم نقد انقدر پیشرفت نکردە است و تا وضعیت بدینگونە بماند پیشرفتی هم در این حوزە نخواهیم داشت. خیلی مواقع هم بجای تشکر و قدردانی از تلاش و خستگی و رنج و شب بیداری، یا بجای تقدیر، هنگامی‌کە کسانی را پرورش میدهی و چشم و گوشش را میگشایی، اما همینکە در جایی دیگر فظا و جایگاهی در جهت منافعش تأمین شد، العیاذوباللە بجای آنگە سپاسگزارت باشد بهت حملەور میشود. مشخص است کە پیرەمیرد شاعرمان در زندگی اش با چنین افرادی موجهە بودە است، برای همین در رباعی گفتە است:

پند پیشینیان را زود دریاب

کرەخرمان با دانە جوی آمد بە فریاد

سیاه بختم کە سگ بە مردم پارس میکند

اما در سیاه ماه گربە بر من میزند بیداد

پەندی پێشینانە بۆز بەلەڕی

جاشەكەرمان بە دەنكە جۆیەك زەڕی

ڕەشە بەختم بە خەڵكی سەگ ئەوەڕێ

ڕەشەمێ بوو بە من پشیلە وەڕی

 

آری…بدبختی در این است کە گربە پارس کند…کاری کە از آن او نیست، این در حالیست کە بر سگ هیچ خردەای نیست کە پارس کند، چون این کارش است. هزار رحمت بر آن شاعری باشد کە این را سرودە است:

روی زمانە سیاه بادا آن دم کە از مردان روی برتافت

در میدان فروشوند ابلهان و نامردان و بریزند رسم و آداب

من از شما میپرسم اێا در این تهاجمات هم بر من اجحاف نشدە است؟

 

ڕووی زەمان ڕەش بێ لە مەردان ڕووی كە وەرگێڕا ئیتر

دێنە مەیدان بڵح و نامەرد تێكدەدەن ڕەسم و شیعار

*چگونە شد کە بە سوی ادبیات و نوشتار کردی روی آوردی؟

اگر عشق و دلسوزی ام نسبت بە ملتم نبود، بدلیل ماندگاری و زندگی امان در بغداد و سپری کردن سالیانی در آنجا، کە خواندنمان بە زبان عربی بود، یا آنجا کە فضا و جوی عربی حاکم بود، در مدرسە و محلە و تعاملات روزمرەامان کە همە بە عربی بود، اگر سیستم تربیتی و پرورش خودمانی خانوادگی مان نبود کە برای سرزدن مستمرمان بە اربیل و کوی سنجق در آمد و شد بودیم، بایستی الان بە یک نیمەعرب تبدیل شدە بودیم، ما با افرادی شوونیستی بسیاری برخورد میکردیم کە کورد را برنمی‌تابیدند، حتی اساتید ومعلمهایمان چلو چشم محصلین و دانشجویان دیگر اسامی‌و نامهای کوردی را بە سخرە میگرفتند، البتە این حرف من در مورد تمامی‌اساتیدمان صادق نیست، زیر چند تن از اساتید در حافظەامان زندە و جاودان ماندەاند کە تصاویر زیبایی را از خویشتن نقش کردەاند، اما این اساتید بیشتر گرایش چپ و مارکسیستی داشتند.

*کیستند آنهایی کە در مراحل نویسندگی ات بدخواهت بودند؟

اساسأ تو نمیتوانی دارای تفکر و نگاه خاص و متفات باشی و بدخواه نداشتە باشی، اما اگر طرف فردی باشد کە خودش نویسندە و روشنفکر باشد و تفاوت میان نگاه من و خود را بە سطح بدخواهی و تنفر برساند این دیگر فاجعە است، چون واقعأ من از کسی تنفر پیدا نمیکنم حتی در مقابل آنهایی کە علیەام دشمنی کردند اما مسألە این است کە من از سر صداقت در نوشتەهایم کسی را ستایش و شادباش نگفتەام و تزویر را پیشە ننمودەام، امیال شخصی و فردی کسانی را بجای نیاوردەام و ارضا نکردەام، خیلی از آنهایی کە خود را آفرینندە و خالق میدانستند اطرافم را گرفتەاند تا برای اشعارشان مقدمەای بنگارم، دستانهایشان را بنویسم، یا شعر و داستان و کتابهایشان را بازبینی کنم و در بابشان مثبت و مساعد بنویسم، یا اشعار و داستانهایشان را بە عربی ترجمە کنم، اما هنگامی‌کە کارهایشان توجە مرا جلب ننمودە است و در بابشان قلم فرسایی نکردەام آنان نیز واکنش نشان دادەاند و بندە را منفور درگاه خویش گردانیدەاند!این در حالیست کە آن افراد بایستی من را سپاس میگفتند کە دربارەاشان چیزی ننگاشتەام زیرا اگر چیزی مینگاشتم بسیار بە ضررشان تمام میشد، اما آنان تنفر را پیشە کردند و از پشت سر هجمەها گفتند و روان رنجورانە علیەام رفتار کردند و توطئەها چیدند.

