یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / نوشتار فارسی / برنامه‌ى “چريكه‌ى شه‌و”: بازتوليد ايدئولوژى فرادستان/فریدون محمدی‌نسب  

برنامه‌ى “چريكه‌ى شه‌و”: بازتوليد ايدئولوژى فرادستان/فریدون محمدی‌نسب  

 

١          

 تلويزيون هم چنان يگانه رسانه‌ى عصر مدرن است كه به‌ شکلی فراگير مخاطبان را جذب خود مى‌كند.[۱]تلويزيون از ويژگي‌هايى برخوردار است كه ديگر رسانه‌ها( يا ابزارهاى) مدرن هم عصرش فاقد آن هستند. يكى از اين ويژگي‌ها اين است كه على‌رغم اينكه نگاه‌ها متوجه اين “جعبه‌ى جادويى” است، تماشاگران وجود يكديگر را به طور جسمانى حس مى‌كنند. تلويزيون بهانه‌اى مى‌شود براى گپ زدن، بحث‌كردن، مشاجره كردن و همديگر را خطاب قرار دادن. گاهى اوقات تلويزيون گروه‌هاى ناهمگون را همگون مى‌كند، همه را به بهانه‌اى در زمانى واحد على‌رغم همه گوناگونى‌هايشان به خود جذب مى‌كند و شأنى واحد بدان‌ها مى‌بخشد.

  تلويزيون در عصر ما بسان  شيئى مقدس در زندگيمان نقش دارد، اين امر را مى توان در چيدمان اثاثيه ى منازل ديد: تلويزيون به عنوان مركز ثقل خانه بايد در بهترين جا قرار بگيرد، جايى كه انگار محراب نمازگزاران است تا به دور آن جمع شوند و آن را نگاه “پرستش” كنند. نگاهى كه  مبتنى بر كشف و رمزگشايى آن است، رمزگشايىِ شيئى كه نگاه او ناظر بر سوژه است و از جايگاه سوبژكتيو(نه ماهيت حقيقى‌اش كه شيئى ساخته‌ى خود ماست) با سوژه حرف مى‌زند. رمزگشايى اين شيئى خود عرصه‌اى است براى تقابل و ديالكتيك برساختنِ معناها.

  تلويزيون بنا به ماهيتش رابطه اش با سوژه مبتنى است بر پٌركردن او، خطاب قراردادن و پرسش از او، اما نه پرسشى كه منتظر پاسخ سوژه باشد بلكه مى خواهد پاسخ خود را از او بگيرد. اين رسانه‌ى عصر جديد به واسطه‌ى گفتمان‌هاى ايدئولوژيكى كه خلق مى‌كند مى‌خواهد سوژه‌اى بيافريند تا همه پاسخ‌هاى ارائه شده از جانب خود را طبيعى قلمداد كند. اين توضيحات براى رسيدن به يكى از مكانيسم‌هاى تاثيرگذار تلويزيون در دنياى جديد بود. مكانيسم جذب مخاطب و افزايش بينندگان توسط زيرساخت‌ها و سازوكارهاى فرهنگى ِ خود مخاطبان، دگرديسى اين سازوكارها و تغيير شكل و محتواى فرهنگ آنها با استفاده از امكانات صنعت ِ فرهنگ.

٢

  برنامه‌هاى تلويزيون با برجسته ساختن جهان‌بينى‌هاى خاصى و مغفول گذاشتن جهان‌بينى‌هاى ديگر سعى مى‌كنند كه هژمونى جهان‌بينى‌هاى مسلط را تثبيت و تداوم بخشند. اين كاركرد تلويزيون نه تنها در جهت اين است كه تعارضات و تضادها را سرپوش نهد، بلكه در اين جهت است كه آنها را در معانى ِ برساخته‌ى خود ادغام كند و بدين وسيله معانىِ نهفته‌ى خود را اعمال كند. حال براى درك اين فرايندها ناگزير به بررسى امرى انضمامى هستيم. اين فرايندها به دلائل گوناگون در يكى از برنامه‌هاى شبكه كوردستان به نام “چريكه‌ى شه‌و” تجلى يافته است.

