چهارشنبه , ۳۰ خرداد ۱۳۹۷
خانه / بخش ادبی فارسی / زن در آیینه ی اشعار شیرکو بیکس/شادمان محمدی    

زن در آیینه ی اشعار شیرکو بیکس/شادمان محمدی    

وجود و هستی، تنها در زمان و زبان است که معنا می‌یابد و شعر عالی ترین فرم زبان است.

“مارتین‌هایدگر”

با یک نگاه اجمالی به تاریخ فلسفه، شاید این موضوع، به وضوح قابل برداشت باشد که اغلب فلاسفه، نگاه خوبی به زنان نداشته‌اند و دیدگاه آن‌ها غالبا حامل نوعی سوظن و بدگمانی  نسبت به نیمه‌ی دیگر بشری است.

اما زمانی که قلم یک شاعر به حرکت در می‌آید، باید حسابش را از فلاسفه جدا کرد. چرا که شاعر فلسفه را به زبان نمی‌آورد بلکه آن را در شعرش جاری می‌سازد و از دریچه‌ای فراتر از برهان به مسائل نگاه می‌کند و این دریچه تا آن جا پیش می‌رود که به گفته‌ی ابن عربی، عدم را نیز در خود جای می‌دهد.

بنابراین شاعران همواره از این قدرت شعراستفاده کرده اند. از یک سو توانسته اند یک آرمان شهر را بوجود بیاورند، زیبایی‌ها را توصیف کنند و ایده آل‌هایی برای زندگی بشری تعریف کنند و از سوی دیگر، سربزنگاه مچ اجتماع را گرفته، ناهنجاری‌های اجتماعی را بیان و نارسایی‌های فرهنگی را به تصویرکشیده اند.

در این میان  شیرکو بیکس شاعر پر آوازه ی کرد توانسته است از هردو رویکرد برای نیل به اهداف شعر و شاعری اش بهره گیرد.

او نه تنها از منظر شیفتگی به فرهنگ و باورهای مردم می‌نگرد و زیبایی‌های آن را بیان می‌کند، بلکه با نگاهی عمیق و گسترده تر، فرهنگ و باورهای مردم را در معرض عقل نقاد قرار می‌دهد و میان بینش خرد گرا و بیان زیبایی شناسی شاعرانه، تعادلی معقول و منطقی برقرار می‌سازد.

شیرکو تضاد و نابرابری‌های اجتماعی را می‌بیند و در اشعارش به آن‌ها اشاره می‌کند.

بارزترین نابرابری که در اشعار وی جایگاه ویژه ای دارد، نابرابری جنسی و تبعیض‌های فراوانی است که در مورد زنان وجود دارد.

زن در اشعار شیرکو جایگاهی والا دارد، آنچنان والا که مضمون اصلی بسیاری از شعرهای او را تشکیل می‌دهد. در باور شاعرانه ی او زن تبلور وجودی پاک و آفریننده ی زیبایی است. آن چنان که در کتاب گورستان چراغان(گوڕستانی چراکان) در قالب یک شعر رمان گونه بیان می‌کند:

زنی را بر پشت مادیانی دیدم

زن از همان پریان گل اندام بارگاه خداوند بود،

مادیان سپید بود و.. جمجمه ای کوچک داشت و.. کودکی افسارش را می‌کشید،

آه خدای من … این همه زیبایی…

 او زن را نماد و سمبل بزرگی می‌پندارد که بازگو کننده ی تاریخ سرزمینش است و بدون آن اشعارش را بی معنا می‌داند. همچنان که خود او می‌گوید:

شاید من در یک درخت ،یک زن ببینم،

 و در یک زن، یک رودخانه ببینم.

 در چشمانش همه ی تاریخم را ببینم

، زن سمبل بزرگی است اگر زن را از شعر بگیریم، شعرمان مانند خشکسالی می‌شود.

بیکس در کتاب اینک دختری سرزمین من است(ئێستا کچێک نیشتمانمه) ناگهان یاغی می‌شود و شعرهایش مسیر تازه‌ای را در بر می‌گیرد. در اشعار او که سرزمین به مثابه زن، جایگاه ویژه‌ای دارد، گویا این بار بواسطه ی رخدادهای سیاسی و فرهنگی منزلت این کلمه افول پیدا کرده است و شیرکو بر آنست تا مفهوم تازه ی از آن را معرفی کند. او در یک ارتباط شاعرانه در مقابل سرزمین قرار می‌گیرد و از منظرگاه انتقادی به این کلمه نگاه می‌کند و به آن معنای تازه ای می‌بخشد.