*نقش دانشگاههای کردستان در شکل دهی جنبش انتقادی(نقدی) چگونە است؟

دانشگاه نە تنها نقشی نداشتە است بلکە جنایت و توطئەی دانشگاههای کردستان علیە نقد بسیار است، خصوصأ در تربیت انسانهای متحجر در پیکرەی نقد و روشنفکری کردی، این هم بدلیل ساختن و تربیت افراد میان مایە و ژست محور روشنفکری بودە است، زیرا اکثریتشان برای ژست و اظهار فضل و گرفتن مدرک درس خواندەاند، نە جهت رسیدن بە سطحی از روشنفکری و رشد دادن سطح فهم و دانش خویشتن و جامعە و دانش و دانشگاه و خواندن تا بیشتر در آن راستا خدمت کنند.

*در نقد نوشتار و نویسندگی چە پدیدەای برایت جالب توجه بودە است؟

نوشتن نقد در تعریف سادە و سطحی اش در این راستا کار میکند کە آگاهی و دانش کسی را اصلاح گرداند و ناآگاهی اش بر او هویدا شود، یا مفهوم و نگاه و نگرشی نقد شود و پس زدە شود، با مفهومی‌مدرن خوانشی تازە و جدید از متون را ارائە میدهد، هنگامی‌کە در این باب و راستا(نقد) نوشتی، فرد مورد نقد واقع شدە خود را بعنوان مصلح اجتماعی، تئوریسین، واعظ و فیلسوف جا میزند و خود را فراسوی نقد میپندارد، سپس می‌آید و در این راستا جار میزند کە درحقش ظلم شدە است، بە همین دلیل است کە هنگمای موقع انتقادی تو را میبیند و فهمید کە تو ستایشس نمیکنی و سر آن داری ضعفها و خطاهایش را درست گردانی، یا در جای درست خودش قرارش دهی و چارچوبش را مشخص کنی، آنگاه جنگی دامنەدار و دراز را علیەات اعلام میدارد و تا تو در قید حیات باشی از نظرش تاریکی مطلق خواهی بود. دیگر هڕ چقدر نا و توان داشتە باشد تلاش میکند کە علیە موقعیت ادبی و اجتماعی و سیاسی تو اقدام کند و در همە جا سیمای تو را بپوشاند تا دیدە نشوی. حتی اگر در توان و اختیار او بود اجازە نمیداد کە اکسیژن را هم استنشاق نمایی. دوست ندارد حتی اسمت بر سر زبانی جاری شود، برای وصول بە این اهداف شومش هر وسیلە و راهی را مورد آزمایش و ستافادە قرار میدهد.

*بصورت کلی از عدم توجە عموم نسبت بە ادبیات و روشنفکری حرف زدی، دیگران چطوراند؟

دیگران نهادهای سیاسی و روشنفکرانند، کە متأسفانە آنها هم نقشی بزرگ در بی حرمتی و توهین بە فرهنگ و روشنفکری و ادبیات کردی دارا هستند، زیرا آنها ااحترامی‌برای عقل ق روشنفکری قائل نیستند، یا فقط جهت سرگرمی‌و خالی نبودن عریضە و ژست نمایی کار روشنفکری بی اثر و نتیجە انجام میدهند و هزینەی هنگفتی را برایش میپردازند، کە این فعالیت و کارها نە دارای نقشەای مستحکم هستند و نە تأثیری بنیادی دارند بە همین دلیل هم اکثر آنها صوری و ضعیف و بی بنیاد بودە و خیلی زود هم فراموش میشوند و جایی برایشان نخواهد بود.

*شاعران و نویسندگان همیشە از این امر گلەمند هستند کە منتقدان بنا بر سیاقی درست دربارەشان نمینویسند و آثارشن را مستمرأ نمیکاوند؟

گفتیم کە اکثر داستان نویسان و شاعران آفرینندەی بزرگ در دنیا، آنقدر دست اندر کار تعالی معرفتی خود و تربیت خویشتن و ساختن خیال و ویژگیها و جهان بینی و احساس خودشان هستند، آنقدر درگیر این نیستند تا بدانند کە نقد دربارەی آنها چە میگوید. متأسفانە ما شاعرانی داریم کە نفرت و کینە جلو  چشمانش را گرفتە است و بجای مهر و مهربانی، مردابی از نفرت در اندرون رگها و جانش در جریان است، بە همین دلیل هم هیچ نقدی را برنمی‌تابد ق تنها آنهایی را منتقد میداند کە در ستایشش زبان بگشایند و قلم بزنند و در شأن و شوکت و مقامش بگویند و بسرایند.