  برنامه‌ى “چريكه‌ى شه‌و” در چند سال اخير در ميان كوردهاى شهرهاى كوردنشين محبوبيت داشته و دارد. اين برنامه از برنامه‌هاى استيج موسيقى پخش شده از شبكه‌هاى ماهواره‌اى الگوبردارى كرده، البته با توجه به ساختار سياسى، اجتماعى و فرهنگى موجود. با اين وجود ما در اينجا چندان با اين نظرگاههاى كلى كارى نداريم و بيشتر در پى خوانش خود برنامه هستيم. خوانش نشانه‌ها و معانى برساخته‌ى آنها با نگاهى انتقادى. هدف از نقد نشانه شناسى پيدا كردن لايه‌هاى پنهان معانى و آشكاركردن آن است. نقد نشانه‌شناسى بازتوليد نابرابرى را در بسيارى از روالها، اعمال، گفتارها و گفتگوها، نگاهها و موقعيتها نشان مى‌دهد. ايدئولوژيك بودن اين ويژگى‌ها آن است كه اين نابرابري‌ها را طبيعى جلوه مى‌دهد و آن را در نظامى از  معانى يكپارچه و منسجم ارائه مى‌دهد. حال كه ما هدفمان نقد برنامه‌ى تلويزيونى است بايد طراحى صحنه، چهره پردازى، شخصيت‌ها و… مدنظرمان باشد. برنامه‌ى”چريكه‌ى شه‌و” در چند دوره برگزار شده است و در هر دوره‌اى با تغييراتى مواجه بوده، اما اينجا ما بيشتر دوره‌هاى اوليه‌ى آن مدنظرمان است.

  • شخصيت‌ها و چهره‌پردازى

شخصيت‌هايى كه به عنوان گردانندگان اين برنامه انتخاب شده اند شامل يك مجرى و يك كمدين است، البته در مواقعى  افراد ديگرى هم اضافه مى شوند. اين شخصيت‌ها سعى مى كنند به گونه اى فضاى محيط را كنترل كنند كه گفته‌ها و كردارهاى شركت‌كنندگان را در جهت چارچوب‌هاى  كلى طراحى شده قرار دهند، هرچند در موارد متعدد اين چارچوب‌ها نقض مى شود. علاوه بر اين خود ِ سازوكار ِ رابطه يى كه آنها با هم ديگر و با شركت‌كنندگان برقرار مى‌كنند بسترى را به وجود مى‌آورد كه فقط مجال بروز به برخى گفتارها را مى‌دهد؛ به عبارت ديگر گفته‌ها و اعمال مجريان چون در جايگاه اداره كنندگان برنامه هستند جهت‌هاى كلى روند را مشخص مى كنند هرچند اين فضا چه  توسط خود مجريان و چه توسط شركت كنندگان بصورت نيتمند يا غيرنيتمند شكسته مى‌شود.

  يكى از گردانندگان اصلى برنامه شخصيت به اصطلاح كمدين آن به نام “كا عه‌وله” است. ويژگى‌ها و كاراكتر اين فرد طورى طراحى شده كه بازنماگر ِ وضعيت رفتارى ِ قشر خاصى از مردم باشد. لباس‌ها، لهجه، طرز حرف زدن، حركات و شغل او به عنوان “ماست فروش” همه حكايت از تعلق او به طبقات فرودست جامعه است. لباس‌هاى او شامل جليقه و شلوار كوردى رنگ و رو رفته، عينكى ته استكانى بر چشم، سبيل و كلاهى متعلق به قشر خاصى از مردم، نشانه‌هاى متعلق به اقشار فرودست جامعه را تداعى مى‌كنند. برساختن اين نشانه‌ها معانى مستتر در آن را در قالبى هجو شده و تنزل يافته ارائه مى‌دهد.

  اين شخصيت در مقابل مجرى برنامه قرار مى گيرد و با يكديگر وارد تعامل مى شوند اما هركدام در حال نمايندگى‌كردن قشر خاصى از مردم هستند. مجرى به عنوان بازنماگر نشانه‌هاى طبقات متوسط مركزنشين یا “سنندجى‌ها” است؛ لهجه، طرز حرف‌زدن و چهره‌پردازى بسترى را ايجاد مى‌كند كه گفتمانى مسلط شود و همين گفتمان نشانه‌هاى  فرهنگى طبقات متوسط شهر سنندج را به عنوان ويژگى‌هاى فرهنگ  بالادست اعلام مى‌كند؛ در مقابل كمدين بازنماگر ِ ويژگى‌هاى طبقات حاشيه‌نشين و فرودست شهر سنندج است كه از ويژگى‌ها و مظاهر فرهنگ بالادست نه تنها برخوردار نيست بلكه نماينده‌ى فرهنگ روستايى است. اين سازوكار را مى‌توان به نشانگانى كلى‌تر و ايدئولوژيك تعميم داد و گفت كه گفتمان مسلط بر برنامه، ويژگى‌هاى فرهنگى طبقات متوسط شهر سنندج را در موضعى برتر و ويژگى‌هاى فرهنگى ديگر شهرها و روستاهاى كوردنشين را در وضعيتى حاشيه‌اى  قرار مى‌دهد.