او سرزمین تازه‌ی خود را در آیینه‌ی دختری پاک می‌بیند و تصمیم می‌گیرد در آن سرزمین شعر بنویسد، بخواند و عاشق شود:

من اینک سرزمین خود را یافته‌ام

سرزمین تازه ی من دختری است که هیچ شباهتی به سرزمین پیر و بدخوی شما ندارد…

من دیگر نمیخواهم در سرزمین بی خواب شما زندگی کنم

من میخواهم وارد دنیای رنگین آن دختر شوم، و در آن جادو خواب ببینم، در آن شعر بنویسم، بخوانم

در آن دراز بکشم و به بارش برف و پروانه نگاه کنم

عشق را لمس، و بویش را حس کنم.

یکی دیگر از مفاهیم که در نوشته‌های بیکس به کرات با آن مواجه می‌شویم، مفهوم آزادی است. او بر این باور است که واژه‌های زن و آزادی باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند و از امتزاج آن‌هاست که زندگی معنا می‌یابد. در اندیشه‌ی او زن سرچشمه ی زندگی است و در جامعه ای که زنان به آزادی دست پیدا نکنند، این سرچشمه نیز یارای جوشش نخواهد داشت.

 گویا او از تاریخ سرزمینش رضایت چندانی ندارد و می‌خواهد این تاریخ، از نرینگی مطلق خلاصی یابد و رنگ و بویی زنانه به خود بگیرد. اما به گفته ی خود او سنت  و خرافه‌های مردم، همواره جامعه را از رسیدن به چنین هدفی باز داشته است:

هرچه در این مشرق‌زمین،

کوشیدم روبروی آینه،

و بر روی دو صندلی،

واژه‌های «زن» و «آزادی» را،

کنار یکدیگر ولی،

به مهربانی بنشانم،

بیهوده بود و همیشه،

این واژه‌ی «مردم» به زور،

می‌آمد و تسبیح به‌دست،

خود به جای زن می‌نشست.

شیرکو در جای جای نوشته‌هایش باورهای مذهبی و سخت گیرانه را به چالش می‌کشد.این قضیه تا جایی پیش می‌رود که اسلام گرایان تندرو در صحن مساجد  فتواهای را علیه او آویختند و باعث شدند که امپراتور شعر،  واپسین سال‌های زندگی اش را در تبعید و غربت سپری کند.

در یک از اشعارش چنین می‌سراید:

وقت بخیر!

اسم من کبوترِچاهی است و دخترم.

خانەام درمحلهٔ منارە است.

من از پَروبال خود و از منقار و از خانە و محله و از همە چیز خود بیزارم!

من بغبغوی حرامِ داخل دین ومیهنم، من اجازه ندارم دور ازاین مناره پرواز کنم!

من اجازه ندارم دور از صدای منارە، به صدایی دیگر گوش فرا دهم!

یا با برف و باد برقصم، یا دست در دستِ پسرِ رویا و آرزوهایم بگذارم!

من اجازه ندارم موهایم را به جادەها وبه موسیقی و به کبوترهای چاهی نرینە نشان دهم!

من مادینهٔ بهارِ قدغنم وشب و روزهم تحت نظارت دوربین منارەام،

بالهایم اجازه ندارند حتی با دو انگشت، با بالهای نرینەها دست بدهند!

من سرنوشت حرامم همچو پیکرم.

گُلی حرام، آبی حرام،ترانەای حرام و

شرابِ داخل قصیدەی حرامم.

نادیده گرفتن زن و شخصیت او، زندانی کردن زنان در چهاردیواری خانه، تحقیر و توهین به جایگاه زن، تجاوز و دست درازی به آنان، تملک زن و دید کالایی و متاعی به زنان که واژگونه ی آن را ناموس و شرف یک مرد، به نام اسلام پیوند می‌دهند شیرکو را به شاعری مدافع حقوق و آزادی زنان تبدیل کرد و باعث شد که زن اشعار شیرکو نه تنها جایگاهش کمتر از جایگاه مرد نباشد بلکه در جایگاهی والاتر از مرد قرارگیرد، مردی که به گفته ی او درگیر خرافه و سنتهای رایج در جامعه است:

ای فریاد خونین زن!
برابری از چه می‌خواهی؟
که برسی به من؟!
من که هنوز خود مردی‌ام،
نگهبان گورستان خرافات و
طوق بر گردن از مهملات و
اسیر عقل خرابات.