*بە آنهایی کە در زندگی و حوزەی خصوصی مردم دخالت میکنند چە چیزی میگویی؟

اصلأ عادلانە نیست کسی این حق را برای خودش قائل باشد کە در زندگی و امور شخصی کسان دیگر دخالت ورزد، زندگی خصوصی آدمی‌تنها متعلق بە خودش میباشد، اینکە چگونە این زندگی را سپری میکند و چە فرم و قالبی مختص بە آن انتخاب میکند، آزاد است.  هیچ کس و جریانی چە بعنوان فرد و چە در مقامجمع حق این را ندارند کە ویژگیهای کسی را نادیدە بگیرند و بجای آن شیوەی دیگری از زندگی برای آن فرد پیشنهاد کنند و مشخص نمایند، این هم بەدلیلی بسیار سادە و آن این است مادامی‌کە کسی بجای کس دیگر نمیمیرد و بجای او رنجهایش را تجربە نمیکند، بدین صورت هم کسی حق ندارد بجای ایشان تصمیم بگیرد کە چگونە باید زیست کند. انسانیت سالم و تندرست اینگونە است کە تو تا آنجا انسان باقی میمانی کە در زندگی خصوصی دیگران دخالت و دست اندازی نکنی، آنچە را کە برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسندی و روا شماری، نە اینکە بهشت را برای خەد بخواهی و دوزخ را برای دیگران.

*آیا هرگز برایت پیش آمدە کە پیشداورانە تصمیم گرفتە باشی نقدی تند دربارەی کسی بنویسی؟

من هم انسان هستم و میراث دار چندین عمل خوب و بد هستم اما انتقاد من بیشتر تفاوتی روشمند بودە است با برخی از شاعران و نویسندگان کە خاستگاه این تفاوت هم وابستە بە نگاه و بینش من نسبت بە ادبیات و امر آفرینش بودە است. آنها ادبیات را تبدیل بە ساحت و جولانگاهی کردە بودند جهت رساندن پیام و اهداف موعظەگرانەی خویش و همچنین شعاربازی جهت وصول اهداف سیاسی و اجتماعی خود. هدف من این بودە است کە ادبیات و هنر بەمثابەی ادبیات و زیبایی و آفرینش نگریستە شود. آنچە امروز تحت عنوان تجربەی تفاوتها نامیدە میشود، ما در آن زمان بانگش را زدیم و تجربە کردیم، من اینگونە فکر میکردم کە اگر دربارەی هر تم و محتوایی نوشتاری نگاشتە شود، مهم آن است کە هنری و خلاقانە و با تکنیکی متعالی گفتە شود و مناسب قامت و اندام و بزرگی و تقدس مباحث و مسائل بزرگ و قدسی باشد. قبل از انقلاب ٩١ با لحنی تند علیە پلیسی امنیتی کە در ساحت ادبیات جولان میزد نوشتم، کسی کە با سرنوشت ادبیات ملتی بازی میکرد و جوانان را مورد حملە قرار دادە بود و در پایان نوشتارم برایش نوشتە بودم : ( در پایان این نوشتار دستانم را با خاک سرخ میشویم)، بعد از مدتی کوتاه در سال ١٩٨٩ با شیوەای ناجوانمردانە نهادهای امنیتی شهر سلیمانیە را علیەام تحریک کرد و با این کارش حسابی مرا در تنگنا و محدودیت و رنج قرار داد، و تا زمانی کە نفس بکشم آن رنج و درد را فراموش نخواهم کرد. متأسفانە بعد از آزادسازی عراق و نابودی رژیم عراق، رئیس جریانی از اپوزیسیون بە دیدارش رفت و ایشان را مورد تجلیل و قدردانی قرار داد و امثال ما هم ناجوانمرد نمایاندە شدیم!

*اکنون آن تفاوت متدیک و روشمند چقدر جای خود را باز کردە است؟

امروز بسیار خرسندم کە نگاههای متحجرانە و دگماتیستی جهت محدود نمودن ادبیات عقب نشینی کردەاند و آن فضا و جو آزاد و لیبرالیستی و گشایش و تأکید بر هنر و آفرینش و لذت کلی، از جانب روشنفکران و جوانان مورد حمایت و پشتیبانی محکم واقع میشود و این مسیر و روند جایگاه خود را یافتە است و مسیر موفقیت را طی میکند، مسیر و راهی کە ما بر آن صحە گذاشتیم و افتخار آغاز پیمودنش را داشتەایم. حداقل ما سعی بر آن داشتیم در آن زمان خوانندەای را پرورش دهیم کە دارای نگرشهای متنوع و متفاوت باشد.