  ايدئولوژيك بودن نشانگان ِ شخصيتى ِ كمدين را مى توان در شب نوروز ١٣٩٥ مشاهده كرد. در اين شب كمدين كلاً با شِمايى متفاوت در تلويزيون ظاهر مى‌شود؛ از قالب بازيگرى و كاراكتر خود “كاعه وله” خارج شده و با لباسى رسمى (كت و شلوار)، لهجه‌ى سنندجى و طرز رفتارى مودب در صحنه حاضر مى‌شود و به اين طريق در پى اين است كه تعلق خود را به گفتمان مطلوب در برنامه نشان دهد.

  شخصيت كمدين با توجه به اين ويژگى‌هايش به عنوان عنصر اصلى و مركزى صحنه در كانون توجه است؛ حركات، چهره و لباس او در قالب يك كل ِ وجودى ِ نمادين در عين ارائه‌ى شخصيتى كميك با در اختيار داشتن فضاى زياد و كانون توجه بودن، در حال فرستادن نشانگانى دلپذير و جذاب است. به عبارت ديگر با فرستادن اين نشانه‌ها در حال اعمال نوعى قدرت است، قدرتى كه برايش اين مجال را فراهم مى آورد تا فضايى مفرح و شاد را براى مخاطب خلق كند. فضاى جذابى كه در عين  ارائه‌ى نشانه‌هاى فرودستى آن را دلپذير نشان مى‌دهد.

  يكى ديگر از كاركردهاى ارائه‌ى نمادين اين حالات، ايماها، اشاره‌ها و گفته‌ها برانگيختن احساسات به صورتى ديگر در تماشاگر است. او با حركات رقص و آواز به صورت انفرادى، عرصه‌اى متمايز و مخصوص به خود را بوجود مى آورد كه درك هميشگى از رقص و آواز را براى دقايقى به حاشيه رانده و بسترى متفاوت را براى ايجاد احساسى كميك از آن بوجود مى‌آورد. احساس كميكى كه براى دقايقى ادراك عقلانى را متوقف كرده و مجال را براى حضور احساسات سطحى در نهايت آن فراهم مى كند؛ احساساتى كه در عرصه اى ديگر بواسطه‌ى خلق اين فضا خود به خود ذهن‌ها را در جهت ديگرى قرار داده و باعث فراموش‌كردن رقص و آواز هميشگى مى‌شود.

  كارويژه‌ى حركات او در جهت اغراق و مبالغه  است؛ او در صحنه مى‌دود، تغيير صدا مى دهد، حركات بدنى هجوآميز انجام مى دهد و در صحنه‌هاى گوناگون ظاهر مى شود. او بواسطه‌ى اين حركات از حداكثر معنا استفاده مى كند، به عبارتى او با انباشتن معناها نه تنها معنايى افراطى مى آفريند بلكه به وسيله‌ى وجه نمادين آن، لايه‌هاى معنايى زيرين را گم مى كند، اين لايه‌هاى معنايى نشانگان ِ فرهنگى اقشار فرودست را طبيعى و جذاب نشان مى دهد كه خود منجر به بازتوليدِ فرودستى آنان مى شود. جذاب نشان‌دادن تعلقات فرهنگى اقشار فرودست خود عملى ايدئولوژيك است تا با ساختن تصورى دلپذير از آنها  وضعيت طبقاتى‌شان را فراموش كنند. حركات او از نظم و قاعده‌ى خاصى برخوردار نيست، او با شكستن تعمدى ِ نظم‌ها و ايجاد تقابل با ديگران در صدد فرستادن اين پيام است كه در حال عبور از محدوده‌هاست اما اين عبورى است در چارچوب خود ِاين محدوده و نه وراى آن و به بيانى ديگر هيچ عبورى رخ نمى دهد.