کتاب گردنبند(کتێبی ملوانکه) شیرکو که سرتاسر آن بصورت رمان شعری می‌باشد و می‌توان آن را شاهکاری در اندیشه‌های فمنیستی دانست، از زبان گردنبندی بیان می‌شود که نمادی ازظاهر زن می‌باشد و زبان به شکوه وگلایه از مردمی‌گشاید. شیرکو در این کتاب به هر جمادی جان می‌دهد و از زبان آن‌ها سخن می‌گوید تا این فشار، پارادوکس و نابرابری‌های اجتماعی را به تصویر بکشد و تلاش کند تا این اندیشه و باورهای غلط از جامعه دور شود.

او خرافه و باور غلط را آفتی می‌بیند که می‌تواند گریبان گیر همه ی اقشار جامعه شود و در یکی از شعرهایش از همین کتاب، گردنبندمی‌گوید:

من یک بیوه‌زنم

شوهرم قلم یک روزنامه‌نویس بود.

همیشه در نشت و مجالس، در صفحه‌ی روزنامه و مجلات،

حرف از آزادی گردنبند و حق او و برابری می‌زد

اما در خانه، برای من اژدهایی بود

برده‌ی او بودم و به من حمله می‌کرد….

شیرکو بیکس دردها و فرودستیهای تاریخی زن را با واژه‌هایی قدرتمند و برنده به تصویر می‌کشد و با نگاه چند بعدی خود به سوژی زن، هم واقعیت‌های تلخ جامعه را بیان می‌کند و هم دورنما و چشم اندازی را ترسیم می‌کند که برای رسیدن به آن، باید گام برداشت و حرکت کرد.

منابع

-بیکس، شیرکو،(۱۳۸۳)، گورستان چراغان، ترجمه:رضا کریم مجاور، چاپ اول، سلیمانیه، انتشارات پویان.

-مهدی‌پور، محمد،(۱۳۹۵)، درباره‌ی شعر شیرکو بیکس، نشست خانه‌ی شعر و ادبیات گرگان.

-فصلنامه‌ی علمی‌پژوهشی زبان و ادبیات فارسی(۱۳۹۴)، دانشگاه آزاد اسلامی‌واحد سنندج، شماره۲۴، سال هفتم، پاییز۹۴.

-بێکه‌س، شێرکۆ، (۲۰۰۷)، کتێبی ملوانکه، چاپی یه‌که‌م، سلیمانی

-بێکه‌س، شێرکۆ،(۱۳۹۵)، ئێستا کچێک نیشتمانمه، چاپی یه‌که‌م، ئیران، ئاریۆحان

-ماچی پشت په‌نجه‌ره،(۱۳۹۲)، وتووێژی حه‌مه قادر له گه‌ڵ عیسمه‌ت سۆفییه،ماڵپه‌ڕی ڕادیۆ زه‌مانه

2 دیدگاه

  1. خوب بود قلمت هميشه نقص نداره رفيق عزيز
    ما در جامعه اي هستيم كه هميشه يا خيلي تند با جامعه زن ديدگاهشون رو بيان ميكنند يا خيلي نرم با قضيه كنار ميايند ولي ب نظرم اگر برگ هايي از تاريخ رو ب بصيرت ببينيم مي فهميم كه جامعه ما مردسالاري بوده و ما هم ارق داشته باشيم شايد كه عده اي ك شايد اكثر دانشجو محورها با اين ديدگاه مخالف باشن ولي دي اين جامعه قانون،بي قانوني هستش يعني قانوني نيستش كه جايگاهي براي ان هاتعريف كنيم يكم واقع بينانه پرده ها رو كنار بزنيم و خدشه اي ب روزگار تاريخي مان نزنيم

    • ممنون از دوست عزیزمان
      با نگاه به داستان نامیرایی بورخس میتوانیم فرهنگ را چنین تعریف کنیم:
      فرهنگ عبارت است از انباشت و تجمیع تلاش منحصرا بشری, برای فرارفتن از طبیعت در عین آگاهی به میرایی.
      بدیهی است که مولفەهای فرهنگی هر جامعە دارایی نارسایی های است
      اما آنچە در جامعەی ما غیر طبیعی می نماید خلا و حفرەی فرهنگی بزرگی است کە ناشی از عدم وجود و به تبع آن, عدم تلاش جامعەی زنانه در بطن اجتماع است.
      امیدواریم روزی این محدودیت ها رفع و زنان جامعه ی ما نیز به جایگاه واقعی خود برسند و این خلا برطرف شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 − پانزده =

قالب وردپرس پوسته وردپرس