*برای نهادن این قدمها باجی را هم پرداخت نمودید؟

چگونە باجی پرداخت ننمودەام؟!با پرداخت باج و بهایی گران از آن عبور کردم…آن نگاهها و افکار صادقانەی من بود کە برخی را بر این صرافت انداخت تا در نهادهای امنیتی و جاسوسی سلیمانیە بەشیوەای بد و با قصد نابودی علیەام بنویسند و در طول چند ماه ١٦ بار برای ترساندن و زهرچشم و تنبیەکردن و تهدید بە کشتن، بە ساختمان امنیت سرز فراخواندە شوم، کە در فرصتی و بعد از بە دست آوردن دو برگە سند کە مقرر است بەدستم برد دربارەی این موضوع مفصل حرف خواهم زد. کار بدانجایی رسیدە بود کە با هماهنگی و جلو چشمان نهادهای امنیتی و جاسوسی بعث عدەای کثیر را علیەام میشوراندند تا راه را بر من ببندند بدین دلیل کە من دربارەی مارکسیزم بد سخن راندەام و منحرف شدەام، در میان مردم اینگونە حکایت میشد، نزد حکومت هم بەشکلی دیگر و از جهتی دیگر حکایت جریان داشت، این در حالی بود هرکس کە در آن زمان صبغەای از مارکسیزم و سیوحیت را در ظاهرش بازمیشناختند بەدار آویختە میشد، اما آنان اینگونە مینمایاندند کە مدافع و وکیل مارکس و کنین و شیوعیت هستند و بخاطر مارکسیزم علیەام شوریدەاند و اینگونە با من در جدال شدەاند؟! کار را بدانجا رساندند کە حتی با صاحب خانەام حرف زدەاند و تحریکش نمودەاند کە دیگر بعنوان مستأجر مرا نپذیرد و از خانەاش بیرونم کند.

*امروز چە پیامی‌برایشان داری؟

در زمان قبل از انقلاب بسیاری از مارکسیستهای حکومتی آن زمان و خیلی از پلیسهای ساحت ادبیات! نتوانستند عرصە را بر ما تنگ کنند، اکنون هم معتقدم کە افراد بی بنیاد و میان مایە نیز کاری از دستشان ساختە نیست. آن زمان بسیار تلاش نمودند تا با انگها و اتهاماتی چون (همکاری با یاغیان و فتنەگران) و (تحریک جوانان بە یاغی گری) و (بجای بغدادچشم براه کوههاست) و (سربازی نکردە است) و (برای قادسیە و صدام حسین محبوب نسرودە است) ، نزدیک بود پوستمان را در دباغخانە بکنند. جاسوسان و غلامان حلقەبەگوش آن زمان کل دغدغە و عقدەی روانیشان افراد مثل ما بود، بنظرتان امروز کاری از پیش میبرند؟

*چرا کینە و دشمنی بە آن سطح رسید؟

کینە و دشمنی بەحد اعلای خودش رسیدە بود، آن زمان تنها جرم ما هم این بود کە تحلیلهایمان طبقاتی و مارکسیستی نبود و خود را ملی گرا اعلام کردیم، آنها ما را تحت عناوین (تنگ نظر)، (کهنەپرست)، (شوونیست)، (نویسندەی بورژوا)، و (پوچ گرا) و (وجودگرا) و…خطاب میکردند و با نگاهها و عقاید استالینیستی ما را در تنگنا میگذاشتند. هنگامی‌کە میگفتیم بایستە است کە شعر و آفرینش و ادبیات باید از نگاه و دید آفرینش و هنر نگریستە شود، آنها این سخن را بعنوان نگاه (هنر برای هنر)، (هنر و ادبیات بورژوازی)، (ادبیات و هنر گزینشی) و (درباری) درک میکردند یا محدودەی (ادبیات خوشبینانە) و (ادبیات بدبینانە) را برایمان مشخص و تعیین میکردند. آنها در داستان انتظار راەحل یا حل مسئلە را از داستان نویس داشتند و میخواستند داستان نویس با خوشبینی و مانند فیلمهای هندی داستان را بەپایان رساند، حتی کار بەجایی رسید شعر مشهور استاد گوران را کە برای پسرش “هیوا”  سرودە بود : (هیوا گریستن بس است، بغض نیمەشبان را ترکانیدن بس است، گریستن بس است و…)، یکی از منتقدان نوشتە بود اگر در آن زمان این کودک شیر میداشت و میخورد و در جامعەای سوسیالیستی میبود، دیگر گریە نمیکرد!!…آن زمان اگر کسی ترک وطن میکرد و از دست ظلم و جنایات بعث از کردستان خارج میشد، آن شخص را تحت عناوین(شکست خوردە) و (فراری) یا بە نحوی از ناامیدی و پشت کردن بە ملت خطاب و تلقی میکردند. سپس همانها دست و پا میزدند کە از کردستان خارج شوند و بە یکی از کشورهای اروپایی بروند تا حق اقامت و پناهندگی را بدست آورند. هنگامی‌کە ما میخواستیم تراژدی و فاجعەی ملیمان در جایگاه شایستە خویش بیان شود و از دیدگان پنهان نماند، یا هنر و ادبیات و آفرینشهایمان در سطح و عمق آن فجایع و تراژدیها باشند و بە اندازەی عمق فاجعە روایتشان کنیم، آنها از ما انتظار خوشبینی و دهل و سرنا سرایی را داشتند، حتی بحث فصلی مثل پاییز برای آنها رنج آور بود، دوست داشتند تمام سال و فصول بهار باشد و مردم دائمأ در خلسەی بهار باشند! آن هنگان هم مانند اکنون زمانی کە متولیان امور سیاسی از سیاست دست برمیداشتند و شکست میخوردنس، خود را بر فضای ادبیات تحمیل میکردند. امروزە هم میبینیم کە باز همانها هستند کە در عرصە عوام فریبی و نفاق و تفرقە و از آب گل آلود ماهی گرفتن و تزویر و مردم فریبی، چهار نعلە میتازند! اکنون هم باز آنها هستند کە هر جا غنیمت و جایزە و صلەای باشد، در آنجا حاضر و ناضر هستند. هر سویی کە باد وزیدن گیرد بە همان سو میروند، چون همیشە رفیق دزد و شریک قافلە بودند، اگر بە اصطلاح نقد و اعتراضی هم داشتەاند بخاطر دلسوزی و دلواپسی اشان برای ملت نبودە است، آنها بیشتر در سودا و حسرت دستاورد و محصول بودەاند! هر زمان هم از طرفی لقمەای بە سمتشان پرتاب شدە باشد آنگاه دست از اعتراض و گلەگذاری برداشتەاند و مواضع و نگاهشان را تغیر دادەاند.