  يكى ديگر از شخصيت‌هاى محورى صحنه مجرى برنامه است. مجرى با استفاده از لباس‌هاى متفاوت و گوناگون در هر شب در پى متمايزكردن و تشخص به خود است. او با استفاده از لباس‌هاى متنوع مى‌خواهد خود را برخوردار از سرمايه‌ى اقتصادى نشان دهد. لباس‌هاى متنوع مجرى در برابر يكنواختى ِ لباس‌هاى كمدين نشانگر خاستگاه طبقاتى هر كدام از شخصيت‌ها است. اينجا اين طرز لباس پوشيدن به صورتى طبيعى نشان داده مى شود و نابرابري‌ها و تضادهاى هر كدام از خاستگاه‌ها را در فضايى به كلى فانتزى و كميك به حاشيه مى‌راند.

 – طراحى صحنه

  چينش و دكوراسيون فضاى اجراى برنامه خود داراى خاستگاههاى ايدئولوژيك است كه در جهت اعمال بعضى معناها است. در طراحى صحنه از عكس‌هاى خوانندگان و هنرمندان مختلف استفاده شده، اما اين هنرمندان تقريبا همگى متعلق به دوره‌هاى قديمى هستند و تقريبا از هيچ هنرمند جديدى استفاده نشده؛ به اين طريق انگارى هنر موسيقى كردى در دوره اى تثبيت شده و هيچ تغيير و تحولاتى را در طول زمان نداشته است. هم چنين در ميان هنرمندان متعلق به دوره‌هاى قديمى كسانى كه از لحاظ هنرى داراى شأن بالايى بوده اند حذف شده‌اند، چرا كه شايد در دوره‌هايى كار حرفه‌اى‌شان با فعاليتهاى سياسى همراه بوده است.

در ميان اين چهره‌ها هيچ هنرمندى از كوردستان تركيه، سوريه و شمال خراسان وجود ندارد، به اين طريق در ميان اين تصاوير اشتراكات فرهنگى مناطق كوردنشين مغفول شده و بر كوردستان ايران و تا حدودى عراق تمركز شده تا در جهت تثبيت ايدئولوژى رسمى باشد.

 

 – شركت‌كنندگان

  شركت‌كنندگان كه به عنوان كانديداهاى هنر آوازخوانى در اين برنامه حاضر مى شوند، هر كدام داراى خاستگاه فرهنگى و طبقاتى خاصى هستند كه بار پيشنه‌هاى تجربى و زيستى متفاوتى را با خود دارند؛ آنها از خاستگاههاى متفاوتى برآمده‌ اند تا معناى خود را بر كرسى بنشانند، اما در عرصه ى نزاع معناها بخاطر تضاد خاستگاهها معنا نيز به طورى نابرابر توزيع مى شود، به عبارت ديگر آنها در حين اجراى كارشان بخاطر تعلق به اين خاستگاههاى متفاوت نمى‌توانند به صورتى برابر نيز معناى مدنظر خود را اجرا كنند.

  آنها وجود ِ خود را در ساحتى ديگر تجربه مى كنند، ساحتى كه به آنها توهم  حضور و توهم قدرت مى دهد. توهم حضور ازاين لحاظ كه آنها با  بودن ِ در اين عرصه حس دست‌يافتن به آرزوهاى خود را دارند اما اين عرصه‌اى است سيال كه خيلى زود وجود آنها را فراموش مى كند، و توهم قدرت از دو جنبه : يكى اينكه با ِصرف حضورشان و اجراى كارشان احساس مى‌كنند كه اراده شان را اعمال مى كنند و ديگر آنكه آنها وارد رقابتى شده اند كه فقط صورتى از رقابت را دارد و مجموعه عناصرى متعارض محتواى آن را تهى كرده است. آنها با انگيزه ى زياد و مبالغه در حركات و سعى در برانگيختن احساس مخاطبان وجود خود را به گونه اى ديگر عرضه مى كنند و براى خود تشخص جديدى اختيار مى كنند، تشخصى كه فقط براى دقايقى كه روى صحنه در حال اجراى نمايش است دوام دارد و با خروج از صحنه ناپديد مى شود. آنها با سنجش توانايى‌هاى خود توسط داورى تماشاگران چه شايستگى آن را داشته باشند و چه نداشته باشند تمام تلاش خود را در معرض احساسات قرار داده اند نه استدلال و به اين طريق دچار توهم شكست يا توهم پيروزى مى شوند.