*بارزترین کاری کە شما در حوزەی “نقد” انجام دادەاید چیست؟

ما فارغ از اینکە در زمانەای سخت و سهمگین مدافع اصل لذت در معنای کلی اش بودیم، جهت دستیابی بە جهانبینی مدرن، وسواسی تازە و تجربەای نو، میبایستی زبانی انتقادی تازەای را نیز تعریف و رام کنیم، برای نوشتن با آن زبان جدید و بیان مفاهیم با ابزار و اضطلاحات جدید بایستی زبانی نو پدید می‌آمد، این امر هم تلاش و خستگی خاص خود را میطلبید، زیرا بایستە میبود کە این نگاه و نگرش انتقادی از مفاهیم و اصطلاحات و سیستم بیانی جدید استفادە کند و سود جوید برای تعبیر و روایت آن مفاهیم و دیدگاههای تازە کە مطرح میشدند، زیرا متأسفانە ما در میراث و سنت گذشتەی خود دارای سنت و جریانی نقدی یا انتقادی نبودیم تا فرهنگی انتقادی برایمان بە ارث گذارند، این کردی نگاشتن و زبان انتقادی امروزین کە مطالب انتقادی و فکری از طریقش نگاشتە میشوند، همینطوری و اللە بختکی بوجود نیامدەاند.

*آنهایی کە در تقابل با نوشتەهای انتقادی شما جوابیە نوشتەاند را چگونە ارزیابی میکنید؟

در نوشتارهای انتقادی ام مستقیم از متن سخن گفتەام و حرف زدەام، اما بودند کسانی کە مانند لاشخور بر خوان نوشتەهای انتقادی بندە تغذیە کردەاند و بە سفسطەبافی مشغول شدەاند. و این وضعیت تنها برای نوشتەهای انتقادی من پیش نیامدە است، متأسفانە لاشخوری در ساحت نوشتار کردی پدیدەای مرسوم است. کسانی بودەاند کە قبلأ هیچ متن انتقادی نداشتەاند اما بر پیشخوان و سفرەی نوشتەهای انتقادی بندە ارتزاق نمودەاند.

*جوابتان برای آنها چە بودە است؟

حتی با کلمەای هم جواب آنها را ندادەام و قلم و وقت خودم را با آن نویسندەها و نوشتارشان در دام بطلان نینداختەام، اشتغالم بە آثار خود و نوشتەهایم بسی سودمندتر است، استمرار و تداوم و گذشتهای خودم را بعنوان بهترین جوابیە برایشان در نظر گرفتەام، و آیندە و زمان را هم بعنون بهترین قاضی در نظر گرفتەام. در دنیای نویسندگی و نقد و بیان اندیشەها و عقاید هر کسی میتواند درشت بگوید و زبر بنگارد و احساس مردم را خط بیندازد، اما هرکسی نمیتواند با وقار باشد و با متانت افکار خود را بیان کند.

*از میان آن نوشتەها چە چیزی باعث اندوه و ناراحتی ات میشد؟

من از طریق نوشتەهایی اینچنینی ناراحت نمیشوم، خیلی اوقات هست کە اصلأ نمی‌خوانمشان، ولی بعدها پی بردەام کە با تحریک و دیکتەی بعضی احزاب علیەام نوشتەاند، زیرا حزب برایشان تعین تکلیف میکردە است، برای خود و عقاید و افکار و زندگی شان، یعنی نوشتەهایشان ضرورتی هنری و آفرینشی نبودە است.

*بنظرت آن نقدها از چە چیزی سرچشمە گرفتەاند؟

هر آنچە کە محرک نوشتەهایشان بودە باشد قطعأ عاملی درست و بدون سوءقصد و سالم محرکشان نبودە است، نزد من اینگونە است کە تنها برای افکار و تفاوتهای خویشتن نگاشتەام، ما بدین دلیل اقدام بە خواندن و نوشتن نمودیم تا بتوانیم از تفاوتها و آزادی و انسانیت خود دفاع کنیم.

*خیلی اوقات حس میشود کە در جنگی محاصرە شدە بودی؟

آری…برخی نوشتەهام از طرف ١٤ نفر برایش جوابیە نگاشتە شدە است، از طرفی نگاه و مقصود من افکار متفاوت و تغیر فضای ادبی و انتقادی هدف بودە است، از طرفی دیگر تحدید و تعیین واقعیت فرد بزرگنما شدە مدنظر بودە است، اما از سوی آنان با رۆحیەی کینە و نفرت و در جهت منافع و اعلام وضعیت غیرعادی و حالت (طواریء) بودە برای شخص و اینگونە جواب نوشتە شدە است، نزد من تأکید و تأییدی بودە است بر آفرینش و زیبایی و لذت عمومی‌و فردی، نزد آنان شیخ پرستی و تأئید و ماشاءللە نابجای و پلەی تزویر یافتن بودە است، بە همین دلیل هم نوشتەهای آنان بە بوتەی نسیان سپردە شد و از یاد رفت. در آن زمان هم بودند افرادی کە با تحریض و تحریک احزاب علیەام جوابیە مینوشتند، یا نقدی در باب نوشتەهایم نوشتەاند، زمان آنها را نیز از یاد برد. آن زمان اینگونە بود کە حزب برای آفرینش و روشنفکری تعیین تکلیف میکرد و استراتژی مشخص میکرد، ما در پی آن بودیم کە آفرینندگان و روشنفکران با آزادی خویشتن بنگارند و کار خویش را بەپیش برند.

* از تفاوتهای خودتان سخن گفتید، این تفاوتها از چە چیز نشأت گرفتەاند؟

من وارد بازی موهوم و سفسطەآمیز “نقدبازان” نشدەام و زیاد وقتم را با آنها تلف نکردەام، و بیشتر مشغول افکار و اندیشەهای خودم بودەام بە همین دلیل هم همیشە تفاوتهای خود را سرودەام و بر آن تأکید کردەام، هیچگاه بە تریبون تبدیل نشدەام بلکە سعی نمودەام نوایی باشم برای روایت خودم و افکارم، برای همین هم برخی این نحوە از کار و فعالیت من را هضم نکردەاند و در نقش وکیل مدافع بەجدالم آمدەاند، یا چراغ سبز بهش نشان دادە شدە تا بجای افراد دیگری با شمشیر چوبین خود بە جنگ من بیاید، برخی هم از سکوت من سوءاستفادە کردەاند و میدانستەاند کە من علاقەای بە درشت گویی و محاجەی بی اساس ندارم و قصد ندارم در ساحت یاوە گویی سقوط کنم، زیرا دلیلش الحاح و اصرارم ات بر تفاوت و خصوصیات خویش تا در کانونهای ادبی و روشنفکری کردی با آنها شناختە شوم و وجە افتراق من از دیگران باشد. من در پی آن بودەام کە در افکار و نگاه و عقایدم مستقل باشم، و برایم مهم نبودە است کە این تفاوت نگاه و نظر چە عقوبت و نتیجەای برایم بە بار خواهد آورد، بیشتر قصد داشتەام افکار و عقاید خود را صادقانە بیان کنم. هنگامی‌کە شاعری محبوبیت اجتماعی اش در حال صعود بودە است، او احساس و عواطفشان را تحریک کردە است، برای این هدف هم شعررا نثار و قربانی ستایش و کف زدن و حماسەی محبوبیت جمع کردە است، من در آن زمان از هنر متعالی دفاع میکردم، ایشان بە دنبال شور و ستایش جمع و جوابها و واکنشهای سادەی عوام افتادە است، من بەنبال پرسش بنیادین و جوهری بودەام کە عموم را از شور و تعصب و تغفل و نگاه غیر انتقادی و بازبینی کنندە دور نگە دارم یعنی ما دو رسالت و وظیفەی بنیادی و متفاوت را بە عهدە داشتیم، او فریب عموم و رماندن شعر، ما هم تعالی و اوج قدسیت هنر و ذوق و لذت عمومی، بە همین دلایل گاهی اوقات من را بە مزایدەی سیاسی گذاشتەاند و خواستەاند از این طریق توجیهی برای آن همە بی حرمتی علیە هنر و آفرینش پیدا کنند.