  اين سازوكار رقابت را از ميان شركت‌كنندگان به رقابت ميان مناطق گوناگون کوردنشين انتقال مى دهد، به طورى كه  در ساحتى ديگر با برساختن اين نزاع و تبديل آن به هدف نهايى، بسترى براى هژمونىِ ايدئولوژى رسمى فراهم مى شود. هژمونى از اين لحاظ كه اينجا سازوكارى فراهم مى شود تا افراد سرگرم رقابت با يكديگر( با در نظرداشتن  اينكه مناطق رقيب داراى فرهنگى مغاير با آنها است) شوند و كُليت خود را به عنوان “کورد” فراموش كنند و به اين ترتيب بسترى را براى اعمال قدرتى بيگانه فراهم مى كنند.

  شركت‌كنندگان با مجريان وارد گفتگو و تعامل مى شوند اما به سبب جايگاه‌هاى متفاوتشان از رابطه‌اى برابر در گفتگو برخوردار نيستند. مجريان بيشتر از طريق سوال‌كردن مخاطب خود را وامى‌دارند در حدود سوال فكر كند و جواب دهد و مخاطب چون در جايگاه متفاوتى قرار دارد كمتر به عنوان يك كنشگر فعال ظاهر مى شود و در حوزه‌ى گفتگويى ِ طراحى شده جواب مى‌دهد.

 – دوربين

  ما بواسطه‌ى دوربين است كه محيط را نگاه مى كنيم، دوربين با نماهاى باز و بسته حدود درك ما از محيط را تعيين مى كند. مثلا با نماهاى بسته روى چهره‌ى شركت كنندگان اضطراب‌ها و استرس آنها را مى بينيم، در نماهاى بسته مخاطب با سوژه احساس نزديكى مى كند. دوربين با تشخيص خود در گرفتن نماهاى نزديك يا عدم  گرفتن آن احساس دورى يا نزديكى ما را با شركت‌كنندگان و آگاهى ما را از وضعيت آنها تعيين مى كند. ما با رفت و برگشت دوربين بسيارى از وقايع را نمى بينيم. هم چنين با اختصاص دادن زمان زيادى از دوربين روى مجريان سعى مى شود كنترل محيط حفظ شود. به اين طريق  بسترى فراهم مى شود تا مجريان گردانندگان اصلى صحنه باشند. دوربين  با اختصاص دادن بيشترين زمان روى كمدين بيشترين فضا را براى ايفاى نقش او و به اين طريق (جذاب) ساختن برنامه فراهم مى كند.

٣

  برنامه ى “چريكه‌ى شه‌و”  موسيقى كردى را با تمام ويژگيها و با تمام تفاوتهايش در شاخه‌هاى گوناگون آن به تلويزيون انتقال مى دهد، اما اين انتقال و نمايش آن با توجه به ويژگيهاى خود تلويزيون آن را دچار دگرديسى كرده و به صورتى ديگر ارائه مى‌دهد، به عبارت ديگر نفس ِانتقال، شكل و محتواى آن را تغيير مى دهد.برنامه ى “چريكه‌ى شه‌و” ويژگيهاى گوناگون و متنوع موسيقى كردى را كه هر كدام داراى خاستگاه و برآمده از متن گفتمانى خاص ِخود است در قالب يك كل، كه نشانگان ايدئولوژيك، آن را در برگرفته نشان مى دهد.

  رمزهاى تلويزيونى، اجتماعى، اقتصادى و ايدئولوژيك جمع مى شوند تا معنايى يكپارچه در متن ايجاد كنند، و ما اينجا سعى كرديم كه اين رمزها را بشكافيم و معانى نهفته در آن را برجسته كنيم. اما معناى متن تنها در نشانگان ارائه شده در متن ايجاد نمى شود؛ معانى نه فقط معانى ِمرجح در متن بلكه بواسطه ى شكافها و درزهايى كه در خود متن وجود دارد و با توجه به تجربيات اجتماعى مخاطبان طور ديگرى هم ساخته مى شود. البته آنها با توجه به جايگاهشان در وضعيتهاى اقتصادى، اجتماعى از طرفى و از طرف ديگر انواع گفتمان‌هايى كه آنها را در برگرفته معناى خاص خود را از متن مى گيرند. البته اينجا هيچ وقت معنا متوقف نمى شود و در جايى تثبيت نمى شود بلكه چون هر دو طرف در صدد به كرسى نشاندن معناى خود هستند منازعه ى معنايى ايجاد مى‌شود .[۲]