*این رویکرد شما نوعی خلاف عادت هم نیست؟

بسیار صحیح است، من همیشە علیە “عادت” در ساحت هنر و آفرینش در مصاف بودەام، علیە لذت متعارف، نگاه متعارف و رویکرد عادت محور و متعارف، با قصد و هدف عبور و گذار از آنچە حاکم و جاری و ساری است تلاش کردەام، در عرصە نوشتن نقد ستایش نگاری و راضی نمودن و بدست آوردن دل نویسندە و شاعران کاری بسیار سادە و آسان است و همە کس را توان آن هست، تزویر نمایی پیشەای سخت نیست، اما تلاش در بیان حقایق و صادقانە نگاشتن و تحدید و مشخص نمودن قامت و اندازەی واقعی امر مورد نقد و بیان شفاف و آشکار نظرات، کاریست سخت و سترگ و در توان هر کس نیست و هر کسی نیز آن را برنمی‌تابد. من در حوزەی”نقد” بعد سخت و سنگینش را انتخاب کردم، این نکتە را هم هموارە پیش چشم داشتەام کە موانع و سنگ اندازی‌های زیادی برایم درست میشود و دچار مشکلات و دردسرهای عدیدەای میشوم، اما بر تداوم این را و حقانیت اش مصر بودەام.

*در نوشتەهای انتقادی تان منافع خود را پیش چشم نداشتەاید و نقد را برای جلب نظر و تهییج احساسات بکار نبردەای تا صاحب اثر را مجذوب خود نمایی؟

لاشخوری بودن در کار انتقادی بندە محلی از اعراب ندارد، هیچگاه خود را در مقام مدافع قرار ندادەام و بە ناحق و ناشایستە نیز از کسی دفاع ننمودەام، بیجهت کسی را باد نکردەام و بزرگ جلوەاش ندادەام و در همین راستا بودە است کە دور از سطحی نگاری و سفسطەبازی بودە و جواب هر کسی را ندادەام مگر باهدف اصلاح و راست نمایی مفهومی‌انتقادی یا ادبی. در نویسندگی استراتژی و سیاست بندە این بودە است کە خود را بە جدال و چر و بحث مشغول ننمایم و وقت خود را تلف نکنم، برای همین هم هیچگاه باور بە دفاع از خویشتن نداشتەام، زیرا همیشە در سنگر و جبهەی تهاجم و بالادستی بودەام، این امر را پنهان نمیکنم کە هیچگاه بزرگی تهاجم را بە بزرگی دفاع از خویشتن وا ننهادەام.

*اکنون بەعنوان روزنامەنگاری مجرب و باسبقە در حوزەی ادبیات و روشنفکری چە سخنی برایمان دارید؟

ژورنالیزم(روزنامەنگاری) زمان زیادی از عمر و جوانی ام را برد، من اکنون باورم بر این است کە بزرگترین اشتباه این است کە در سرزمین ما تو مانند نویسندەای در گروه و بصورت جمعی فعالیت بکنی، زیرا بسیاری اوقات زحمت و رنج و تلاشهایت در داخل گروه دفن و بلعیدە میشود. اگر آن زمان هم رویکرد فعلی را داشتم هیچگاه این اشتباه مرگبار را تکرار نمیکردم این فارغ از آن است کە فعالیت در میان ما مشکلات و رنجهای خاص خود را داراست، حوزەی مطبوعات و رسانە هم حوزەایست کە حسادت کسی را برنمی‌انگیزد! فعالیت در این حوزە نزد من اینچنین مینماید کە مانند عمل بچەهای محلەمان کە می‌آمدند و گربەای را میگرفتند و داخل گونی می‌انداختند، بسیاری اوقات هم بچە گربەها قربانی میشدند هنگامی‌کە سر گونی رامحکم میبستند و شروع بە تکان دادن و غلت دادنش مینمودند بعد از لحظاتی گونی را باز میکردند و گربە را بیرون می‌آوردند، گربەی بیچارە چنان گیج میشد خودش هم نمیدانست از کدامین سو و بە کجا از دست این ظالمان بگریزد. باور بفرمایید کە وضعیت فعالیت در مطبوعات و رسانەهای کردی بدین منوال است.

*اگر دوبارە فرصت زیستن بە شما دادە شود، اشتباهی در زندگی کنونیتان هست کە دوست داشتە باشید در زندگی جدیدتان بە وقوع نپیوندد؟

یکی از اشتباهات مرگبارم کە دوست ندارم بە هیچ طریقی در زندگی جدیدم تکرار شود آمدن بە طرف دنیای مطبوعات و رسانە بود، ممکن است ما برای این دنیا آفریدە نشدە باشیم، کرد میگوید : هر جنگی جنگاوری را میطلبد، من جنگاور این نوع جنگها نیستم.

راسنە با آن چارچوب و شکل و ساختاری کە امروز در کردستان بە خود گرفتە است بە کسانی چون ما نیازی ندارد، این فارغ از این امر است کە خدمتتون عرض نمودم کە بندە از کارهای جمعی خوشم نمی‌آید.