  اما كاركرد ايدئولوژيك اين برنامه به چند طريق اعمال مى شود. يكى توسط شخصيت كمدين برنامه است كه به عنوان نماينده اقشار فرودست ظاهر مى‌شود، ديگرى در مجريان برنامه است كه نمايندگان اقشار طبقه‌ى متوسط هستند، و تقابل و تعاملات ميان كمدين و مجريان كه سعى مى شود جايگاه هر كدام طبيعى نشان داده شود. يكى از ويژگی‌هايى كه در اين تقابل بسيار برجسته نشان داده مى‌شود “لهجه”  است. كمدين مطلقا از لهجه‌ى سنندجى قديمى براى گفتار و شوخى‌هاى خود استفاده نمى‌كند و تماما از لهجه‌ى مهاجران ِ فرودست حاشيه‌ى شهر استفاده مى‌كند، انگارى فقط با اين لهجه مى‌توان شوخى كرد و فقط به اين لهجه بايد خنديد. اما در مقابل مجريان از لهجه‌ى سنندجى كه خاص طبقات متوسط و فرادست ساكنين قديمى سنندج است استفاده مى‌كنند و به اين ترتيب با برساختن اين لهجه به عنوان ويژگى‌اى زيبا، طبيعى و ذاتى در پى حفظ فاصله خود با فرودستان حاشيه شهر هستند.[۳]

  ديگر كاركرد ايدئولوژيك طراحى صحنه و عكسهاى هنرمندان و زاويه‌ى دوربين است كه شرح آن داده شد. دست آخر كاركرد ديگر ايدئولوژيك اين برنامه ويژگى كلان و ساختارى آن است، به طورى كه با انتخاب موسيقى به عنوان يكى از مولفه‌هاى هويتى كوردها و سعى در ادغام آن در ساختارهاى رسمى، تلاش مى شود كه هژمونى را بر اقشار مختلف مردم اعمال كند و با اقناع آنها، بسيارى از مولفه‌هاى هويت كوردى را مغفول بگذارد.

منابع

 – فيسك، جان(١٣٨٦)، ” فرهنگ تلويزيون”، ترجمه ى مژگان برومند، ارغنون، ش ١٩.

 – فرهادپور،مراد(١٣٨٦)،” ايده‌هايى درباره ى تلويزيون”، ارغنون ، ش ٢٠.

 -هال، استيوئرت(١٣٩١)، “معنا،فرهنگ و زندگى اجتماعى” ، تهران، نشر نى.

 -محمدى، جمال(١٣٩٥)، “گذار از دو گرايى فرهنگ والا/ عامه پسند”، فصل‌نامه‌ى جامعه،فرهنگ،رسانه، ش٢٠

 [۱] اينجا منظور مخاطبان در حالت گروهى و جمعى است، وگرنه موبايل‌ها نيز داراى مخاطبان انبوه است. اما رابطه‌ى شيئ – مخاطب يا ابژه – سوژه در اين دو ابزار فراگير عصر ما متفاوت است. مصرف‌كنندگان موبايل همچنان در رابطه‌اى منفرد با آن قرار دارند، گروه‌هاى اجتماعى موجود در شبكه‌هاى اجتماعى ويژگي‌هاى خاص خود را دارند كه اينجا مدنظر ما نيستند.

[۲] اينجا مى توان اين سوال را مطرح كرد كه آيا در جريان اين منازعه ى معناها، شكل و محتواى آن چنان تغيير نمى كند كه  نهايتا سوژه را سردرگم كند و نداند كه چه مى خواهد؟ و دست آخر ناخودآگاه معنايى را بپذيرد بالكل متفاوت از آنچه كه خواستارش بود.

[۳] بايد به اين نكته اشاره كرد كه ايدئولوژيك بودن “لهجه” در اين امر است كه آن را با ويژگى‌هاى طبقه فرادست آميخته مى‌كند، وگرنه در هر دو طبقه  فرادست/ فرودست افرادى از ساكنين قديمى شهر و مهاجران به سنندج وجود دارند. اما اكثر مهاجرين ساكن در حاشيه شهر، لهجه‌اى متفاوت با سنندجى‌ها دارند و مجريان براى حفظ فاصله خود با فرودستان از اين لهجه استفاده مى كنند و سعى مى كنند آن را به صورتى زيبا و جذاب نمايش دهند.

  • دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده − 6 =

قالب وردپرس پوسته وردپرس ..