*ادبیات و آفرینش و مطبوعات قوانین و اصول خود را دارا هستند، چرا در قالب و چارچوب این اصول و قوانین ارزیابی انجام نمیشود؟

دلیلش این است کە افراد ناشی و منحرف زیادی بە این حوزە وارد شدەاند و این تحلیل و بررسی‌ها هم از طریق این افراد ناشی و غیر متخصص انجام میشود، بە همین دلیل هم تصمیمات و نتیجەگیری‌ها و تبلیغات و پیامها در جای خودشان نیستند، این دقیقأ مانند این حرف (یفجینی یەفتنشینكۆ) است کە میگوید: من فوتبالیست بودم و مشغول بازی خودم بودم، خیلی مواقع پیش آمدە کە داور بازی اگرچە از قوانین بازی هم بسیار مطلع بودە است اما سهوآ سوتی زدە است و گل ما را حساب نکردە است، یا بە نحوی از انحا بر ما اجحاف کردە است، این جای خود دارد، هنگامی‌هم کە وارد دنیای ادبیات و شعر شدم و شروع کردم بە نوشتن شعر و انتشار نمودنشان، حدس میزدم کە بسیار داور غیر متخصص و ناآگاه در این وادی هستند کە سوت میزنند و شعر را تشخیص نمیدهند، یا سبک می‌انگارندشان، آنگاه بدین نتیجە رسیدم کە دنیای ورزش از دنیای ادبیات بهتر است، حداقل آنجا داور و قاضی متخصص و آگاه حضور داشت و نتیجە میگرفت کە گل حساب بشود یا نە. متأسفانە در دنیای ادبیات دهها داور و قاضی ناآگاه و غیر متخصص حضور دارند و با سوتهایشان اعلام میکنند کە اشعارم شعر نیستند.

*آیا بعضی اوقات نیازی بە روشنگری حس نمیشود؟

من بە خود اجازە نمیدهم کە برای هر سرفە و حرکت و تکانی تفسیری ارائە دهم و روشنگری بنمایم، اشتباه و جرم من چیست کە فردی وجود داشتە باشد و خود را نویسندە تلقی کند اما نادانی و کج فهمی‌خویش را تعمیم دهد، یا بدفهمی‌و سطحی نگری نگاه و عقاید خود را در لباس و فرم آگاهی و روشنفکری بە مردم بفروشد. کسی کە انقدر درماندە باشد کە از پیام متنی کە بە زبان کردی نگاشتە شدە است دریافت و فهمی‌نداشتە باشد، از او جە انتظاری می‌رود؟ این در حالیست کە نباید این همە مفهوم عمیق و دانە درشت را سادە بنماییم و تا سطح نادانی و بی معنایی و کج فهیمی‌تقلیلشان دهیم و آنگاه پز و قمپز دانایی و مدرنیتە و پست مدرنیتە را بدهیم.

*دە فراگرد خواندن و خوانش خویش بیشتر تمایلتان برای چە نوع نوشتەهاییست؟

هر فکر و نگاهی در برگیرندەی حقایق و صدق باشد نزد من با هر فرم و قالبی کە باشد، قابل قبول است، حتی اگر با آن موافق نباشم مشروط بدانکە این فکر و نگاه قز درون و خاستگاهی پاک نشأت گرفتە باشد و مخاطبش جان و درون افراد دیگر باشد، بە همین دلیل است کە گاهی اوقات سخنی سادە و صادقانە و در حین حال عادی تأثیرش از سخن و گفتەای فلسفی اما خشک و بستە کە از جان و باوری صادق نشأت نگرفتە بیشتر است. زیرا در گزینەی دوم گویندە با باور و ایمان و شناخت کارش را انجامنمیدهد و اساسأ با آن بیگانە است.

*آخرین سخن و گفتەی شما برای پایان این دیدار چیست؟

فراگرد و پروسەی آفرینش و فیوضات ادبی و هنری کە اصولأ فعالیتیست برای انسان و در راستای او، فی النفسە تقسیم و تشعشع مهربانی و عشق است، نویسندگان و روانامەنگارانی کە حامل پیامی‌انسانی هستند مانند آفتابی کە نور و درخشش برای همگان است، آنها نیز بایستی نور و مهربانی و عشقشان بصورت یکسان برای همگان باشد. بنظر من در هر سرزمینی کە عدالت و برابری و قانون وجود نداشت، عشق و مهربانی و حرمت از آنجا رخت برمی‌بندد و بە سمت گمگشتگی و نیستی و نابودی می‌رود و نهایتأ شیرازە و بنیان ارتباطات اجتماعی از هم میگسلد، اگر عدالی و برابری و قانون از بین رفت و افراد داخل اجتماع بصورت مداوم احساس ستم و ظلم نمودند، نهایتأ بە انسانهایی تاریک بین و خشن تبدیل میشوند. واقعأ متأسفم کە در سرزمین ما(مسئولین و شهروندان) تا زمانی کە راه و منفذ غیر قانونی و ناعادلانە وجود داشتە باشد، گوششان بدهکار راهها و منفذهای قانونی و عادلانە بدهکار نیست. همەی ایم مسائل و مشکلات اگر در سریعترین زمان ممکن راهحلی برایشان ارئە نشود و در ساختاری مناسب حل نشوند، نتایجی فاجعەبار و بنیان برافکن بە بار خواهند آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 16 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..